-
وقتی چیزی را از دست دادی ،
جمعه 12 اردیبهشتماه سال 1399 11:10
وقتی چیزی را از دست دادی ، درس گرفتن از آن را از دست نده ...
-
وقتی که رفت و منو از یاد برد
جمعه 12 اردیبهشتماه سال 1399 10:57
وقتی که رفت و منو از یاد برد هر چی که داشتم همه رو باد برد تو کنج عزلت خودم نشستم هر چی که آینه بود زدم شکستم زخم زبونارو به جون خریدم از همه حتی از خودم بریدم چه عشق ناروایی چه درد بی دوایی چه زخم ناتمومی چه سرنوشت شومی با توام ای که آبرومو بردی کشتی منو اما خودت نمردی مثل یه کابوس اومدی و رفتی آتیش به زندگیم زدی و...
-
ای گل! تو را بخرم و چه کارت کنم؟
جمعه 12 اردیبهشتماه سال 1399 10:51
نه پنجره ای اضافی دارم که تو را در آن بگذارم و نه میزی. معشوقه ای نیز در این شهر ندارم ای گل! تو را بخرم و چه کارت کنم؟
-
عشق ورزیدن
پنجشنبه 11 اردیبهشتماه سال 1399 10:27
عجب است که مردم چقدر برای مبارزه با شیطان تلاش میکنند. اگر همین انرژی را صرف عشق ورزیدن به هم نوعان خود کنند؛ شیطان در تنهاییِ خود خواهد مُرد...
-
ناشناس بودن تضمینی برای راستگویی است،
پنجشنبه 11 اردیبهشتماه سال 1399 10:25
ناشناس بودن تضمینی برای راستگویی است، «یک نقاب به دست هر کسی بده و حقیقت را بشنو»
-
زندگی بسیار ساده است ،
پنجشنبه 11 اردیبهشتماه سال 1399 10:23
زندگی بسیار ساده است ، از همان دست که بدهیم ،از همان دست می گیریم. هر گونه دربارهی خود بیندیشیم ،برایمان به واقعیت در میآید ...
-
به نظر من کشور متمدن کشورى است که
پنجشنبه 11 اردیبهشتماه سال 1399 10:21
به نظر من کشور متمدن کشورى است که مردمش مجبور نباشند وقت خود را براى سیاست تلف کنند.
-
بیا تا صبح هایم را با تو به خیر کنم،
چهارشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1399 10:42
بیا تا صبح هایم را با تو به خیر کنم، بگذار صبحِ حضورت را فرجی شود. سعید فلاحی
-
عارف آن است که جز دوست نبیند چیزی
چهارشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1399 10:41
عارف آن است که جز دوست نبیند چیزی عاشق آن است که جز عشق نداند کاری از فروغ نظر پاک فروغی پیداست که ندارد به جز از نیر اعظم یاری فروغی بسطامی
-
طوفان گل و جوش بهارست ببینید
چهارشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1399 10:38
طوفان گل و جوش بهارست ببینید اکنون که جهان بر سر کارست ببینید در سبزه و گل آب روان پرده نشین است ماهی که درین سبزحصارست ببینید قانع مشوید از خط استاد به خواندن حسنی که نهان در خط یارست ببینید آن گرد که بر عرش کله گوشه شکسته است از جلوه آن شاهسوارست ببینید این آینه هایی که نظر خیره نماید در دست کدام آینه دارست ببینید...
-
ای دل ز سر زلف بتان کار بیاموز
چهارشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1399 10:24
ای دل ز سر زلف بتان کار بیاموز با این همه زنجیر به رقص آی و رها باش...
-
چو به خنده بازیابم اثر دهان تنگش
سهشنبه 9 اردیبهشتماه سال 1399 10:49
چو به خنده بازیابم اثر دهان تنگش صدف گهر نماید شکر عقیق رنگش بکنند رخ به ناخن بگزند لب به دندان همه ساحران بابل ز دو چشم شوخ و شنگش خاقانی
-
حرف منّت نیست ، اما صد برابر پس گرفت
سهشنبه 9 اردیبهشتماه سال 1399 10:46
حرف منّت نیست ، اما صد برابر پس گرفت گردش دنیا اگر چیزی به ما افزوده بود #فاضل_نظری
-
"الفبای حق کُشی"
سهشنبه 9 اردیبهشتماه سال 1399 10:35
"الفبای حق کُشی" - خانم "الف" به بانک میرود. نوبت میگیرد. شمارهاش ۱۳۵ است. همانجا دوستش را میبیند که سه ساعت زود تر از او آمده و دو شماره در دستش دارد. یکی ۲۴ و یکی ۲۵. شماره ۲۵ را از او میگیرد و کارش را زود تر از ۱۱۰ نفر دیگر انجام میدهد و خوشحال بانک را ترک میکند. - آقای "ب"...
-
رفته ای از بر ما
سهشنبه 9 اردیبهشتماه سال 1399 10:31
رفته ای از بر ما چشم به راهیم بیا...
-
اما دلم در آتش بود و
دوشنبه 8 اردیبهشتماه سال 1399 10:35
اما دلم در آتش بود و سوزندگیِ این آتش را در گلوی خود احساس میکردم...
-
از سردی و رخوت دیرین
دوشنبه 8 اردیبهشتماه سال 1399 10:31
از سردی و رخوت دیرین به بهار برگشتهام به عطر مدهوشگر ِاقاقی به شور ِاردیبهشت به آغاز بارش به قرار ِبیقراریها و زیر پنجرهی عشق دوباره " مرا ببوس " میخوانم نه برای آخرین بار برای هزار هزار تکرار ِبسیار و زندگی باز بر سلوک عاشقانهی خویش به سمت چشمان تو جاری میشود دست افشان و مجنون وار ... #نیلوفرثانی
-
تو بودی که آواز را چیدی از پشت مه
دوشنبه 8 اردیبهشتماه سال 1399 10:30
تو بودی که آواز را چیدی از پشت مه تو بودی که گفتی چمن میدَود تو گفتی که از نقطهچینها اگر بگذری به اَسرار خواهی رسید...
-
لااقل عشق
دوشنبه 8 اردیبهشتماه سال 1399 10:28
اما اگر هیچ چیز نتواند ما را از مرگ برهاند ، لااقل عشق از زندگی نجاتمان خواهد داد ...! #پابلو_نرودا
-
خدا رو شکر سوراخش سمت ما نیست.
یکشنبه 7 اردیبهشتماه سال 1399 11:03
خدا رو شکر سوراخش سمت ما نیست.
-
مرﺩﻫﺎ ﺑﻪ آنچه
یکشنبه 7 اردیبهشتماه سال 1399 10:57
مرﺩﻫﺎ ﺑﻪ آنچه ﺩﺳﺖ نیاﻓﺘﻨﯽ میدﺍﻧﻨﺪ ﺗﻤﺎﯾﻞ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ ﺩﺍﺭﻧﺪ.
-
ماییم و موج سودا
یکشنبه 7 اردیبهشتماه سال 1399 10:47
ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن...
-
نزدیکتر بیا ، دوست دوردست من
یکشنبه 7 اردیبهشتماه سال 1399 10:25
نزدیکتر بیا ، دوست دوردست من ناتوانی مرا به چیزی مگیر : خستگیِ رنجی عظیم مرا از من ربوده است آه که آخرین قدمها چه سخت بیهوده میشوند نزدیکتر بیا ، دوست من...
-
یه لبخند میتونه
شنبه 6 اردیبهشتماه سال 1399 10:15
یه لبخند میتونه خیلی از حسها رو پنهون کنه، ترس، اندوه، قلب شکسته... اما یه چیز رو خوب نشون میده: قدرت...!
-
بهار، گلهای شیپوری را به خط می کند
شنبه 6 اردیبهشتماه سال 1399 10:08
بهار، گلهای شیپوری را به خط می کند تا در پیشوازِ باران بنوازند، ابرها، فرشی آبی می گسترانند و نسیم، بوسه ی تو را به نشانی ِ همه ی آدمها پُست می کند! در اردیبهشت باران ِ آمدن ِ تو بند نمی آید! #دکتر_یدالله_گودرزی
-
"به من توجه کن".
شنبه 6 اردیبهشتماه سال 1399 10:04
آدمیزاد سختشه که بگه "به من توجه کن". برای همین قیل و قال راه میندازه. عصبی میشه. داد میزنه. قهر میکنه. فرار میکنه. با خودش و زمین و زمان لج میکنه. برای اینکه به چشم بیاد. برای اینکه دیده شه! تو فقط میبینی که چشماشو میبنده و داد میزنه و هیچی نمیشنوه؛ اون داره میپره و دستاشو تکون میده و میگه "هی! من...
-
در پاکتی درگشوده
شنبه 6 اردیبهشتماه سال 1399 10:01
در پاکتی درگشوده برایت مشتی سلام و بوسه فرستادم با اندکی هوای نیالوده و چند قطعه عکس نان برای تبرک که پشتشان نوشته ام آیا دوباره می بینمت؟ آیا هنوز وقتی که می دوم دلت هوای شانه های مرا دارد؟ آیا هنوز بر این عقیده ای که دو دو تا مساوی چار است؟ و هیچ قصد توبه نداری؟ ناچارم برایت دعا کنم از فرط عشق بمیری...
-
هر قدر ذهن ترسو و نگران شود
جمعه 5 اردیبهشتماه سال 1399 11:28
هر قدر ذهن ترسو و نگران شود بدن قدرتِ دفاعی خود را از دست می دهد : نگرانی و ترسهای ذهنی، بدن را ضعیف می سازد، اینجاست که بیماری ها به راحتی واردِ بدن می شوند، نگرانی های ذهنی نیروی زندگی را به چیزهای دیگر مصرف می کند و نمی گذارد به بدن داده شود، آنهایی که از ویروس ها و بیماری ها بیشتر می ترسند زودتر به آن مبتلا می...
-
مردمی که دست بدست هم بدهند، یکدست می شوند.
جمعه 5 اردیبهشتماه سال 1399 11:16
مردمی که تکه تکه باشند، تک به تک درو می شوند. مردمی که دست بدست هم بدهند، یکدست می شوند. دستِ مردمِ یکدست را هیچ تیغی نمی خراشد!
-
هر مرتبهی عشق هرچند هم که متعالی بهنظر برسد،
جمعه 5 اردیبهشتماه سال 1399 11:15
هر مرتبهی عشق هرچند هم که متعالی بهنظر برسد، یکسره از غریزهی جنسی برمیخیزد؛ در واقع عشق مطلقاً همان غریزهی جنسی است منتها در شکلی سرکشتر، ویژه و شاید اگر دقیقش را بخواهیم، آشکارتر.