-
آه از آن نگاه
جمعه 10 بهمنماه سال 1404 12:08
آه از آن نگاه واژه میشوم، مرا مرور میکند سنگ میشوم، مرا بلور میکند شیشه میشوم، ز من عبور میکند ... | عبدالجبار کاکایی |
-
تا زمانی که رسیدن به تو امکان دارد
جمعه 10 بهمنماه سال 1404 12:07
تا زمانی که رسیدن به تو امکان دارد زندگی درد قشنگیست که جریان دارد زندگی درد قشنگیست به جز شبهایش که بدون تو فقط خواب پریشان دارد یک نفر نیست تو را قسمت من گرداند؟ کار خیر است اگر این شهر مسلمان دارد! خواب بد دیده ام ای کاش خدا خیر کند خواب دیدم که تو رفتی، بدنم جان دارد! شیخ و من هر دو طلبکار بهشتیم، ولی من به تو، او...
-
اگر سفره دلم را برایت باز کنم
جمعه 10 بهمنماه سال 1404 12:05
اگر سفره دلم را برایت باز کنم می آیی تا با هم جمعش کنیم؟! "ایلهان برک" شاعر و مترجم ترکیه ای
-
آیا ندیدی
جمعه 10 بهمنماه سال 1404 12:00
" هَلْ رَأیْتُ الْفَجر یَطْلَعُ مِن أصابع مَن تُحبُّ؟ " آیا ندیدی خورشید از انگشتان کسی که، دوستش میداری طلوع میکند؟ | محمود درویش |
-
از هم به هم گریختهایم؛
جمعه 10 بهمنماه سال 1404 11:56
از هم به هم گریختهایم؛ از خاک به زیر خاک؛ و انگار تمام جادهها را با پرگار کشیده است ! و انگار مرگ نقطهای است که به پایان تمام جملهها میآید ... | گروس عبدالملکیان |
-
دگر آرام در جانم نمیماند شبی آرام
پنجشنبه 9 بهمنماه سال 1404 13:53
دگر آرام در جانم نمیماند شبی آرام به هر سو میدود این فکرِ سرگردان، چو بادِ خام دلم چون موجِ بیساحل، پر از فریادِ بیمرز است نه راهی پیش پا دارم، نه امیدی به فرجام به هر اندیشه، صد تصویرِ بینام و نشان آید که گم گردد میانِ اشک، در آیینهی ایّام چه میجویم؟ چه میخواهم؟ نمیدانم، نمیدانم که گاهی گریهام خندان، گهی...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 9 بهمنماه سال 1404 13:52
-
گاهی اوقات دلم میگیرد
پنجشنبه 9 بهمنماه سال 1404 13:51
گاهی اوقات دلم میگیرد نه به آن انسان ها همان هایی که دل من عشق به آنها سپرد زیر لب میگویم چه جوابی که به من میدادند آن چنان سخت که درون شامه ی قلب هایی هم که مرا میبینند گاهی میگیرد اما هر چه جلوتر رفتم بیشتر میفهمم که این هم گذراست مثل غم هایی که پیشتر بگذشتند اما تجمع این حجم از غم که درون دل من پنهان است صبر ایوبم...
-
من خود شعر شدم قافیه ام درد کشید
پنجشنبه 9 بهمنماه سال 1404 13:51
من خود شعر شدم قافیه ام درد کشید حجم سنگین غمی به فصل پر گرد رسید از سیاهی دلم صبح دهان باز نکرد سفره قلب مرا بر فلک آغاز نکرد از هم آغوشی ما حنجره رنگ گسست گرمی نطفه درد پیکره ننگ نشست از سیاهی زمستان سخن از مرگ من است شاید این شعر همان زمزمه برگ من است که همین مثوی ام در پی طوفان شدن است دفتر شعر شبی بستر هذیان شدن...
-
مَهِ تابنده نتابید شبی
پنجشنبه 9 بهمنماه سال 1404 13:50
مَهِ تابنده نتابید شبی شب تاریک مرا نیست مهی شب بی او شب تار است و سیه ز کجا میگذرد از چه رهی بیخبرم نکند خود فکند چاه و چهی گل من شاخه گلش گشته جدا نگرانم نکند ترک مرا چو مرا خواست نبیند چه کنم هدفش چیست ز رنجیدن من به خدا هیچ نکردم گنهی به جز از گوشه ی چشمم نگهش مگر از گوشه ی چشمی نگهی ، ته جرم است که گیرد رخ خود...
-
بیا پُر کن شبی با مهربانی جایخالی را
پنجشنبه 9 بهمنماه سال 1404 13:49
بیا پُر کن شبی با مهربانی جایخالی را بیا آرام معنا کن سکوتِ این حوالی را بیا تا دستِ شب از شانههایم وا شود، شاید کمی روشن کنی این کوچههای احتمالی را نبودت مثلِ خطی کج، میانِ زندگی افتاد بیا صافش کن ای رؤیا، مسیرِ بدخیالی را جهان بیتو مرا هر روز از خود دورتر میکرد بیا نزدیک کن یکبار، دلِ دور از وصالی را اگر ماندن...
-
پدر شعر است، شعری پرتلاطم
پنجشنبه 9 بهمنماه سال 1404 13:48
پدر شعر است، شعری پرتلاطم حضوری دائم و در سایه ها گم همیشه حاضر اما بی هیاهو تو لب تر کن ببین جان می دهد او غمی جانانه و از جان گذشته پدر را زندگی … پنهان نوشته پدر را می توان کوهی نهان دید میان آیه های بی نشان دید پدر را می توان با درد آمیخت پدر را می توان در چشمها ریخت پدر را سایه روشن می نویسم پدر را فارغ از « من »...
-
زمستان میگذرد
پنجشنبه 9 بهمنماه سال 1404 13:48
زمستان میگذرد و من میمانم با ریشههای تشنگی برای تو و برگهای همیشهسبز دوستتدارم بهارِ ابدیِ قلبم... .... حسین گودرزی
-
وقتی سکوت می شکند
پنجشنبه 9 بهمنماه سال 1404 13:47
وقتی سکوت می شکند کلام آغاز میشود اینبار سکوت نشکست محو شد نابود شد و فریاد در حنجره بسته بلوغ فوران کرد تا آغازی باشد از جنس نور و شادی احمد پویان فر
-
یک شب ز فراق رخ مهتاب بمیرم
پنجشنبه 9 بهمنماه سال 1404 13:46
یک شب ز فراق رخ مهتاب بمیرم چون برکه خشکیدهی بیآب بمیرم یک قطرهی اشکم روان بر رخ نیلی باید که جدا از دل بیتاب بمیرم آن شرم نگاهم که گم شد به خیالی تب ریخته در حوصله که ناب بمیرم چون قلعهای از دور به چشمِ تو خرابم من زندهی آنم که در این قاب بمیرم بر دشتِ سکوتم به دمِ هیهیِ چوپان نایی برسان بر نی و دریاب بمیرم...
-
در سکوتِ آغوشِ شب،
چهارشنبه 8 بهمنماه سال 1404 11:37
در سکوتِ آغوشِ شب، در اندوهی عمیق با حسرتی، بغضی گلویم را فشرد اشک صورتم را لکه دار کرد خاطرات مثل سایهها در تاریکی میرقصند من مشتاق تو هستم ای جرقهی عشق ابدی نبودنت باری چنان سنگین بر دوش داشت که طفل را دچار پروگریا کرد کارون را از خروش انداخت هیرکانی سبز سوخت در این شب بی ستاره غرق در افکارم به سختی خوابم میبرد...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 8 بهمنماه سال 1404 11:36
-
چه ناگهانِ قشنگیست اینکه در بزنی
چهارشنبه 8 بهمنماه سال 1404 11:35
چه ناگهانِ قشنگیست اینکه در بزنی و سرزده برسی تا به عشق سر بزنی میانِ شعلهی خورشیدسوزِ تابستان تو ابر باشی و بارانِ بیخبر بزنی چه انتخابِ غریبیست اینکه میخواهم درخت باشم و دائم به من تبر بزنی شکوفه میدهد این شاخهی شکستهی صبر به زخمهای تنم بوسهای اگر بزنی چهقدر فاصله دارند زندگانی و مرگ؟ شبی که لانه...
-
قدم زدم به روی برگ ها ی زرد و سرخ و قهوه ای
چهارشنبه 8 بهمنماه سال 1404 11:30
قدم زدم به روی برگ ها ی زرد و سرخ و قهوه ای به یاد چشم های تو در این خزان سرد و عاشقانه ی زمین پر از خیال می شوم پر از نگاه عاشقت ببین چه عاشقانه عاشقم دلم برای دست های تو پر از ترانه می شود و برگ های دفتر ترانه هام پر از بهانه های شعر تازه می شود می رود خزان می رود که در شبی بلند به یاد تو سلام کند به فصل تازه...
-
هر لحظه پریشان میکنی
چهارشنبه 8 بهمنماه سال 1404 11:28
هر لحظه پریشان میکنی گیسوانت را با باد نرگس ارغوان خواهم امید من به آخرین رنگش بود آن گل بنفشه که میخواهد می چیندسش به دست باغبان شاید امروز باغبان دستان گرم تورا میخواهد سیاوش دریابار
-
طلوع می کنی
چهارشنبه 8 بهمنماه سال 1404 11:27
طلوع می کنی آنگاه ک نور حقیقت در گردنهی تیز آسمان زخم می خورد آنگاه که خدا با دستان خونین خود به التماس زیبایی تو می افتند که عشق را خلق کنی آنگاه که خاک در خلسهی قدم های تو به پرواز در میآید و فرشتگان را دفن می کند آنگاه که آسمان به زاویهی ابرو های تو به چرخ پست خود می چرخد آنگاه که شاخه های پیچ خوردهای بید به...
-
چه بگویم که بسازد به مذاقت، جانم !؟
چهارشنبه 8 بهمنماه سال 1404 11:26
چه بگویم که بسازد به مذاقت، جانم !؟ چه کنم تا شکفد غنچهی باغت ، جانم !؟ همهی حرف دلم را غزلی ساختهام ، با نسیمی بفرستم به سراغت ، جانم ! شمعم و دامنم از قطرهی اشکم دریاست ، کِی به دادم برسد شمع و چراغت ، جانم !؟ حال ویران ، خبری نیست از آبادی آن ، کور شد چشم من از درد فراقت ، جانم ! رو به محراب نشستم به دعا هر شب...
-
صبح بخیر،ای میخکِ وحشی
چهارشنبه 8 بهمنماه سال 1404 11:24
صبح بخیر،ای میخکِ وحشی بویِ تو تمامِ شب در بالشها جا خوش کرده. بیا و این رایحه ی مستیآور را با نفسهایِ گرمت تجدید کن. حسین گودرزی
-
جادهای بیپایان
چهارشنبه 8 بهمنماه سال 1404 11:23
جادهای بیپایان از رگهای من شروع میشود و هر چه جلوتر میرود کوتاهتر میشود، آنقدر کوتاه که در نهایت از خودش عبور میکند و دوباره از سینهام سر درمیآورد. در مغز من یک بیمارستان متروکه هست که هر شب بیمارانش برمیگردند تا دوباره اشتباههای پزشکیشان را جشن بگیرند. آفتاب با بطریهای خالی ویسکی طلوع میکند، و ماه یک...
-
دور دست نیافتنی! دوستت می دارم
چهارشنبه 8 بهمنماه سال 1404 11:23
دور دست نیافتنی! دوستت می دارم چونانِ رودخانه ی خشکی که ابر سرگردان را به لب های تو تشنه ام چونانِ شاعر تبعیدی به خون دیکتاتور دور دست نیافتنی! کاش ارغوان بگوید ادامه دهنده ی کدام راه نیمه رفته ام آن هنگام که دختران کوچک را از پیامبران پدوفیلی پس گرفتم، خانه ی خدا را روی سرش خراب می کنم دور دست نیافتنی! راستی! پس از...
-
دلم گرفته باشد و ....
سهشنبه 7 بهمنماه سال 1404 12:13
دلم گرفته باشد و .... تو نباشی ! و من ... جایی میان سطرهای این شعر؛ مرده باشم ! دلت که گرفت ... این شعر را بخوان؛ مـــــن جایی ... میان سطرهای این شعر مــــرده ام! "کامران رسول زاده"
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 7 بهمنماه سال 1404 12:06
-
باید آمدنت
سهشنبه 7 بهمنماه سال 1404 12:05
باید آمدنت آنقدر بویِ ماندن بدهد که من از صد قدمیِ راه شهر را خبر کنم در میدانِ شهر باله برقصم و همه را وادار به خندیدن کنم باید آنقدر دستانت محکم دستانم را بگیرد که مردم خیال کنند ما به هم چسبیده ایم و ما در دل بخندیم به دلسوزیشان و من در دل ذوق کنم از عاشقیمان باید قهر کردنمان تازه باشد من خسته ام از قهرهایِ تکراری...
-
نه زلیخا حریف دیوانگی های من
سهشنبه 7 بهمنماه سال 1404 12:03
نه زلیخا حریف دیوانگی های من نه یعقوب حریف گریه های شبانه من هفت سال نه ، تا هفتاد نسلم عشق ترا در قلبم ذخیره می کردم فقط اگر تو آنی بودی که می پنداشتم "نسرین بهجتی"
-
عاشقان یکدل
سهشنبه 7 بهمنماه سال 1404 12:03
عاشقان یکدل در تاریکی شب نیز راه کوی یار را گم نمی کنند کاش لیلی و مجنون زنده می شدند تا من راه عشق را به آنان دهم "یوهان ولفگانگ فُن گوته"