یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

تو را من بی جهت در خواب می‌بینم

تو را من بی جهت در خواب می‌بینم
رخت را در کنار آب با مهتاب می‌بینم
درون آتشم نفتت بسان قطره می‌بارد
چرا لعل لبت را من چنان بی تاب می بینم


محمد حسین ضرغامی

بگذار از مشرق چشم‌هایت عبور کنم

بگذار از مشرق چشم‌هایت عبور کنم
تا تپش‌های قلبت موسیقی شب‌هایم شود
ودریچه‌های قلبم را که با غمت دوخته‌ام
بغض حجیم و فرو خورده اش را سر ریز کند...
بیا و مرا در امن آغوشت پناه ده
برای سفری طولانی به‌نام زندگی
دلتنگی موج هراسانی‌ست که مداوم بر سینه‌ی دردمندم می‌کوبد...
شانه‌ات را بیاور
که چشم‌هایم قصد باریدن گرفته‌اند
بگذار تا خاطرات خوش‌مان را از سلول‌های ذهنم بیرون بِکشم
و هق هق کلمات را از گلوی نوشته‌هایم دور کنم
و میدانم که تنها صاحب خانه‌ی من، قلب توست
مرا با قلبت تصاحب کن.

عسل محمدی

من ایجا تک درختی

من اینجا
تک درختی
تنها
در بیابانم
من اینجا با بیشه زار ‌و
بوستان ها انس والفتی
دیرینه داشتم
اما افسوس
که
بخشکیدند وبه یغما رفتند
از بی فکری میراب وبی مهری یاران
تو گویی بخواب رفته است
میرابم
وشاید هم
نمی دانند را ه و چاره
کار را
من اینجا
بدون اب و بارش باران
همیشه تشنه می مانم
من اینجا
سایه بانی برای
عابران مانده در راهم
وشاید هم
کاروان های خسته
را نشان ‌ و راهبانم
من
همه گویند
با خود بودن
سخت ودشوار است
ولی من با همه سختی
همیشه با خودم هستم
به تنهایی
رها گردیده از جور ایام
از این خوشحال خواهم بود
که شاید لحظه ای
ارام گیرد
در کنار م عابر
خسته ودرمانده در راهی
ویا چوپان خسته بی سر پناهی
من اینجا
گرچه تنهایم
ولیکن نیک میدانم
با این همه سختی
( ریشه در خاکم )
بامید روز های خوب
در
فردا وفرداهای دیگر
بمانم صابر و ‌پایا


بهرام معینی

قلبم می لرزد در کلام هم خاموشم

قلبم می لرزد در کلام هم خاموشم
من با سردی نگاه تو هم آغوشم
می روی، مانع نخواهم شد اما
بعد رفتنت زهر هم می نوشم
زندگی سخت برایم خواهد شد
صد بار گران هم افتاد بر دوشم
رفتی،نبودت باعث سردی شد
من هم لباس غصه می پوشم
در یادت نیست خواهم شداما
پرسند گویم هرگز نکرد فراموشم

ذبیح الله مظاهری

در قران هست إِنْ مِنْ شَیْ‌ءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ

در قران هست إِنْ مِنْ شَیْ‌ءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ
هیچ چیز نیس الا اینکه گنجینه اش نزد ماست
اگر شادی خواستی بیا پیش ما
اگر عشق خواستی بیا پیش ما
اگر ثروت خواستی بیا پیش ما
اگر معشوق خواستی بیا پیش ما
اگر زیبابیی خواستی بیا پیش ما
هر چه خواستی از من بخواه
اگر سودای سودی داری با من معامله انجام ده
بهترین سودها را با من می توانی انجام ده
عزت اگر می خواهی چرا این طرف ان طرف می روی
بیا نزد من پیش من عزیز می شوی

مصطفی خواجه دهاقانی

من در پائیزی فرو خواهم رفت

من در پائیزی فرو خواهم رفت
که برگهایش
صدای سکوت تو را
بشکنند
و بوی نم زده ی تنه درختانش
مرا


رحمن لونی