-
...آغاز شدی
یکشنبه 13 مهرماه سال 1399 11:59
...آغاز شدی برای پایانت روی تمام نقطه ها حساب کرده ام . . . لادن آهور
-
یه روزی میاد
شنبه 12 مهرماه سال 1399 12:17
-
گاهی که آرزوست بغل سازیاش به مهر
شنبه 12 مهرماه سال 1399 12:16
گاهی که آرزوست بغل سازیاش به مهر تنها سراب اوست که تصویر میشود قیصر امین پور
-
چرا هر چی که خوبه زود تموم میشه ؟
شنبه 12 مهرماه سال 1399 12:09
چرا هر چی که خوبه زود تموم میشه ؟ تو رو از دور دیدن آرزوم میشه...
-
حق طلاق رو به همسرم دادم
شنبه 12 مهرماه سال 1399 12:08
حق طلاق رو به همسرم دادم چون میدونستم وقتی زنی دلش باهات نباشه نگه داشتنش ظلم به خودته
-
روزهایی که باهمیمم
شنبه 12 مهرماه سال 1399 11:58
روزهایی که باهمیمم از سرنوشتم راضی ام
-
میترسم
شنبه 12 مهرماه سال 1399 11:51
میترسم خیلی میترسم.. حتی بیشتر از ارتفاع.. بیشتر از آتشفشان.. یا حتی از سیل بیشتر یا بیشتر از اسلحه بیشتر از گلوله بیشتر از مرگ بیشتر از مرگ خیلی میترسم از اینکه توی خونه تنها باشمو یه افعی بزرگ پایین تختم باشه هم بیشتر.. قبلاً انقدر ترسو نبودم.. ولی الان میترسم.. از چی میترسم؟! من از اینکه بگم "دوست دارم"...
-
درد
شنبه 12 مهرماه سال 1399 11:46
-
محبوب من!
شنبه 12 مهرماه سال 1399 11:44
محبوب من! حرفهایی است همچون لیموشیرین؛ بههنگام نگوییم تلخ میشوند! مصایبی هم هست که اگر بههنگامِ پریشانی بازی نکنی خندهدار میشوند؛ مثل گفتن از عشق وقتی که مژههایت سفید شده یا هنگامی که رو به آخرین غروب نشستهای ...
-
دلم تنگ است و غم را دوست دارم
شنبه 12 مهرماه سال 1399 11:43
دلم تنگ است و غم را دوست دارم هوای زیر و بم را دوست دارم تو در من مثل باران می نشینی بهار خوش قدم را دوست دارم. فاطمه محمدحسن
-
پاییز
شنبه 12 مهرماه سال 1399 11:41
-
قاصدکها جوری در هوا سرگردانند
جمعه 11 مهرماه سال 1399 12:15
قاصدکها جوری در هوا سرگردانند که انگارهرگز هیچ پیغامی به مقصد نمیرسد... هنگامه درخشان
-
دیگر کسی به رازِ کنار زدنِ پردهها پی نخواهد بُرد.
جمعه 11 مهرماه سال 1399 12:14
دیگر کسی به رازِ کنار زدنِ پردهها پی نخواهد بُرد. ماه پشتِ ابر، من در تخیلِ تو، تنها... تنها... تنها! دیر شده است دیگر هیچ غریقِ بیراهی دلیل درستی برای دفاع از دریا نخواهد داشت. کلمات...به زانو درآمدهاند شاعران... بُریده وُ من... بیمعلوم! سرانجام آیا همهی ما به جِرزِ چارهناپذیرِ جهنم پناه خواهیم بُرد...!؟
-
من مثل حس گمشدگی وحشتآورم
جمعه 11 مهرماه سال 1399 12:13
من مثل حس گمشدگی وحشتآورم اما خدای من! آیا چگونه میشود از من ترسید...؟! من، من که هیچگاه جز بادبادکی سبک و ولگرد بر پشتبامهای مهآلودۀ آسمان چیزی نبودهام... فروغ فرخزاد
-
فراموشی
جمعه 11 مهرماه سال 1399 12:12
-
عشق و چیزهای دیگر
جمعه 11 مهرماه سال 1399 12:02
باید اعتراف کنم که من همیشه آدمهایی را که با یک نگاه عاشق میشوند ملامت میکردم. مادربزرگم اعتقادات عجیبی داشت، یکی از آنها این بود که اگر چیزی را سرزنش کردی دیر یا زود خودت گرفتارش میشوی. مصطفی مستور عشق و چیزهای دیگر
-
در بستر دل
جمعه 11 مهرماه سال 1399 11:58
در بستر دل خلوت پیله ام را با آغوش گرمت پر می کنم ، تا نگاهم در نگاهت پروانه شود بر سرخی باغچه ی رویایت پر بزند و شهد لبهایت را مزه کند پلک هایم را می بندم می آیی ... با یک بغل مهتاب به مهمانی شبانه ام تا پای بکوبیم به فاصله ها پروانه دلداده
-
چه می شود اگر زندگی زندگی باشد
جمعه 11 مهرماه سال 1399 11:56
چه می شود اگر زندگی زندگی باشد ما آسان باشیم آسمان، وسیع آوازها، عجیب اصلا نگران نگفتن نباشیم...
-
در وفــاداری ندیـدم هیـچ کس مثل تــــو را
جمعه 11 مهرماه سال 1399 00:25
در وفــاداری ندیـدم هیـچ کس مثل تــــو را ای غم از حال دلم یک لحظه غافل نیستی
-
کتابی که می خوانی
جمعه 11 مهرماه سال 1399 00:22
کتابی که می خوانی نباید به جای تو بیندیشد باید تو را به اندیشیدن وا دارد
-
با لبانت میتوانی جان دهی یا جان بری؛
پنجشنبه 10 مهرماه سال 1399 23:40
با لبانت میتوانی جان دهی یا جان بری؛ هر چه گردانی نصیبم، من ندارم اعتراض
-
پرواز
پنجشنبه 10 مهرماه سال 1399 11:39
-
باورپذیری برای هرکس بستگی دارد
پنجشنبه 10 مهرماه سال 1399 11:38
باورپذیری برای هرکس بستگی دارد به جایی که او ایستاده است. یعنی چیزی که برای کسی واقعیت سادهای است، ممکن است برای دیگری رؤیایی دست نیافتنی باشد.
-
دلیل اینکه آدمها بهدشواری شاد میشوند این است که
پنجشنبه 10 مهرماه سال 1399 11:38
دلیل اینکه آدمها بهدشواری شاد میشوند این است که همواره گذشته را بهتر از آنچه بوده، حال را بدتر از آنچه هست و آینده را نامشخصتر از آنچه خواهد بود، میبینند...
-
تو در من
پنجشنبه 10 مهرماه سال 1399 11:34
تو در من - از کدام آوندِ زخمخورده مینوشی؟! اینگونه که تو را تشنهترم... عشق؛ ای «ریشه در گمِ» هماره - من در تو از کدام لبانِ حیا خشکیدم؟! که بوی بوسههای نچیدهام عطرِ سرخیِ سیبِ باغِ نامعلوم دارد...
-
دروغها چیزهای وحشتناکی هستند.
پنجشنبه 10 مهرماه سال 1399 00:26
دروغها چیزهای وحشتناکی هستند. میتوان گفت، بزرگترین گناهانی که جامعهی مدرن را میآزارند افزایش دروغ و سکوت است. گستاخانه دروغ میگوییم و بعد زبانمان را قورت میدهیم. به هرحال، اگر تمام طول سال صرفا حقیقت را بگوییم، احتمالا حقیقت ارزشش را از دست بدهد.
-
راز موفقیت همسرداری ملانصرالدین
پنجشنبه 10 مهرماه سال 1399 00:24
راز موفقیت همسرداری ملانصرالدین ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ملانصرالدین را گفتند: چگونه چهل بهار بدون مرافعه و جدال با عیال سر کردی؟ او در پاسخ جماعت گفت: ما با هم عهدی بستیم و آن اینکه اگر من آتش خشمم زبانه کشید او برای انجام یک امری نیکو به جای جدل به مطبخ رود تا کشتی طوفان زده من به...
-
بعضیها هم به قمارهای عشقی معتاد میشوند؛
پنجشنبه 10 مهرماه سال 1399 00:20
بعضیها هم به قمارهای عشقی معتاد میشوند؛ فکر میکنند دورِ بعدی بازیِ بعدی با آدمِ بعدی حتما میبَرَند...
-
عصر آهسته عجیبیست
پنجشنبه 10 مهرماه سال 1399 00:18
عصر آهسته عجیبیست انگار هرچه پراکندگیست آمدهاند حوالی همین بیحواسِ من جمع شده میخواهندسر به سرم بگذارند یعنی پاییز همهی پارکهای جهان همیشه همین قدرخلوت است؟!
-
در کدام راه گم شدی
پنجشنبه 10 مهرماه سال 1399 00:15
در کدام راه گم شدی که در همه جا پیدایت می کنم؟ چهار فصل بر شانه ام سنگینی دو برگ بر چشمانم...