-
با توام روزگار سختی نیست
دوشنبه 13 بهمنماه سال 1404 11:38
با توام روزگار سختی نیست بی تو تا روز مرگ وقتی نیست فکرت آشفته خواب هایم را بی تو در من خیال تختی نیست در سرم جنگلی است از اشباح بین این دار ها درختی نیست به مذاقت اگرچه دریایم طعم من غیر شور بختی نیست تا بمیرم به بوی پیرهنت در حیاطم طناب رختی نیست امتحانم نکن به جان سختی مرگ دور از تو کار سختی نیست "اصغر...
-
به رسم صبر، باید مرد آهش را نگه دارد
دوشنبه 13 بهمنماه سال 1404 11:37
به رسم صبر، باید مرد آهش را نگه دارد اگر مرد است، بغض گاهگاهش را نگه دارد پریشان است گیسویى در این باد و پریشان تر مسلمانى که میخواهد نگاهش را نگه دارد عصاى دست من عشق است، عقل سنگدل بگذار که این دیوانه تنها تکیه گاهش را نگه دارد به روى صورتم گیسوى او مهمان شد و گفتم خدا دلبستگان رو سیاهش را نگه دارد دلم را چشمهایش...
-
ایستـاده ام ... بگذار سرنوشـت راهـــش را بـــرود ... !
دوشنبه 13 بهمنماه سال 1404 11:36
ایستـاده ام ... بگذار سرنوشـت راهـــش را بـــرود ... ! مـــن ، همیــن جا کنار قـــول هـایت درســــت روبــروی دوســـت داشتـــنت و در عمــــق نبـــودنت محـــــکم ایــستاده ام !
-
بهار تویی
دوشنبه 13 بهمنماه سال 1404 11:30
بهار تویی که در دم دمای تو می شکفم حتی اگر از یخ بندان جهان دلسرد شده باشم . | یاور مهدی پور |
-
یار هی یار، یار!
دوشنبه 13 بهمنماه سال 1404 11:28
یار هی یار، یار ! این جا اگر چه گاه گل به زمستانِ خسته خار میشود، این جا اگر چه روز گاه چون شب تار میشود، اما بهار میشود . من دیدهام که میگویم ! | سید علی صالحی |
-
ساقی بیا که وقتِ صفاست، ای صنم، بیا
یکشنبه 12 بهمنماه سال 1404 13:25
ساقی بیا که وقتِ صفاست، ای صنم، بیا باران آمدهست و وقتِ سماع است،بیا بگذر ز عقلِ سرد، که امشب نه جای اوست آتش به جانِ خشک بزن، محتشم بیا زان بادهای که پردهٔ پرهیز میدَرَد یک جرعه در قدح بفشان، بیش و کم بیا امشب حسابِ کارِ جهان را رها کنیم کز «ما» و «من» گذشتهست، ای محترم بیا دیدی که باغِ وعده چه بیبار و بیثمر؟...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 12 بهمنماه سال 1404 13:24
-
در میانۀِ این همه اندوه
یکشنبه 12 بهمنماه سال 1404 13:23
در میانۀِ این همه اندوه صدایِ عشق را شنیده ای ؟ صدایِ عشق را درکوچه هایِ شمالیِ باران ساعتِ / چهار وُ / سی وُ دو گُلوله / به تنهاییِ ماه یا / آه درآینه به ایستد شب کنارِ ماه تمام شود وَ / خاطره ای درشرقِ گل مینا این سکوت را / ازمن گرفته قاب کند قاب کند / به سینۀ /کبودِ نیلوفر وُ صبحِ هراس ... شنیده ای ؟ ... که ،...
-
چشمانت همچون آسمان شب
یکشنبه 12 بهمنماه سال 1404 13:22
چشمانت همچون آسمان شب می درخشد باران ستاره از هر سو بر چهره دلربایت می چکد در قاب خیس چشمانت شوق عاشقی نمایان است لبخند مستانه ات گویا از می ناب اشکهایت سیراب شده نمیدانم چرا نگاهت آشناست انگار در همین حوالی پرسه می زند حتماً در گروی نظر معشوق آواره گشته در قاب خیس چشمانت رازی نهفته غم و شادی با هم آمیخته درک نمیکنم...
-
در دلم نور تو چون صبح سحر میتابد
یکشنبه 12 بهمنماه سال 1404 13:22
در دلم نور تو چون صبح سحر میتابد نام تو در دل من، مثل دعا میماند سایهات بر سر من، سایهی آرامش بود بیتو این خانه فقط خاطرهها میماند نه به دیوار، نه در، تکیهگه من تویی پشت هر خستگیام، پشتپناهی،ابد دست تو قصهی رنج است و صبوری و وقار وقت آن است که لبخند به لب بنشاند سالها رفت و فقط بغض زمان نوشیدم کاش لبخند تو...
-
دوست دارم که خودم را به تو تقدیم کنم
یکشنبه 12 بهمنماه سال 1404 13:21
دوست دارم که خودم را به تو تقدیم کنم بنواز روح مرا تا به تو تاکید کنم تو اگر دست نوازش بکشی بر سر من تو اگرر ذکر ستایش بکنی بر تن من گر به اغراق و جداییست مرانجان و برو گر به گمان و خیالیست مرانجان و برو عاشقی بیسخنِ راست، خطا میپندم راستگو باش، که در عشق جفا میپندم دل اگر رنگ دورویی بپذیرد، مردهست عشق بیراستی...
-
به آخر میرسانم بی تو من دنیای فانی را
یکشنبه 12 بهمنماه سال 1404 13:20
به آخر میرسانم بی تو من دنیای فانی را برایت میدهم سرمایهی خوب جوانی را تمام شادی ام را خیره در چشمان تو دیدم به چشمان تو دلبستم رها کردم جهانی را و من با عطر تو مجنون ترین عاشقان گشتم درون آینه دیدم نگاه یک روانی را میان خنده هایت لحظه ای با گوشهی چشمی نگاهی کن من افتاده در فصل خزانی را بیا حالا که من بی تو شدم پیر...
-
کمانم شد حمایل، در گلویم استخوان افتاد
یکشنبه 12 بهمنماه سال 1404 13:20
کمانم شد حمایل، در گلویم استخوان افتاد به فتحِ قلعه میرفتم که حکمِ این امان افتاد من آن صیدم که در دامت به شوقِ پر زدن آمد ولیکن تا پرم وا شد، به جانم سایهبان افتاد شرابی در گلو داشتم، رازی بر لبم جاری دریغا تا دهان وا شد، گره در این زبان افتاد هزاران تیرِ غم را بر دلِ خونبارِ من بستند دریغا پنجهام لرزید و تیرم از...
-
پدر آیینه ی ناب خدا هست
یکشنبه 12 بهمنماه سال 1404 13:11
پدر آیینه ی ناب خدا هست حسابش از همه مردم جدا هست به دوشش می کشد غم های مارا به وقت خستگی دارالشفا هست سمیهمهرجوئی
-
رازی است میان من وتو
یکشنبه 12 بهمنماه سال 1404 13:10
رازی است میان من وتو دور از چشمت ورق می زنم آنرا دلربایهایت می زند موج با نگاهی برهم بی صدا، سالها حرف می شود رد و بدل می بندم دفترم را باز تنهایی سکوت و یک راز... مهدی عارفخانی
-
هر زمانی ڪه بخواهم به "تو" دل میبندم
شنبه 11 بهمنماه سال 1404 12:00
هر زمانی ڪه بخواهم به "تو" دل میبندم مگر این قصه به جز من به ڪسی مربوط است؟! #سیدمصطفی_ساداتی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 11 بهمنماه سال 1404 11:59
-
عیدتون مبارک
شنبه 11 بهمنماه سال 1404 11:56
عروس فاطمه امشب به پاس یاری قرآن برای سنگر الله اکبر، اکبر آورده جوانان را بشارت ده خدا از نسل پیغمبر برای جانفشانی بر جوانان رهبر آورده میلاد حضرت علی اکبر (ع) و روز جوان مبارک باد
-
من می روم، "تو" باز می آیی، مسیر ِما
شنبه 11 بهمنماه سال 1404 11:53
من می روم، "تو" باز می آیی، مسیر ِما با هم موازی است؛ ولیڪن مماس نه پیچیده روزگار ِ "تو"، از دور واضح است از عشق خسته می شوے اما خلاص نه #کاظم_بهمنی
-
باید که به حال من دیوانه بگریند
شنبه 11 بهمنماه سال 1404 11:53
باید که به حال من دیوانه بگریند از دست تو دیوانه شدن خنده ندارد دل باختن و سوختن و شعر سرودن این کار که من میکنم آینده ندارد... باد آمد و من خاطرم از زلف تو جمع است معشوقه ی من زلف پراکنده ندارد! #سعید_پورطهماسبی
-
عالم برزخ که می گویند همین حال من است
شنبه 11 بهمنماه سال 1404 11:52
عالم برزخ که می گویند همین حال من است من تو را پس می زنم اما دلم می خواهدت #ساراشکوهی
-
بعد از این خانه ی تو خانه ی ارواح ِ من است ...
شنبه 11 بهمنماه سال 1404 11:51
آنچه از عقل کِشیدم دو عدد دندان بود چند چیز است که باید سر ِ دل هم بِکِشم دورم و دورم از آن ساز و صدای نَفَسَت که برقصم وسط ِ خانه و کِل هم بکشم پس طبیعیست که شب ها بنشینم یک جا یاد تو باشم و سیگارِ کَمِل هم بکشم دل من خوش به همین بستهی آبی رنگ است! مثل شومینهی برقی وسط ِ فصلی سرد شعله را در بغل ِ چوب نگه داشتهای...
-
عشق را پس زدی ای دوست ولی پیش خدا
شنبه 11 بهمنماه سال 1404 11:50
عشق را پس زدی ای دوست ولی پیش خدا هر که از عشق مبرا بشود، متهم است! #سید_تقی_سیدی
-
گواهی میدهم
شنبه 11 بهمنماه سال 1404 11:48
گواهی میدهم به گنجشکهایی که از چشمهای تو تا قلب من پرواز میکنند گواهی میدهم که من ! یکبار عاشقت شدم و هنوز هم ... | غاده السمان |
-
کاش خوب نگاهش می کردم
شنبه 11 بهمنماه سال 1404 11:46
کاش خوب نگاهش می کردم چشم هایش را به یاد ندارم و رنگ صدایش را کاش خوب گوش می کردم . من از تمام او دست کوچکش را به خاطر می آورم آن پرنده ی سفید را که بی تاب رفتن بود دستم را که باز کردم برای همیشه پرید ... | رسول یونان |
-
جاناتان، مرغ دریایی
جمعه 10 بهمنماه سال 1404 12:15
آیا مکانی به نام بهشت وجود دارد؟ خیر، چنین مکانی وجود ندارد! بهشت یک مکان نیست و یک زمان هم نیست! بهشت یعنی کامل شدن "ریچارد باخ" جاناتان، مرغ دریایی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 10 بهمنماه سال 1404 12:13
-
ما دیر رسیدیم به هم
جمعه 10 بهمنماه سال 1404 12:12
ما دیر رسیدیم به هم خیلی دیر آنقدر که پاهایم برای رسیدن به تو می دود اما نمی رسد دستانم دل آشفتگی هایم را در دل شب تاب می دهد تا آرام گیرم چشمانم همیشه نگران احساس توست و طفلک دلم مدام غم دوست داشتنت را به جان می خرد نازنینم کمی از مهرت را برای من نگه دار من تمام جانم را برایت کنار گذاشته ام "سارا قبادی"...
-
در زندگی هیچ چیز مهمتر از این نیست که
جمعه 10 بهمنماه سال 1404 12:11
در زندگی هیچ چیز مهمتر از این نیست که با قلب و وجدان خودت در آرامش باشی "کارین مونسن"
-
گفته بـــودم بی تو می میــرم ولی ایــن بار ، نه
جمعه 10 بهمنماه سال 1404 12:10
گفته بـــودم بی تو می میــرم ولی ایــن بار ، نه گفته بـــودی عاشقـــم هستی ولی انگــار ، نه هـــرچه گویی "دوستت دارم" به جز تکرار نیست خو نمی گیــــرم به این تکــــرارِ طوطیــــوار ، نه تا که پا بندت شَــوَم از خـــویش می رانی مـــرا دوست دارم همدمت باشــم ولی ســــربار ، نه دل فروشی می کنی گویا گمان...