-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 3 بهمنماه سال 1404 12:16
-
هـرگز تـو هـم مــانـنــد مـــن آزار دیــدی؟
جمعه 3 بهمنماه سال 1404 12:11
هـرگز تـو هـم مــانـنــد مـــن آزار دیــدی؟ یــار خــودت را از خــودت بــیــزار دیـــدی؟ آیــا تـو هـم هــر پــرده ای را تا گشودی از چــار چــوب پـنـجـــره دیـــــوار دیــدی؟ اصـلا بـبـیـنـم تـا بـه حـالا صـخــره بودی؟ از زیـــر امــــواج آســـمـان را تـــار دیدی؟ نـام کـسی را در قـنـوتت گـــریـه کـردی؟ از «آتـنــا»...
-
چیزی نیست
جمعه 3 بهمنماه سال 1404 12:09
چیزی نیست جز چیزی که نیست " علیرضاروشن "علیرضا
-
شاید الان کنار تو بودم
جمعه 3 بهمنماه سال 1404 12:07
شاید الان کنار تو بودم اگر به جای اینهمه شعر از کلمات طنابی بافته بودم ... "مریم ملک دار"
-
من عاشقانه دوستش دارم
جمعه 3 بهمنماه سال 1404 12:07
من عاشقانه دوستش دارم و او عاقلانه طردم میکند! منطق او حتی از حماقت من هم احمقانه تر است! "احمد شاملو"
-
تا زنده ای
جمعه 3 بهمنماه سال 1404 12:04
تا زنده ای در برابر کسی که به خودت علاقه مندش کردی؛ مسئولی! مسئولی در برابر غم هایش مسئولی در برابر اشک هایش در برابر تنهاییش... و اگر روزی فراموش کنی دنیا به یادت خواهد آورد... "خسرو شکیبایی"
-
یاحسین ع
جمعه 3 بهمنماه سال 1404 12:03
-
دکتر نیستم...
جمعه 3 بهمنماه سال 1404 12:02
دکتر نیستم... اما برایت 10دقیقه راه رفتن، روى جدول کنار خیابان را تجویز میکنم! تا بفهمى عاقل بودن چیز خوبیست... اما دیوانگى قشنگ تر است... برایت لبخند زدن به کودکان وسط خیابان را تجویز میکنم! تا بفهمى هنوز هم، میشود بى منت محبت کرد.. به ﺗﻮ پیشنهاد میکنم گاهى بلند بخندى! هرکجا که هستى یک نفر همیشه منتظر خنده هاى...
-
مجسمه ات را باید بسازم
جمعه 3 بهمنماه سال 1404 12:01
مجسمه ات را باید بسازم بر میدانی بکارم و تمام شهر را مجبور کنم دور تو بگردند! " مهدیه لطیفی "
-
وقتی چشم امیدتان به خدا باشد
جمعه 3 بهمنماه سال 1404 11:59
وقتی چشم امیدتان به خدا باشد هیچ چیز آنقدر عجیب نیست که راست نباشد هیچ چیز آنقدر عجیب نیست که پیش نیاید هیچ چیز آنقدر عجیب نیست که دیر نپاید. "کاترین پاندر"
-
رسول این زمان منم! گواه من، همین که من
پنجشنبه 2 بهمنماه سال 1404 12:29
رسول این زمان منم! گواه من، همین که من به هر چه دست می زنم بدل به هیچ می شود #یاسر_قنبرلو
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 2 بهمنماه سال 1404 12:28
-
در به در، بی خانمان باش
پنجشنبه 2 بهمنماه سال 1404 12:27
در به در، بی خانمان باش، بهتر است از آنکه روزی خانه باشد، سقف باشد، گم کنی همخانه را
-
تنهایی؛
پنجشنبه 2 بهمنماه سال 1404 12:27
تنهایی؛ تنهاترین بلای بودن نیست! چیزهای بدتری هم هست مثل دیر آمدن! دیر آمدن! #چارلز_بوکفسکی
-
از قدیم الایام می گویند
پنجشنبه 2 بهمنماه سال 1404 12:25
از قدیم الایام می گویند نکند بی مهابا دل ببندی و عاشق شوی... مبادا دلتان حراجی دلِ این و آن شود مبادا توی باتلاق عاشقی پایین کشیده شویُ و راه فراری نداشته باشی بیایید صادقانه بگوییم .. آنچه که ترس دارد و تو را تا ابد در خلوتِ خودت تبعید میکند دل سپردن به آدم های اشتباه زندگیست... آدم هایی که خالی از عشق اند... پوچ از...
-
تجربه، مطلقاً به کار عاشق نمی آید.
پنجشنبه 2 بهمنماه سال 1404 12:24
تجربه، مطلقاً به کار عاشق نمی آید. کسی که تجربه دارد قبل از هر چیز می داند که نباید عاشق بشود. تجربه، عشق را باطل می کند. بنابراین، تجربه، کل زندگی را باطل می کند... عشق، چیزیست یگانه و یکباره، اما تجربه یعنی تکرار یعنی بیش از یک بار عاشق شدن، شرط اولش بی تجربگی است... #نادر_ابراهیمی
-
با اینکه تمام تو سهمم نبود
پنجشنبه 2 بهمنماه سال 1404 12:24
با اینکه تمام تو سهمم نبود نخواستم به غیر از تو عادت کنم ته قصه رو خونده بودم ولی... قسم خورده بودم حماقت کنم #پویا_جمشیدی
-
دستهای تو
پنجشنبه 2 بهمنماه سال 1404 12:23
دستهای تو آرام میشوم اما دستهایم پنهان میشوند لابه لای تارهای عرق کرده ی موهایم هر بار که خسته میشوم از فکر کردن به تو به بند دلم گره میخورند این تارهای بدون پود این یالهای نشسته روی سرم آرام که میشوم دستهای تورا احساس میکنم . زنده ام در توده های دل تنگی به اعتماد عشق مثل گل های سرخ در توده های برفی به اعتماد آفتاب...
-
روی این قفل نوشتند دعا می خواهد
پنجشنبه 2 بهمنماه سال 1404 12:22
روی این قفل نوشتند دعا می خواهد من سپردم به خودش هر چه خدا می خواهد رفتنت اول طوفان نفستنگی هاست بنشین شهر دلش باز هوا می خواهد کشتی نوح دلت قدر دلم جا دارد؟ در امان بودن من اذن تو را میخواهد یوسف از من نگذر شهر مرا ترک نکن شهر ما چند نفر کور و گدا می خواهد؟ رفته ام چون دل ایوب به راه دل دوست تا ببینم که دلت باز چه ها...
-
نام من عشق است آیا میشناسیدم؟
پنجشنبه 2 بهمنماه سال 1404 12:22
نام من عشق است آیا میشناسیدم؟ زخمیام -زخمی سراپا- میشناسیدم؟ با شما طیکردهام راه درازی را خسته هستم -خسته- آیا میشناسیدم؟ راه ششصدسالهای از دفتر حافظ تا غزلهای شما، ها، میشناسیدم؟ این زمانم گرچه ابر تیره پوشیدهاست من همان خورشیدم اما، میشناسیدم پای رهوارش شکسته سنگلاخ دهر اینک این افتاده از پا،...
-
کاش برخیزم و چون شعله
چهارشنبه 1 بهمنماه سال 1404 12:28
کاش برخیزم و چون شعله برقصم در باد تا ببینی که دلِ سوخته، آنی دارد ... گَردِ خاکسترِ این رقص، ببخشم بر باد وَه که این مُرده به عشقِ تو، چه جانی دارد ... | علی حدیدی |
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 1 بهمنماه سال 1404 12:27
-
صیاد که تو باشی
چهارشنبه 1 بهمنماه سال 1404 12:26
صیاد که تو باشی طعمه هم نمی خواهم فقط بنشین کنار رود و نامم را صدا بزن... بهار منصوری
-
بچه ندو می خوری زمین ....
چهارشنبه 1 بهمنماه سال 1404 12:26
هنگام بازی همه میگفتند: بچه ندو می خوری زمین .... چقدر برای بزرگ شدن عجله داشتیم ای کاش ... در همان کوچه کودکی قدم میزدیم... نیماشاهینی
-
آنزمان جوان بودم و خام؛ عشق نمیدانستم چیست.
چهارشنبه 1 بهمنماه سال 1404 12:25
آنزمان جوان بودم و خام؛ عشق نمیدانستم چیست . اکنون که مبتلا شدم، دانستم دریایی طوفانیست . عشق، با همه زیباییاش، چه درد تلخیست ! خوشا به حال عاقلان که نمیدانند عشق چیست؛ و امان از دل دیوانگان که میدانند چه دردیست . زینب رمضانی
-
اگه وقتی میخنده جذاب تر میشه؛
چهارشنبه 1 بهمنماه سال 1404 12:24
اگه وقتی میخنده جذاب تر میشه؛ اگه لباسش بهش میاد اگه صداش بی نظیره اگه دستاشو دوس داری اگه خطش محشره اگه بهت آرامش میده اگه خوب میتونه شرایطِ بحرانی رو کنترل کنه دوست داری سربه سرش بذاری که بهت بگه دیوونه ! میتونه غافلگیرت کنه بهش میگی رفتم که نرو گفتنش رو بشنوی ! اگه مهربونه، ماهه، خوبه، بهش بگو...خب؟ بهش بگو تا دیر...
-
با یار به گلزار شدم رهگذری
چهارشنبه 1 بهمنماه سال 1404 12:23
با یار به گلزار شدم رهگذری بر گل نظری فکندم از بی خبری دلدار به من گفت که شرمت بادا رخسار من اینجا و تو بر گل نگری؟ #مولانا
-
هر زمان که به تو فکر میکنم
چهارشنبه 1 بهمنماه سال 1404 12:21
هر زمان که به تو فکر میکنم گل می کارم به هر کجا که دست زده ام، آب می دهم به اسب ها و دوباره کوه ها را دوست می دارم. ایلهان برک
-
نامه ای که نوشتی ...
چهارشنبه 1 بهمنماه سال 1404 12:20
نامه ای که نوشتی هرگز نگرانم نکرد ... گفته ای بعد از این مرا دوست نخواهی داشت ! اما ... نامه ات چرا انقدر طولانی است؟ تمیز نوشته ایی ... پشت و رو دوازده برگ ؛ این خودش یک کتاب کوچک است ! هیچ کس برای خداحافظی نامه ای چنین نمی نویسد ! نامه ات نگرانم نکرد ... | هاینریش هاینه |
-
سال بلوا
چهارشنبه 1 بهمنماه سال 1404 12:16
+ مرد باش، می فهمی؟ _ مردها همیشه تا آخر عمر بچه اند، این یادت باشد. + هم بچه باش، هم مرد، اما مال من باش. | سال بلوا / عباس معروفی |