-
گفت:«مرا یادت هست؟»
سهشنبه 30 دیماه سال 1404 12:39
گفت:«مرا یادت هست؟ » دویدم و در راه فکر کردم که من چه یادی دارم، چرا یادم به وسعت همه ی تاریخ است؟ و چرا آدم ها در یاد من زندگی می کنند و من در یاد هیچکس نیستم؟ ! | عباس معروفی |
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 30 دیماه سال 1404 12:38
-
درجهان بینی طوفانها
سهشنبه 30 دیماه سال 1404 12:37
درجهان بینی طوفانها نسیم کودک دردانه و نازکی ست قابل ترحم در بستر باغی همبازی شمعی مونس گلبرگی اما نسیم حاصل صبریست که کوه احساس را جابجا می کند تن معشوق را به لرزه در می آورد و عاشق را هوایی می کند به دور از افراطی گری به دور از هیاهو به دور از ویرانی مهدی عبداله زاده
-
چاشنی محبت
سهشنبه 30 دیماه سال 1404 12:34
همسرم غذا را آورد مزه ای داشت؛ولی خوشمزه نبود چاشنی مهر و محبّت کم داشت یادم آمد پدرم می گفت: دست پخت هیچ همسری مثل مادر نشود بعد از این همه سال چقدر دلم برای دست پخت مادرم لَک زده بود.... دکتر سجاد فرهمند
-
سکوت می کنم و عشق ، در دلم جاری است
سهشنبه 30 دیماه سال 1404 12:32
سکوت می کنم و عشق ، در دلم جاری است که این شگفت ترین نوع خویشتن داری است تمام روز ، اگر بی تفاوتم ؛ اما شبم قرین شکنجه ، دچار بیداری است رها کن آنچه شنیدی و دیده ای ، هر چیز به جز من و تو و عشق من و تو ، تکراری است مرا ببخش ! بدی کرده ام به تو، گاهی کمال عشق ، جنون است و دیگرآزاری است مرا ببخش اگر لحظه هایم آبی نیست...
-
بهانه ای می خواستم
سهشنبه 30 دیماه سال 1404 12:30
بهانه ای می خواستم تا یادم بیاید برای دلتنگ بودن چه استعداد غم انگیزی دارم بهانه ای ... تا شعر تازه ای بنویسم و بدانم برای زمستان امسال هم چیزی دارم .. { لیلا کردبچه }
-
عادت داشت نوک خودکار را بین لبهایش بگیرد.
سهشنبه 30 دیماه سال 1404 12:30
عادت داشت نوک خودکار را بین لبهایش بگیرد . یک روز جامدادی اش را دزدیدم و تمام خودکارهایش را بوسیدم . میدانم صورت خوشی ندارد ولی عصر خودمانی ای بود، فقط من و خودکارها . وقتی بابا آمد خانه ازم پرسید چرا لب هایم آبی شده، میخواستم بگویم برای اینکه او آبی مینویسد . همیشه آبی ... | جزء از کل / استیو تولتز |
-
چون سایهام به بام شب افتاده بیصدا
سهشنبه 30 دیماه سال 1404 12:29
چون سایهام به بام شب افتاده بیصدا دل خستهام ز خویش، ز دنیا و ماجرا هرجا که میروم، تو به یادم نشستهای در خلوتِ خیال، ز تو دارم فقط صدا در کوچههای خسته، قدم میزنم هنوز با ردّ پای خاطره، با درد آشنا هر برگ خشک، قصهی یک آه بیکسان هر باد صبحگاهی، پُر از های و هویِ ما ای کاش بودی و دل من کم نمیکشید از آتشی که...
-
مدت هاست می خواهم بگویم:
سهشنبه 30 دیماه سال 1404 12:28
مدت هاست می خواهم بگویم: دوستش دارم اما . . . شما که غریبه نیستید رویش را ندارم می خواهم بگویم: عاشق چشمانت شده ام اما شرم می کنم می ترسم بگویم بودنت حالم را خوب می کند صدایت.. زیباترین آهنگ شب هایم می شود می ترسم بگویم او هم ماندنی نباشد آدم ها را که می شناسی تا بوی دوست داشتن به مشامشان می رسد هنوز نیامده هوای رفتن...
-
بی تو هر روز مرا ماهی و هر شب سالی ست
سهشنبه 30 دیماه سال 1404 12:26
بی تو هر روز مرا ماهی و هر شب سالی ست شب چنین، روز چنان، آه! چه مشکل حالی ست ! | هلالی جغتایی |
-
عاشقـان را در بهشت آرام نیست
دوشنبه 29 دیماه سال 1404 12:21
عاشقـان را در بهشت آرام نیست عشـق بازی کار هر خودکام نیست کام نتوان یافتن در راه " عـشـق " غیر نـاکامی درین ره کام نیست #فیض_کاشانی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 29 دیماه سال 1404 12:20
-
دستت را دراز کن
دوشنبه 29 دیماه سال 1404 12:19
از مهتابی خانه من تا آفتابی خانه تو یک دست فاصله ست. دستت را دراز کن تا مهتابی آفتابی شود. از: شهیار قنبری
-
چقدر چون همگان، مثل دیگران باشم
دوشنبه 29 دیماه سال 1404 12:19
چقدر چون همگان، مثل دیگران باشم به جای عشق، به دنبال آب و نان باشم اگر پرنده مرا آفریده اند چرا قفس بسازم و در بند آشیان باشم اگر چه ریشه در این دشت بسته ام، باید به جای خاک گرفتار آسمان باشم من از نزاع «دلم» با «خودم» خبر دارم چگونه با دو ستم پیشه مهربان باشم نه او به خاطر من می تواند این باشد نه من به خاطر او می...
-
زن را دوست بدار
دوشنبه 29 دیماه سال 1404 12:16
زن را دوست بدار که آرام بگیرد در بستری از گلهای سرخ زن، هزاران سال رنج کشیده است #بهزاد_رحیمی
-
ببخش رود بلندم، چرا که راهی نیست
دوشنبه 29 دیماه سال 1404 12:15
ببخش رود بلندم، چرا که راهی نیست در این وفور بیابان بهجز سراب شدن #علی_ارجمند
-
بسم رب القلم
دوشنبه 29 دیماه سال 1404 12:10
بسم رب القلم ، رب نور خداوند کیهان، خداوند هور به نام خداوند شعر و زبان خداوند خورشید و رنگین کمان به نام خداوند مهر آفرین خداوند ماه و خدای زمین خداوند عشق وخدای کریم خداوندرحمان ،خدای رحیم نویسیم وآغاز برنام حق خداوند نو وخدای شفق سرآغاز شعر وادب،دفترم کنم من به نام خدای کرم
-
خاطره ها هیچ وقت پاک نمی شوند
دوشنبه 29 دیماه سال 1404 12:05
خاطره ها هیچ وقت پاک نمی شوند شاید کم رنگ بشوند اما پاک نمی شوند گوشه ای گم می شوند گوشه ای از ذهنت را می گیرند ... و ناگهان یک روز، یکجا وسط خنده های مستانه تورا به فکر فرو می برند خاطره ها هیچ وقت پاک نمی شوند ... ریحانه_زیبامنش
-
میآیم، میآیم، میآیم
دوشنبه 29 دیماه سال 1404 12:03
میآیم، میآیم، میآیم با گیسویم؛ ادامۀ بوهای زیر خاک با چشمهام؛ تجربههای غلیظ تاریکی با بوتهها که چیدهام از بیشههای آنسوی دیوار میآیم، میآیم، میآیم فروغ فرخزاد
-
قیمت پرنده شدن
دوشنبه 29 دیماه سال 1404 12:02
قیمت پرنده شدن چند سقوط و یک سنجاقک پیر است حالا بگذار روی موهایت دو سه کلمهی کوتاه بنشینم . باور کن میپرم . کیخسرو آریایی
-
گیاهِ بامبو
یکشنبه 28 دیماه سال 1404 12:17
عزیزی میگفت جای گیاهِ بامبو را که عوض کنی دیگر رشد نمیکند؛ پژمرده میشود . میدانی چرا؟ چون ریشه اش را همانجا، جا میگذارد ... دلِ آدمیزاد که دیگر کمتر از گیاه نیست جانم ! گاهی ریشه اش جا میماند در دلی، لبخندی، بوسه ای ... | سحر رستگار |
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 28 دیماه سال 1404 12:15
-
زمانی که باد به آرامی شروع به وزیدن میکند
یکشنبه 28 دیماه سال 1404 12:14
زمانی که باد به آرامی شروع به وزیدن میکند با ملودی آن درخت تنومند و زیبا شاخ و برگهایش را به رقص وا میدارد و آنگاه که طوفان بر پا شود درخت تنومند راهی جز تسلیم ندارد چون ممکن است با هر رقصش یکی از شاخ و برگهایش شکسته شود.. "حمید رسا"
-
شبیه باد همیشه غریب و بیوطن است
یکشنبه 28 دیماه سال 1404 12:13
شبیه باد همیشه غریب و بیوطن است چقدر خسته و تنها، چقدر مثل من است کتاب قصه پر از شرح بیوفایی اوست اگرچه او همهی عمر فکر ما شدن است چه فرق میکند عذرا و لیلی و شیرین؟ که او حکایت یک روح در هزار تن است قرار نیست معمای مبهمی باشد کمی شبیه شما و کمی شبیه من است کسی که کار جهان لنگ میزند بی او فرشته نیست، پری نیست، حور...
-
به زودی تو را به عقوبتی گرفتار خواهم کرد
یکشنبه 28 دیماه سال 1404 12:11
به زودی تو را به عقوبتی گرفتار خواهم کرد به یاد ماندنی به زودی دوستت خواهم داشت ! | غاده السمان |
-
گاهی سخت می شود
یکشنبه 28 دیماه سال 1404 12:10
★ گاهی سخت می شود ★ دوستش داری و نمی داند ★ دوستش داری و نمی خواهد ★ دوستش داری و نمی آید ★ دوستش داری و سهم تو از بودنش ★ فقط تصویری است رویایی در سرزمین خیالت ★ دوستش داری و سهم تو ★ از این همه، تنهایی است
-
چشمهایت زیبا و غمیناند
یکشنبه 28 دیماه سال 1404 12:06
چشمهایت زیبا و غمیناند چشمهایت پیادهروی بارانخوردهی وداعاند ! | عدنان الصائغ / ترجمه: صالح بوعذار |
-
کلیدر
یکشنبه 28 دیماه سال 1404 12:05
روز رنگ دگر می گیرد هنگام که روزگار تو زبر و زبر شده است. غروب سرخ است یا تیره؟تو چگونه اش می بینی؟ تا چگونه اش ببینی! شب نور باران است،هنگام که قلب بر فروز باشد. غروب گنگ است اگر روحی گنگ داشته باشی کلیدر /محمود دولت آبادی
-
لازم نیست مرا دوست داشته باشی
یکشنبه 28 دیماه سال 1404 12:03
لازم نیست مرا دوست داشته باشی من تو را به اندازه ی هر دومان دوست دارم! از:عباس معروفی
-
به اطراف خود گام برمیدارم
یکشنبه 28 دیماه سال 1404 12:00
به اطراف خود گام برمیدارم لمس میکنم میبویم میشنوم در پسِ هر قدمی که برمیدارم هر ثانیه پژواک تنهایی من است. | یانیس ریتسوس