-
دچار یعنی من
یکشنبه 16 شهریورماه سال 1404 12:12
دچار یعنی من میان دره ها و قدم زدن ، هوای مه آلود و تنهایی پشت کوه ناپیدا ، روبرو تاریکی نه دیروزی و نه فردایی دچار یعنی من میان رفتن و ماندن میان بهار و پاییز سرگردان بی امید دچار یعنی من سمیه کریمی درمنی
-
دستانم اگر بانیان می رویاند
یکشنبه 16 شهریورماه سال 1404 12:10
دستانم اگر بانیان می رویاند پلی می شدم تا پروین یاقوت های کبود به سرنوشتت می دوختم چشمانم اگر گل ابریشم می کاشت از تار و پودش نردبانی تا سرزمین آرزوهایت می بافتم افسوس ... تعبیر وارونه دارد خواب های این سرباز سفالین نیلوفر تیر
-
اعتبار زن
یکشنبه 16 شهریورماه سال 1404 12:09
اعتبار زن فقط در اصالت و نجابت نیست در عشقیست که بیپرسش سکوت و دل را میسازد. سیدحسن نبی پور
-
پریچهرا...... جانم برایت بگوید که
یکشنبه 16 شهریورماه سال 1404 12:07
پریچهرا...... جانم برایت بگوید که در این سکوتِ شبانه تنها صدای تو را میخواهم که بر پوستِ بیدارَم جاری شود من تشنه ی نجوای عشقِ توام دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم حسین گودرزی
-
پریچهرا ......جانم برایت بگوید که
یکشنبه 16 شهریورماه سال 1404 12:07
پریچهرا ......جانم برایت بگوید که باد،پرده را کنار میزند و ماه بر تختِخوابِ ما میتابد من تشنه ی گرمای تنِ توام در این شبِ سفید دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم حسین گودرزی
-
من کشته ابرویت
شنبه 15 شهریورماه سال 1404 10:34
من کشته ابرویت در دامگه رویت عشق تو چه ها کرده قربان خم مویت (تا باد چنین بادا ) سیده زهرا حسینی
-
تابستان
شنبه 15 شهریورماه سال 1404 10:33
-
از زمان رفتنِ تو ، دردِ این دل شد شدید
شنبه 15 شهریورماه سال 1404 10:32
از زمان رفتنِ تو ، دردِ این دل شد شدید روزگارم ، دستِ بی مهری ، بسویِ من کشید آتشی بر روح و جانِ خستهیِ من نقش بست شد بسانِ آهنی که ، میخورد ضربِ شدید از خدا خواهم نشانی ، تا که شویَد درد را یادِ نیکت از میان دردها ، آمد پدید شوق و شوری ، در میانِ لحظه هایم نقش بست روح و جانم مست گشت ، از این حضورت پَر کشید جای تو...
-
... نیمرخ من، در آینهای شکسته
شنبه 15 شهریورماه سال 1404 10:31
... نیمرخ من، در آینهای شکسته راهی ست پر از خار و سایه، لبریز از سکوت و زخم! در پیچ نگاه آینهای تاریک، و شناور، در عمقش نیمرخی بیفردا...! محمد ترکمان
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 15 شهریورماه سال 1404 10:31
-
با دل، امشب به هوای تو به صحرا. نشسته ام
شنبه 15 شهریورماه سال 1404 10:30
با دل، امشب به هوای تو به صحرا. نشسته ام همراه بوی گل چون شمیم تنت تنها. نشسته ام دستم نمیرسد تورا درسکوت جستجوکنم ولی مهتاب تمام بود دراو تورا به تماشا. نشسته ام عبدالمجید پرهیز کار
-
خدا کند که نفسهایت با باد هم آواز شود
شنبه 15 شهریورماه سال 1404 10:29
خدا کند که نفسهایت با باد هم آواز شود و آواز عشق را در گوش جهان زمزمه کند من تشنهای که تنها از چشمه ی لبهایت آب میخواهم تا ریشههای وجودم در عمق عشقت جا بگیرد حسین گودرزی
-
از لمس آهسته ی تو
شنبه 15 شهریورماه سال 1404 10:28
از لمس آهسته ی تو رسیده ام به بلوغ باران که من از عطر خیست یازده بوسه خریده ام به رهن رویا تا از لهجه ی آب با حضور نخستین اسمت برسم به منزل آغوشت معظمه جهانشاهی
-
چه حال و هوایی، چه خیالی، به کجایی
شنبه 15 شهریورماه سال 1404 10:28
چه حال و هوایی، چه خیالی، به کجایی چه فعل و افعالی، چه انفعالی، به کجایی میان سنگ و دیوار، به جستجوی نفسها اسیرِ وهمِ زمانه، چه بیسوالی، به کجایی به کوچههای غریبی، غبار خستگی افتاد شکستهبالِ پرنده، درین حوالی، به کجایی دلم ز دنیا بریده، ز زخمهای مکرر به جستجوی حضورت، ولی خیالی، به کجایی هنوز هم به هوای تو، شمعِ...
-
میرسد با هر نفس در سینهام عشقت مدام
شنبه 15 شهریورماه سال 1404 10:27
میرسد با هر نفس در سینهام عشقت مدام میدمد در جانِ خسته، مهر تو با هر سلام گرچه دوری، خاطرت نزدیکتر از هر خیال میزند بر پردهیِ جان سازِ شور و التیام هر نگاهت میشود تفسیرِ اسرارِ وجود میفشاند نور خود بر ظلمتِ شب صبحفام گرچه از خاکم ولی با یادِ تو چون آفتاب میشکافم در افق روشن کنم صبحِ قیام مینویسم نام تو بر...
-
دوستت دارم آنقدر
جمعه 14 شهریورماه سال 1404 10:31
دوستت دارم آنقدر که حتی باد پیامم را به تو میرساند. حسین گودرزی
-
باشهدا
جمعه 14 شهریورماه سال 1404 10:29
-
گویند عشق، هر روز تو را متولد میکند
جمعه 14 شهریورماه سال 1404 10:29
گویند عشق، هر روز تو را متولد میکند هر روز شادابتر، جوانتر و با انرژی تر گویم تولد ، یعنی زنده شدن انسانیت درون هر روز بهتر ، مهربانتر و با نشاط تر گویند عشق ، هر شب تو را ، جاودانه میکند هر شب صبورتر ، سپیدتر و با تکامل تر گویم تولد ، یعنی تداعی شبی بدون گناه هر شب روشنتر ، آسمانی تر و با خداتر راستش بین گویند و گویم...
-
کسی که چشمهای مست دارد
جمعه 14 شهریورماه سال 1404 10:28
کسی که چشمهای مست دارد عنان عالمی در دست دارد به هرجا رو نماید خانه ی اوست چه ترس از کوچه ی بن بست دارد جفایش را به جان عاشق پذیرد که او این شیوه را تا هست دارد تو آن بالا بلندی در حضورت خجل سرو است و قد پست دارد دلی که آرزویت پرورد او فقط باد است اگر در دست دارد رشیدحسینی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 14 شهریورماه سال 1404 10:26
-
ماه در آغوشِ آسمان
جمعه 14 شهریورماه سال 1404 10:25
ماه در آغوشِ آسمان شعرِ نگفتهایست که شب آهسته از حافظهی زمین میچکد. سیدحسن نبی پور
-
کنار تو همه بودن را اندازه زدم
جمعه 14 شهریورماه سال 1404 10:22
کنار تو همه بودن را اندازه زدم به مرز ویرانی دل، آشیانه زدم به شوق چشم تو ای ماه بیکران وجود به بزم شور دلم، رنگ شبانه زدم نشان عشق توبر سینه ی شکسته ی خویش به خطّ خون نوشتم، به عاشقانه زدم به یاد خنده ی شیرین لب گلاب آگین به خسته جان خودم، جام مستانه زدم زداغ هجر تو ای ماه روشنی پوش هزار ناله به ساز دل دیوانه زدم...
-
نمیبخشم اونی که منو حبس کرد تو خاطراتش
جمعه 14 شهریورماه سال 1404 10:21
نمیبخشم اونی که منو حبس کرد تو خاطراتش اونی که اسیرم کرد با رؤیاهاش و خیالاتش گفت تا ابد پیشم میمونه دروغ گفته ،ازاول اسیرم کرد ، توهماتش دل برد،بی حرف، بی سوال همونی که تنها نمیرفت بدونه من هیچ جایی میگفت ما... ما به هم می آییم آهای دلش کجایی اونکه میخندید، پنهون میکرد همه زخمهای قلبم اونکه سایهاش سنگین بود...
-
زنگِ آرامش ندارد، دل از این ناقوس ها
جمعه 14 شهریورماه سال 1404 10:18
زنگِ آرامش ندارد، دل از این ناقوس ها رو به پایان کِی رَوَد در خوابِِ ما کابوس ها؟ تشنه کامان، تشنه تر در جستجوی قطره ای رود هم راهی نـَـبــُرد ، آخر به اقیانوس ها عشق ها در سینه ی زندان فراموشی گرفت می تَــپَــد در قلبهامان،حسرتِ طاووس ها شاعران در انزوایند ، انجمنها سوت و کور عشق ، معنایش فقط در دفتر و قاموس ها چشم...
-
همه خواهش من
جمعه 14 شهریورماه سال 1404 10:18
همه خواهش من ، همه کوشش من ، دیدن توست تونمی خواهی اگر حرفی نیست من گذشتم غریبانه از این خوشبختی مثل انبوه درختی که هنگام سفر ، درجنگل ، ازگذرگاه خیالی مغشوش، پیش چشمان تو تکرارکنان می گذرند ناظر توحیدی ثمرین
-
میان خطوط دفترها
پنجشنبه 13 شهریورماه سال 1404 11:45
میان خطوط دفترها مابین پیچِ سیم و فنرشان و لابه لای متن ها و بندهای روی کاغذِ کاهی مبهوت اما دیوانه وار چرخ میزنیم. انگار که گمشده ای انجاست. بدنبال رازی از طراوت که میان این ورق ها گم کرده ایم و در پی تمام آدمیت می گردیم. ولیک گفتند: یافت می نشود جسته ایم ما گفتیم: آن که یافت می نشود آنم آرزوست... زیبا کشاورز
-
طبیعت
پنجشنبه 13 شهریورماه سال 1404 11:44
-
دوست دارم که بدون تو نفس بکشم
پنجشنبه 13 شهریورماه سال 1404 11:38
دوست دارم که بدون تو نفس بکشم خسته شدم دست از این هوس بکشم هوای بارانی چشمهایم را بدون تو کنار رود ارس بکشم با اینکه آزادی ات را مدیون منی به خاطر خودم برایت قفس بکشم چرا وقتی تو جفت پیدا کرد ی و رفتی من خودم را برای تو دلواپس بکشم زنگ که زدی حالت پرواز را روشن کنم تمام زندگیم را بدون دسترس بکشم ثریا امانیان
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 13 شهریورماه سال 1404 11:35
-
تو را باید مرد
پنجشنبه 13 شهریورماه سال 1404 11:34
تو را باید مرد و باید با حسرت گفت. تویی که آغوشت امنیت کل جهان، کاش میشد فهمید، معنای زیبایت را. و میتوانستم در آغوشت،صندلی بگذارم و آفتاب را لعنت کنم. ای کاش سایه ای بودم برایت، در ظلم آباد آفتاب جنوب ای کاش قواره هم بودیم. هادی حاجی زاده