-
دلخسته ترین حال مرا پنجره ها می فهمند
شنبه 27 دیماه سال 1404 12:36
دلخسته ترین حال مرا پنجره ها می فهمند وقتی که تو ها کردی و یک قلب کشیدی آهسته فروریخت تمامی حواسم پایین همان قلب تو یک آه کشیدی دیدی که منم خسته ترین آدم این شهر ها کردی و در بوم شبم ماه کشیدی دیدی که به بن بست رسیدم من عاشق از چشم خودت تا دل من راه کشیدی دلخسته در آغوش تو خوابیدم و دیدم هر کس سخنی گفت تو هم هیس کشیدی...
-
آفتابگردان
شنبه 27 دیماه سال 1404 12:34
آفتابگردان بامدادان که از خواب ناز بر میخیزد چشم هایش را رو به خورشید عالم تاب میگشاید تا از نور و حرارت هستی بخشش برای شناسایی استعدادها رشد و شکوفایی تواناییها و به نتیجه رساندن آنها برای خدمت به دوستدارانش استفاده کند . گل وجود انسان به کدام سمت تمایل دارد ؟ ! ! علی اکبر نشوه
-
نه در نگاه اول،
شنبه 27 دیماه سال 1404 12:33
نه در نگاه اول، بلکه عشق در آخرین نگاه است ... زمانی که می خواهد از تو جدا شود آن گونه که به تو می نگرد به همان اندازه دوستت داشته است ! | ناظم حکمت |
-
از چمدانت بیش از خودت گلایه دارم
شنبه 27 دیماه سال 1404 12:13
از چمدانت بیش از خودت گلایه دارم آنقدر بزرگ بود که همه روز های خوبم را بردی آنقدر کوچک بود که همه خاطراتت را جا گذاشتی ... | پدرام مسافری |
-
کدامِ شما بعضی وقتها دیوانه نشده ؟
شنبه 27 دیماه سال 1404 12:08
کدامِ شما بعضی وقتها دیوانه نشده ؟ کدامِ شما دور و بر یک خانه به هوای دیدن یک آدم خاص با ماشین دور نزده ؟ کدامِ شما دائم به یک کافه خاص سر نزده ؟ یا با سماجت به یک عکس کهنه زل نزده ؟ کدامتان برای انتخاب هر کلمه ی یک نامه جان نکنده و یک ایمیل دو خطی را چهار ساعت طول نداده ؟ تلفن را نگاه نکرده و دعا دعا نکرده که طرفش...
-
در خانه ی ما عشق دو روزی که صفا شد
شنبه 27 دیماه سال 1404 12:07
در خانه ی ما عشق دو روزی که صفا شد بی حوصلگی رفت و امیدم به خدا شد گر رنج دو روز عبث غصه خوری تو چیزی به جهانت نرسد روز، فنا شد رخ در رخ دنیا فکن و غصه رها کن گر بر گذر گرد صدایت به جفا شد از عالم دیگر به خدا من که شنیدم چون زندگی و عشق و محبت به صدا شد گر ژاژ کنی ژاله دو واژ کژ محبوب دنیا نرساند سخنی، علم عطا شد از...
-
یه چیزی بگو، دلخوری مو سَبُک تر کنی
شنبه 27 دیماه سال 1404 12:06
یه چیزی بگو، دلخوری مو سَبُک تر کنی شباتو چه جوری می خوای، بعدِ این سَر کنی نه حرفی نمونده، با حسِ غروری که داری پایِ آرزوهام نموندی، بازم قولات و جا میذاری نفس می کشیدم اگه، حرفِِ دوس داشتنت بود تو شعرام فقط صحبت از، قصه ی خواستنت بود یه چیزی بگو بعدازین جایِ زخمات نمونه باید بشکنم، تا غمِ تو نگامو بخونه تهِ قصه مون...
-
گلدون توی خونه گل کرده باز دوباره
شنبه 27 دیماه سال 1404 12:04
گلدون توی خونه گل کرده باز دوباره بیا ببین عزیزم چه رنگ شادی داره دو تا پرستوی ما غمگین و زار و خسته منتظر تو هستن میگن بیا بهاره فروغ قاسمی
-
اما براى آن کسى
شنبه 27 دیماه سال 1404 12:03
اما براى آن کسى که عاشقانه دوستش داشت، بهشت همانجا بود که کنار هم بودند ... | سیدمحمد مرکبیان |
-
زمان زیادی می خواهم
شنبه 27 دیماه سال 1404 12:02
زمان زیادی می خواهم برای فراموش کردن تو اما فقط یک ثانیه می خواهم تا به یاد بیاورم پاییز پارسال بیست و هشتم آبان ماه رنگ سنجاق به موهایت سبز بود | محمد برقعی |
-
نبودی ..
جمعه 26 دیماه سال 1404 12:14
نبودی .. دیشب تا کجای خوابت رفتم . . ترسیدم ! داشتم عاشقت می شدم . . . ! { افشین صالحی }
-
"تنهایی
جمعه 26 دیماه سال 1404 12:14
مرد، تنها؛ پشتِ میزِ کافه زن، تنها؛ پشتِ پنجرهی خانه و این میان "تنهایی " به جشن و پایکوبیست! رضا کاظمی
-
بیشعوری
جمعه 26 دیماه سال 1404 12:13
اگر بی شعورها عاشق می شوند فقط به یک دلیل است : می خواهند در هیچ چیز کم نیاورند از جمله عشق .. "دکتر خاویر کرمنت"
-
میگفت از هر جایی که افتادی
جمعه 26 دیماه سال 1404 12:12
میگفت از هر جایی که افتادی احتمال اش هست که بتوانی دوباره بلند بشوی ، از هر جایی ، هر جایی به غیر از چشم .. | پویان اوحدی |
-
معلولیت
جمعه 26 دیماه سال 1404 12:11
مشکلی که من با لغت " معلولیت " دارم این است که به محض شنیدن معلولیت، همه به یاد کسانی می افتند که نمی بینند یا نمی شنوند یا نمیتوانند راه بروند. در حالی که اینها اگر هم معلولیت باشد، ساده ترین شکل آن است . آنها که احساس در وجودشان مرده است را معلول نمیدانیم . آنها که نمیتوانند یا نمیخواهند یا نیاموخته اند که...
-
یک لحظه مکثکرد خیال
جمعه 26 دیماه سال 1404 12:09
یک لحظه مکثکرد خیال وگرنه از پلگذشته بودیم و حالا داشتیم برای همهچیز دست تکان میدادیم من اما روبهروی شهری ایستادهام که نای ایستادن ندارد و نیمرخِ ماه بر شَبَش سوراخ است و ردپاهای تو در هزار کوچهاش سوراخ است و جای لبهایت بر پیشانیام سوراخ است کلید را در جمجمهام بچرخان و داخل شو به آغوشِ اعصابم بیا در تاریکیِ...
-
ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﯿﺴﺖ
جمعه 26 دیماه سال 1404 12:07
ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﯽ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻤﻠﮏ ﺧﻮﺩ ﺩﺭﺁﻭﺭﯼ ، ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﮐﯿﻔﯿﺖِ ﺗﻔﮑﺮ ﺍﺳﺖ ﺣﺎﻟﺖ ﺭﻭﺣﯽ ﺳﺖ ؛ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﻭﺍﺑﺴﺘﻪ ﺑﻪ ﺟﻬﺎﻥ ﺩﺭﻭﻥ ﺗﻮﺳﺖ .. " ﺩﺍﻓﻨﻪ ﺩﻭﻣﻮﺭﯾﻪ "
-
مرد باید شبیه ترین چیز به یک کوه باشد
جمعه 26 دیماه سال 1404 12:06
مرد باید شبیه ترین چیز به یک کوه باشد نه کوه کافی نیست مرد باید کوهستان باشد دست هایش کوه شانه هایش کوه اراده اش کوه قولش کوه اما دلش ... دلش باید یک درخت هلو باشد ! وسط کوهستان که خیال بانو به شاخه هایش آویخته ... | حسنا میرصنم | مردبودن زن ومرد نداره ولی خیلی هامون تو این گرانی ها له میشیم..خداخودت کمک مون کن..
-
عصرها باید با یک فنجان چای دارچینی
جمعه 26 دیماه سال 1404 12:03
عصرها باید با یک فنجان چای دارچینی گوشه ای یا کنار پنجره ای لم داد و با لبخند گفت : بی خیال همه ی آنها که کامم را در زندگی تلخ می کنند ... این "دل "اگر کم است...بگو "سر" بیاورم یا امر کن که یک " دل " دیگر بیاورم خیلی خلاصه عرض کنم " دوست دارمت " دیگر نشد عبارت بهتر بیاورم ... ((...
-
_گفت : اگه یه ماشین زمان داشتی
جمعه 26 دیماه سال 1404 12:02
_ گفت : اگه یه ماشین زمان داشتی باهاش میرفتی گذشته یا آینده؟ دستامو دور لیوان چای سفت حلقه کرده بودم، نگاش کردم، _ گفتم : هیچکدوم _ گفت : د بگو دیگه؟ یکیشونه انتخاب کن ! گفتم : اگه ماشین زمان داشتم، نه میرفتم گذشته نه میرفتم آینده . گفت : پس چیکار میکردی دیوونه؟ گفتم : زمان رو همینجا متوقف میکردم وُ تا ابد به بهونه ی...
-
خیال می کنم
پنجشنبه 25 دیماه سال 1404 12:20
خیال می کنم در آب های جهان قایقی است و من -مسافر قایق- هزار ها سال است سرود زنده دریانوردهای کهن را به گوش روزنه های فصول می خوانم و پیش می رانم مرا سفر به کجا می برد؟ کجا نشان قدم نا تمام خواهد ماند و بند کفش به انگشت های نرم فراغت گشوده خواهد شد؟ کجاست جای رسیدن ، و پهن کردن یک فرش و بی خیال نشستن و گوش دادن به صدای...
-
جوانیام
پنجشنبه 25 دیماه سال 1404 12:19
جوانیام گوشهی آغوش تو بود لحظهای صبر اگر میکردی پیدایش میکردم آغوشت را باز کردی برای رفتنام شاید حق با تو بود من دیر شده بودم "شهاب مقربین"
-
گرفتی آسمانم را به جایش پر به من دادی
پنجشنبه 25 دیماه سال 1404 12:18
گرفتی آسمانم را به جایش پر به من دادی ز من یک غم گرفتی صد غم دیگر به من دادی چه شد که له له پرواز را از خاطرم بردی؟ زمینی تر شدم هر چند بال و پر به من دادی تو هم ای نوبهار احیا نکردی شاخه هایم را که مشتی سم و آفت ، جای بار و بر به من دادی ! به روی زخمهایم با نمک مرهم شدی ، دنیا ازآب دیده ام پر بود اگر ساغر به من دادی...
-
باید این احساس در دل مانده را پنهان کنم
پنجشنبه 25 دیماه سال 1404 12:17
باید این احساس در دل مانده را پنهان کنم این شکستن های بر جا مانده را درمان کنم عاشقت باشم ولی عمدا فقــط دورت کنم له شدن های غــرورم را کمی جبـران کنم روبرویت هی بخندم بی خیالی طـی کنم در نبودت خویش را در شاعری عریان کنم رشـد کرده در درونم ریشه ای با نــام تو در نظـر دارم تبـر بردارم و ویـــران کـنم خسته ام از این...
-
از سر زلف تو پیداست که "سر" می خواهی
پنجشنبه 25 دیماه سال 1404 12:16
از سر زلف تو پیداست که "سر" می خواهی از فروپاشی یک شهر خبر می خواهی عشق، میدان جنون است نه پس کوچه ی عقل دل دیوانه مهیاست! اگر می خواهی .. میوه ام عزت و آزادگی ام بود که رفت از تهی دستی یک سرو، ثمر می خواهی؟ شاخه ی خویش شکستم که عصایت باشم تو ولی از من افتاده، تبر می خواهی عطر گیسوی تو تا ملک سلیمان رفته ست...
-
از همه چیز این دنیا ترسیده ام
پنجشنبه 25 دیماه سال 1404 12:15
از همه چیز این دنیا ترسیده ام مادرم غمگین است و آینه ها را پاک می کند پدرم با پیراهن سرمه ای اش همیشه به جاده ها می زند من گوشه ای نشسته ام و از خوشبختی می ترسم از اینکه یک روز بیدار شوم ببینم دیوارها ریخته است ببینم کنار پنجره ی کوچکی که فصل ها از آن برایم دست تکان می دادند، تمام پروانه های روشنم مرده اند ... مادرم...
-
این روزها زیاد میخوابم
پنجشنبه 25 دیماه سال 1404 12:14
این روزها زیاد میخوابم ... خیلی زیاد و تمام نیستیهای تو در خوابهایم هست میشوند تو به معنای واقعی کلمه رویای منی رویای من !!! { نیکی فیروزکوهی }
-
زیبایی تو هر روز زنیست
پنجشنبه 25 دیماه سال 1404 12:13
زیبایی تو هر روز زنیست که حواس خیابان را پرت میکند و زیر میگیرد مردی را که حواساش به توست کامران رسول زاده ....................................
-
هی دختر باران !
پنجشنبه 25 دیماه سال 1404 12:12
هی دختر باران ! زیاد این دست و آن دست نکن ! بترس از دلی که دارد پرپر می شود ! برای من هیچ قراری نمانده هست ... بگو کجای آغوش قرار بگذاریم ؟! بگو تا عاشقانههایم را بر اندام آب بسایم می خواهم تمام دلتنگیهایم را قربانی زلالی رویت کنم ...!! بهرنگ قاسمی
-
عشق
پنجشنبه 25 دیماه سال 1404 12:11
عشق شکل های بسیار دل انگیزی دارد مثل گل سرخ در دست دختری زیبا مثل ماه بالای کلبه ای برفی اما من گوش بریده ونسان ونگوگ ام شکل تلخی از عشق رسول یونان