| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
با قاصدک از حوصله ی باد مگویید
از محکمی لحظه ی فریاد مگویید
در جاده ی زندگی تب زده ی ما
گفتند،شما گفته ی مازاد مگویید
ما ناشنواییم و کمی گنگ ،شما هم
با ناشنوا قصه ی ارشاد مگویید
تحریک شدیم از نفس و مکر مداوم
اینگونه سخن در پی افراد مگویید
جز راه عزا نیست درین جاده دیگر
از پنجره ی بسته ز اعیاد مگویید
شیخ از نفس ماست که بر ملک فزاید
در مذبحه از رِقَتِ صیاد مگویید
در نامه ی بهمن که بود سوز مهیا
از گرمی تیر و شب مرداد مگویید
کشتند و دگر نیست کسی همنفس ما
با کشته دگر از هم و همزاد مگویید
باری چو نخواهید شود هجر فراگیر
در غلغله از پنجه ی بیداد مگویید
احساس سعید است که قد می کشد امروز
بس کرده ز حامی و ز امداد مگویید
سعید آریا
پایم بمان .همچون جویی باران خورده به قامت درخت
رویت را نگیر .همچون خورشیدی پشت ابر
نوازشم کن .. همچون شبنمی به روی پوست برگ
سیرم کن .
که من به لطف تو زنده ام
پایم بمان که تو اخرین راه نجاتی
رویت را نگیر از من .که من لنگ مسیر خط چشاتم
نوازشم کن من محتاجم به آن دستان سردت
سیرم کن که من .. هوا را از تو میگیرم.
سیّد ستاره حیدری
مجنون تو شدم چون قاصد خدایی
آرزویم این بود که هر روز به دیدنم بیایی
غریو کشیدم و آوار کردم خانه مان را
به آتش کشیدم کاغذی که نشان می داد عشقمان را
برهان خلف آوردم بر حاکم بهشتی
و او نقض کردم تمام برهان هایمان را
ستایش توانا
بازهم غزل خوانی چشم تو
رُک بگویم
دل دست تو دادم ،محرمم شو
مستم زِ نگاهت ،لُعبت دیرینم
باش کنارم بی نهایت،بختِ شیرینم
سایه ت پُر کرده یکجا کُل قلبم
بی تو هر مجلس و هرجا
چه سنگینست هر دَم
شاید اکنون بدانی
نقطه ی امنم در کُلِ جهانی
از شبیخون عشقت
طاقت صبرم تمامست دیگر
پس ببین حوالیِ دلم
ببین که چیست میلم
بندست به تار و پودت
بند بند وجودم
سروش جلالی
دختران آفتاب
گیسوان را چند میکنید فریاد؟
روسری را چند میدهید بر باد؟
گر فریادیست
به زغم آفتاب
بپیچید لچک را،
این شب، عریان از داد است و
آن ماه، چکیدهست از گناه،
گرهای محکم باید
بر گردن نور خوارهها
هومن نظیفی

