-
دور میشوم
چهارشنبه 22 بهمنماه سال 1404 12:20
دور میشوم صدایت در گوشم نجوا میکند که چه آرام صدایم میزنی دورتر میشوم چون سرابی ظاهر میشوی میرقصی آواز میخوانی و من هر چه دورتر میشوم در سکوت تنهاییام پدیدار میشوی به هر کجا که میگریزم تو زودتر از من آنجایی نشستهای روبروی افکارم درست همینجا در خیالاتم و من که هر چه میروم فراموشی تو در خاطرم میماند تو.... زین...
-
خوش بحال آنکه همراهش دعای مادر است
چهارشنبه 22 بهمنماه سال 1404 12:20
خوش بحال آنکه همراهش دعای مادر است ثانیه در ثانیه ذکرش رضـای مادر است چشمها را رو به چشم انداز دنیا بسته است مست و شیدای نگاه آشنای مادر است ٫ میکشد مانند بلبل حسرت دامان گل غرق رویای حدیث دلربای مادر است لذّت دنیای فانی ؛ گر برد هوش از سرش چون نیکی بنگری عطرش صفای مادراست سختی دنیا اگرکوه بلا گردد ، چه بَاک بر کسی که...
-
سرانگشتی نمیبینم که بنوازدیتیمی را
چهارشنبه 22 بهمنماه سال 1404 12:19
سرانگشتی نمیبینم که بنوازدیتیمی را گُلی را هم نمی جویم که بشناسد نسیمی را. قناری هم دگر کنجِ قفس آشفته می نالد گمانم میکشد بر دوشِ خود دردِ عظیمی را. تعفن جاری است از کوچه های کبر و خود خواهی دریغا گر کنی حس بر مشامِ خود شمیمی را. هزاران دردِ جانکاه ریشه در روحِ زمان دارد ولی هر جا که میگردی نمی یابی حکیمی را. شده...
-
دوش عاقبت بدیدم عمرم ثمر ندارد
چهارشنبه 22 بهمنماه سال 1404 12:19
دوش عاقبت بدیدم عمرم ثمر ندارد تاریک شبیست گویا کز خود قمر ندارد حیرانم و هراسان در این سرای ظلمت در انتظارم اما این شب سحر ندارد نیست یارِ همزبانی کز دل سخن بگویم زین حالِ هر شبِ من هیچکس خبر ندارد ویران دلی به سینه باشد مرا که دائم جز حالِ بی هوایی حالی دگر ندارد هرشب به حالِ خویشتن چون ابرِ نوبهارم خون هم اگر ببارم...
-
روز ازل چون شاعرم بنوشت دیوان مرا
چهارشنبه 22 بهمنماه سال 1404 12:18
روز ازل چون شاعرم بنوشت دیوان مرا پیوسته کم کرد از من و افزود جانان مرا «در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن» جانی نبود اندر بدن دادند به او جان مرا محبوب این دنیای دون عالی مقامی چون خداست عُجبی ندارد گر خدا خود دارد ایمان مرا بوی جدایی میوزد عطر فراقت میرسد ای دل اگر خواهی روی بشنو تو فرمان مرا گر عاقبت تنها شوی...
-
دستی به لمسِ پنجرهام آمد و گذشت
سهشنبه 21 بهمنماه سال 1404 11:47
دستی به لمسِ پنجرهام آمد و گذشت پلکی به خوابِ منظرهام آمد و گذشت عمری میانِ پیلهی خود حبس بودم و شوری برایِ حنجرهام آمد و گذشت من با سکوت، دورِ خودم تار بستم؛ او با تیغِ تیزِ خاطرهام آمد و گذشت آرامشی که سهمِ تنم بود، پاره کرد طوفان که سمتِ پیکرهام آمد و گذشت یک جرقه بود؟ نه! عطشِ سالیانِ دور بر جانِ خشکِ...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 21 بهمنماه سال 1404 11:45
-
مرو آهنگ دلم باز بمان میخواند
سهشنبه 21 بهمنماه سال 1404 11:44
مرو آهنگ دلم باز بمان میخواند واژه را نرم به تحریر بنان میخواند لحظهای خوب به آواز دلم گوش سپار این دل پیر به مهر تو جوان میخواند شده دیوانه شب و روز ترا میجوید پیر دلداده تُرا از دل و جان میخواند ساعتی حال دلم را به تفکُّر بنشین کز سر صدق و صفا با هیجان میخواند گر به بُستان تو راهی نَبَرد مُرغ دلم تلخی قصّهی...
-
شبم ز نور مهتاب تو روشن است
سهشنبه 21 بهمنماه سال 1404 11:44
شبم ز نور مهتاب تو روشن است دل ربودن برای تو آب خوردن است عمریست می کشم رنج فراق تو را دل غمینم من و اشکم به دامن است کمی مدارا کن با دوستان خود یارا این کار که می کنی کار دشمن است این که دلم دوست دارد بخواهدت دلیلی برای ، عاشقانه گفتن است هرگز از دلم برون نمی شود مهرت طلوع چشم تو آغاز شکفتن است دلم به شوق تو پر می...
-
"همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی"
سهشنبه 21 بهمنماه سال 1404 11:39
"همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی" به امیدِ روز دیدار که واعد از الستی چه ظریف گفت سعدی که تو در گِلم دمیدی "که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی" به طریقِ عاشقی ره، به هزار گونه باشد رهِ عشق، مشق، هرگز که ز واعظی فرستی شک هر نمازِ من را چه دلیل؟ غیر اینکه ز یقین به رحمِ راحم، برهم ز بند و بستی...
-
در خیابانِ بی صدا
سهشنبه 21 بهمنماه سال 1404 11:35
در خیابانِ بی صدا چراغ ها روشن و خسته هر رهگذر یک فایلِ خطادار در حافظه ی شهر که پاک نمیشود دیوارها اطلاعات شخصیِ گریهها را ذخیره میکنند و باد گزارشِ ترافیکِ لبخندها را منتشر ما در صفِ نان و نوتیفیکیشن منتظرِ بهروزرسانیِ امیدیم زبانم پایه ی رمزگذاریِ درد وقتی سیاست با فونتِ بزرگتر از انسان چاپ میشود در پایان...
-
جایی که عشق در آن اسباب شرمساریست
سهشنبه 21 بهمنماه سال 1404 11:31
جایی که عشق در آن اسباب شرمساریست انسان اسیر درد و آشفته روزگاریست وقتیکه غم فضیلت، خندیدنت گناه است جز تفرقه نبینی، قانون مرگ جاریست تعریف شکل پرواز، چون با قفس عجین شد آزادی از جوار، انسانیت فراریست ترویج مینمایند، بر هم دروغ بندیم باید دروغ گوئیم، چون راه رستگاریست آراسته به زیر، باران نمیتوان رفت هرگونه بدسگالی،...
-
دروغ نیست
سهشنبه 21 بهمنماه سال 1404 11:31
دروغ نیست اگر بگویم هر خیابان به سمت خانه میرود غروب که میشود حالا سالهاست که حوالی دریا پهلو گرفتهایم با ساکنین ساختمانهای سر به فلک کشیده راست گفتهام که خانهی ما به شن ریزهها تکیه داده زیر پایمان بسیار خالی شده اما نیافتادهایم من عصرها کولههای سنگین بسیاری را به شانه کشیدهام شبیه کولبرها راهی چهار دیواری...
-
آدم
سهشنبه 21 بهمنماه سال 1404 11:17
آدم درچهار جهت اصلی گند تلخ کاشت اما آن حشره به شش جهت مومی شیرین عسل ساخت. پرشنگ بابایی
-
در غیابِ حضورت
سهشنبه 21 بهمنماه سال 1404 11:16
در غیابِ حضورت احوالم بیقرارتر می شود و سکوت بغض دارم که مرا غریبانه تر در خود می بلعد پوران گشولی
-
همان دستی که چشمهای حیران را میمالید
دوشنبه 20 بهمنماه سال 1404 12:37
همان دستی که چشمهای حیران را میمالید انگشتِ آشوب را برکشید و فریادِ محبوسِ حنجره پس از برق در آوازِ رعد پرآکنده شد همهمهای مهآلود خبر از بارشِ شورِ اشک میداد استیلای شور مهپوشِ خیال بر عرصهی آسمان برافراشت و مستولی شد اکنون این ترنمِ خاموش لبریز از انعکاسِ صداست به رقصِ سپیدارِ بلند بناز که سر بر آستانِ ماه...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 20 بهمنماه سال 1404 12:36
-
نیلم و کوهی ز غم روی دلم موسی کجاست؟
دوشنبه 20 بهمنماه سال 1404 12:35
نیلم و کوهی ز غم روی دلم موسی کجاست؟ دیگر از برکه نشینی خسته ام دریا کجاست؟ پشت دریای نگاهم قلعه ی ارواح هاست قایق بشکسته ی سهراب کو، نیما کجاست؟ حسرت دیدارت از مرز تقلا رد شده ست بال پروازم به سوی عالم رویا کجاست؟ چشم های یاغی ات میخانه ای بی انتهاست من خمار اندر خمارم ساقی عظما کجاست؟ در دلم جنگ جهانی را به راه...
-
ما از پنجره ماه را نگاه می کنیم
دوشنبه 20 بهمنماه سال 1404 12:35
ما از پنجره ماه را نگاه می کنیم ماه از پنجره تو را ! مجتبی نورانی
-
من با آسیاب های امن
دوشنبه 20 بهمنماه سال 1404 12:34
من با آسیاب های امن ز شرم ، شلیک بارش کرم های فاسد دورا دور به نوبت به یاد و عشق تنها دندان شیریِ مادر تمامیِ دندان های کرم خورده را بدون هضم با نبرد امروز دم دروازه با عشق این شعر و قلم ها را شکستم . . جوانه زدند بدور از مرز، جای خالی در هر فک لبا لب ، بهر فریاد بی لبخند شکافم دهان تن بوی بدِ این دهان را سبیل با عطر...
-
ما به خلوت میبریم جرمِ تو را در این قرار
دوشنبه 20 بهمنماه سال 1404 12:34
ما به خلوت میبریم جرمِ تو را در این قرار تا بگویندش: گنه از ماست، نه از نابکار شب چو آمد، نالهای برخاست از کوهِ بیستون گفت قاضی: زود بندش نه، چنین است این دیار جمله عیّاران دویدند سویِ کویِ بیقرار گفتند: حد شرع واجب گشته، زودش درآر بند در بندش نهادند آن جنونآشفته را شد پریشان حال لیلی، بیقرار از روزگار رفت لیلی...
-
عشقِ تو در جان نهان شد، صبرِ دل یکسر گران شد
دوشنبه 20 بهمنماه سال 1404 12:33
عشقِ تو در جان نهان شد، صبرِ دل یکسر گران شد عمرِ من بیتو خزان شد، قامتِ امید ناتوان شد رفتی و چون تیرِ رها گشتی زِ کمانِ آرزوها جان به دنبالِ تو جان شد، دیده در خونِ فغان شد گویی آن لبهای آتش، بوسهٔ تقدیر دارند کز ازل بر لوحِ هستی، مهرِ تو نقشِ جهان شد مرغِ سحر در سینهام زد، نالهای از دردِ بیداد کز فراقِ رویِ...
-
حالا که ندارم ات
دوشنبه 20 بهمنماه سال 1404 12:32
حالا که ندارم ات برگ ها / رنگِ روز شب تر از سیاهی اند حالا که جهان بی صدا پس می کشد از گام های تو گم می شود در ساعتِ سکوت لبخندِ عقربه ها حالا که بوی خاک می وزد از مشام گل دستهای زمین زخم دارد از وحشیِ باد حالا که لب ها بر لبخند تَرَک می شود و آسمان شوقِ باریدن اش نیست اشک می شود ابر بر دهانه ی گنگ حالا که پُر نمی...
-
روزیست امروز که شوقی به فردا ندارم
دوشنبه 20 بهمنماه سال 1404 12:28
روزیست امروز که شوقی به فردا ندارم دلخوشی از دی و دل سپاری به فردا ندارم زردی بگرفت از دلِ من سبزیِ ایام جانا دگر تاب رد عشق سرخ فام ندارم فصلِ سه و شور هزاران ز نوایِ هزار است لیک آن شوقِ سماع و دلِ شیدا ندارم بادِ کرم زشتیِ مهر کهن بشست از دل شک به صفایِ دل خود پیش یکتا ندارم چون به عطای ازلی بستم دل بر کرمش دگر...
-
با مطالعه زندگی بزرگان
دوشنبه 20 بهمنماه سال 1404 12:13
با مطالعه زندگی بزرگان به دیدار آنها بروید و با راههای موفقیت آنها آشنا شوید و از آنها استفاده کنید انسان به تنهایی نمی تواند موفقیت کسب کند فقط تجربه بدست می آورد بهمن نوری قاضی کند
-
دوستان اندک ولی دشمن زیاد
یکشنبه 19 بهمنماه سال 1404 12:17
ای اماما رهبر آزادگان ای تو شمس ای روشنایی زمین و آسمان ای فقیه ، عالم ، تو موسی زمان با تو ما خضر پیامبر یافتیم ما اسیران حکومتهای جور آدم ، ابراهیم ، عیسی و محمد یافتیم ما همه سر گشتگان سالهای انتظار باتو یکباره که سامان یافتیم گر چه در راه خار و تیغ بسیار بود ما ز انفاست هویت یافتیم سخت این ایام بر ماسخت رفت بین...
-
بودن یا نبودن؟
یکشنبه 19 بهمنماه سال 1404 12:16
بودن یا نبودن؟ مسئله این نیست مسئله بودن نفس های توست در چنگ زدنِ ابدیت زمان با تو و نخستین پاسخ عشق در هیبت نیستی در تمام هستیِ من سمیرااسدی زاد
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 19 بهمنماه سال 1404 12:16
-
پنج چیز نشان بدبختی است
یکشنبه 19 بهمنماه سال 1404 12:15
پنج چیز نشان بدبختی است 1-ناشکری دروقت نعمت 2 -بی صبری دروقت محنت 3-نارضایتی در وقت قسمت 4-کاهلی دروقت خدمت 5-بی حرمتی دروقت صحبت
-
جنس من از آهن است
یکشنبه 19 بهمنماه سال 1404 12:15
جنس من از آهن است اگر دوستان من در هنگام باد و باران نگذارند من زنگ بزنم یا بپوسم آنها دوستان واقعی من هستند بهمن نوری قاضی کند