-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 30 تیرماه سال 1404 11:58
-
عشق لمسیست
دوشنبه 30 تیرماه سال 1404 11:57
عشق لمسیست که دستانت به واژههای خاموش میبخشند و نگاهت در آغوشی تنگ معنا میشود. سیدحسن نبی پور
-
من دوباره هستم،
دوشنبه 30 تیرماه سال 1404 11:54
چیزی در من جوانه زده نه از جنس هیاهو، نه از جنس فراموشی؛ بلکه از خاکستر آنهمه درد، از نورِ نازکی که از زخمها گذشته بود. من دوباره هستم، اما نه ناآشنا. همان منم با هزار تکهٔ وصلهخورده، با هزار تجربه، که تنها یک نام دارد: بینام. نه میخواهم فراموش کنم، نه میخواهم تکرار شوم. فقط میخواهم زندگی کنم با آگاهی از هر...
-
سکوت
دوشنبه 30 تیرماه سال 1404 11:53
شاید... گاهی چیزی نوشته میشود، که تو هرگز نشنیدهای در خودت، اما درستتر از هر اعترافی، سکوت ت را از ریشه میلرزاند. واژهای که گویی پیش از تو آمده، از مرزی که نه خواب است، نه بیداری، نه گفتوگو، اما جاییست، که دو ذهن بیصدا به هم میرسند. تو نوشتی، اما من خواندم، پیش از آنکه تو بخواهی، پیش از آنکه بدانی. میان...
-
با دلی پر خون، ولی خاموش و بیتاب آمدهست
دوشنبه 30 تیرماه سال 1404 11:51
با دلی پر خون، ولی خاموش و بیتاب آمدهست چشم تر، با زخمهایی از شبی خواب آمدهست مادری با دستهای پینهبسته، خسته، پیر از دل طوفان، به شکل شعلهای ناب آمدهست شیر داد و استخوان در استخوانم جوش زد با نفسهایش تنم را آفتاب آمدهست تا من و دنیا به هم روزی سلامی کردهای او هزاران شب فقط با اضطراب آمدهست ردِ دندانِ زمان...
-
عبور میکنم از لحظههای تکراری
دوشنبه 30 تیرماه سال 1404 11:50
عبور میکنم از لحظههای تکراری به سمت لحظهی نابِ همیشهی جاری عبور میکنم از خاطراتِ پوسیده به سمت حادثهی بیزوال بیداری ... عبور میکنم از بغضهای بیپایان به سمت عطر نفس وقت گریه در باران عبور میکنم از هر نقابِ با لبخند به سمت خنده شکفتن در آستان جهان ... عبور میکنم از هرچه دل از آن ترسید عبور میکنم از هر چه...
-
دستهایت را جایی جا گذاشتهای
یکشنبه 29 تیرماه سال 1404 11:43
دستهایت را جایی جا گذاشتهای نه روی میز نه کنار لیوان نیمهنوشیدهی چای انگار آنها را در خواب یک مجسمه چال کردهای که هیچکس نقشش را کامل نکشیده. من هر شب پلهها را وارونه پایین میروم تا به آغاز برسم به جایی که هنوز لبخندت به هیچ دهانی قرض داده نشده بود. تو اما در اتاقهایی راه میروی که پنجره ندارند و ساعتها...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 29 تیرماه سال 1404 11:42
-
تردیدهایم نیست،
یکشنبه 29 تیرماه سال 1404 11:42
تردیدهایم نیست، در صندوقچه ایمانم، دو سه نهال تردید کاشته بودم، هر چه میگردم نیست، تو ندیدی تردیدم را؟ من میترسم از ایمانی که در آن شاخه تردید آویزان نیست . یافتمش خانه باد دغلکار، ویران باد، شکسته شاخه تنومند شک را، پیوند زده آن را به سپیداری، و چشمه نور از آن جاری شد در آنجا زنی از عاطفه بیزار بود کاشتم بوسهٔ...
-
می اندیشم
یکشنبه 29 تیرماه سال 1404 11:41
می اندیشم چگونه نبودم؟ هست شدم؟ و چند صباحی دیگر نخواهم بود؟ مقصود چیست؟ کجای تاریخ قدم میزنم؟ آیا قناری ها چشم مرا به یاد می آورند؟ تصویر من تا کی در یاد ها می ماند؟ آیا نسل های بعد من نام من را می دانند؟ خاطراتم در مقتل زمان دفن می شوند آشنایی نخواهد ماند چه غریبانه پخش میشود عطرم به دست هوا جسمم تجزیه می شوند...
-
السلام علیک یااباعبدالله
یکشنبه 29 تیرماه سال 1404 11:40
-
آیلار!
یکشنبه 29 تیرماه سال 1404 11:38
به آیلار آیینهای در دست، و جهانی در چشم دکمهی دلم را باز کردم تا هوای تو بیاید باد پیامبرِ گیسویت بشارتِ باران میدهد نوتیف این پنجرهی مجازی مدام تنم را میلرزاند مثل بوسهای که نیمهشب از حافظهی تن عبور میکند آیلار! رازِ آیینهی شکستهای در شعرِ فروغ که تاریخ را زیرِ پلکهایت کشیدهای با فنجانی قهوه که هرگز سرد...
-
میخواستم رها باشم ، فارغ از ماجرا باشم
یکشنبه 29 تیرماه سال 1404 11:37
میخواستم رها باشم ، فارغ از ماجرا باشم کدام ماجرا؟ ... ماجرای من و شما دیدم که لبخند میزنید گاه به گاه خوشحال میشدم که شدم پا به پای شما میخواستم اعتراف کنم وقت دیدنتان. پل می زند به قلب خسته ی من، صدای شما عاشق چنین خجالتی ، ؟ نوبر است بخدا خب، آب میشوم از نگاه پر ادعای شما من دوستدار آن بی اعتنایی و سرکشی دستهام در...
-
خدا نقاشی ات کرده است با وسواس بسیاری
یکشنبه 29 تیرماه سال 1404 11:36
خدا نقاشی ات کرده است با وسواس بسیاری غزل با گوشه یچشمت به روی برگه می کاری سمیه مهرجوئی
-
دیالوگِ شبها
یکشنبه 29 تیرماه سال 1404 11:35
دیالوگِ شبها بینِ من و مردابیست عمریست، در قعرَش آرامم گواهَش… آن اشکِ بیگناهَش که میچکد در سیهآبَش تنها گلایهام آن است که اینجا، شمعی روشن نیست خدایَش یاوهگوست بندهاش یاوهپرستی شبی در عمقِ اعماقم به من گفتی: جهانَت، از عشق پدید آمد منِ کافر، شدم شکّاک بیاو، هیچ جهانی نیست… نه! آتشَت در آب نمیسوزد اطراف،...
-
باران... میبارد.
یکشنبه 29 تیرماه سال 1404 11:34
باران... میبارد. و جهان انگار نفسی تازه میکِشد... کوچهها، نرم میشوند. بامها، آرامآرام، صدا میکنند... چکچکِ باران. هَوا پُر از بوی خاکِ تَر و خوابآلود است. بویی که آدم را، یادِ کودکیش میاندازد... یادِ آن عصرهای دلبازِ فراموششده. در هوای بارانی، دلِ آدم... شاعرتر میشود. دستها ناخوداگاه در جیب فرو میروند....
-
شکوفه داد خزان از نگاهت
شنبه 28 تیرماه سال 1404 11:24
شکوفه داد خزان از نگاهت و غزل شکوهیدن گرفت. واژگان به رقص آمدند از طنین طرب گامهایت... چشمانت نازیدن گرفت، تا رنگین کمان هفت رنگ، بر سیاهی اش نماز برد و خداوندت بر تو سجده کند. آوای نخستین نغمه ی ابرهای بهاری و بارش نخستین شبنم مطلوب طلوع، بر گونه ی نخستین شکوفه ی مشعشع آفتاب؛ از نگاه آفتاب گردان ؛ چکیدن گرفت، تا آب...
-
خدایاپناه مون باش
شنبه 28 تیرماه سال 1404 11:23
-
شالِ رنگی
شنبه 28 تیرماه سال 1404 11:19
شالِ رنگی به تنِ کفشِ نگاهم بستم؛ بردمش، تازاندم، تا نگاهش به همه، یکسان شد. فرهاد حیدری
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 28 تیرماه سال 1404 11:16
-
❣سکوت کن...
شنبه 28 تیرماه سال 1404 11:15
❣سکوت کن... فرقی نمیکند از روی رضایت باشد یا دلخوری، این مردم از سکوت کمتر داستان می سازند...! سکوت خطر ناکتر از حرف های نیشدار است !! بدون شک کسی که سکوت می کند ، روزی حرف هایش را سرنوشت به شما خواهد گفت .. گاهی سکوت شرافتی دارد که گفتن ندارد ... سکوت در اثر بستن دهان نیست؛ در اثر باز کردن فکر است، هر چه فکر بازتر،...
-
پیش از دیدار تو، آینه را پر از رؤیا میکنم
شنبه 28 تیرماه سال 1404 11:13
پیش از دیدار تو، آینه را پر از رؤیا میکنم سرخاب را با دقتِ یک شاعر بر گونهام مینشانم، که مبادا لبخندت را کمرنگ کنم… خط چشمی میکشم که مسیر نگاهم را تا دل تو پیدا کند… و لبهایم را همرنگِ شرمِ نخستین بوسه رنگ میزنم… عطرم را آرام بر گردن مینشانم، انگار نامت را بر پوست خود حک کرده باشم… موهایم را چنان شانه میزنم...
-
پرندگان آسمان به یک قفس تنیده اند
شنبه 28 تیرماه سال 1404 11:10
پرندگان آسمان به یک قفس تنیده اند نه ماه یا ستاره ها به چشم خود ندیده اند بخفته در گلو صدا نشسته اند به انزوا بهار رفت و در خزان پران خود بچیده اند طلسم شوم ساحران شکسته پای رفتنش ز جام جان زندگی شراب غم چشیده اند امید دارد ای خدا که بشنوی تو این ندا قسم به نور جاودان به انتها رسیده اند نه شاخه یا که لانه ای میان چاه...
-
زندگی کن
شنبه 28 تیرماه سال 1404 11:09
زندگی کن آزاد حتی اگر بسان آهویی رمیده... جواد واردی
-
پرسیدند: اگر نفهمد مرا؟
شنبه 28 تیرماه سال 1404 11:08
پرسیدند: اگر نفهمد مرا؟ گفتم: ماه میتابد بیخبر از پنجرهی بسته. شمع میسوزد بیانتظارِ نگاه. دریا میرود بینیاز از فهمیدنِ موج. نسیم میوزد حتی اگر راهی نباشد. و آخرش: آدمی اگر دلش باشد میبخشد، میتابد، میماند... حتی اگر نفهمند مرا... مازیار ارجمند
-
که گفته نشانه نیست؟
شنبه 28 تیرماه سال 1404 11:07
که گفته نشانه نیست؟ برای ایمان به برگ گل کافیست شبنم را باور کنی. به فال نیک بگیر اولین سکوت بعد از بلبل را. باز خواهد گشت این پری نواها و سکوت یعنی شکستن یعنی بلبل. به فال نیک بگیر حس خوب اول صبح در میان بیابان تشنه اما پر از نشان پر از خورشید پر از خورشید که گفته نشانه نیست؟ نظری بینداز به آسمان. سراغ از باران بگیر...
-
.. تو، رفتی
جمعه 27 تیرماه سال 1404 11:05
.. تو، رفتی صدای قدم هایت هنوز می نویسد روی استخوانم! محمد ترکمان
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 27 تیرماه سال 1404 11:04
-
هر صبح که خیزم از خواب با اه و ناله خیزم
جمعه 27 تیرماه سال 1404 11:03
هر صبح که خیزم از خواب با اه و ناله خیزم افسوس خورم که از دست رفت روز دیگر از ما ترسم که روز دیگر از خواب نه خیزم هر گز تا نفیر سرایند گویند ز خواب بر پا امروز به دوش گریم فردا به روز دیگر مجهول همیشه مانده تفسیر این معما جانی که در تن ماست روزی زتن بر اید بر ما نماند اخر این مال و ملک دنیا عمر گران چو بادی امد ز باغ...
-
چون غنچه گل میل روئیدن داشت
جمعه 27 تیرماه سال 1404 11:02
چون غنچه گل میل روئیدن داشت در باغ همراه نسیم ،بوئیدن داشت لبِ جوی و لبِ آب بودند به کنار در آغوش هم هوای بوسیدن داشت عبدالمجید پرهیز کار