-
باران... میبارد.
یکشنبه 29 تیرماه سال 1404 11:34
باران... میبارد. و جهان انگار نفسی تازه میکِشد... کوچهها، نرم میشوند. بامها، آرامآرام، صدا میکنند... چکچکِ باران. هَوا پُر از بوی خاکِ تَر و خوابآلود است. بویی که آدم را، یادِ کودکیش میاندازد... یادِ آن عصرهای دلبازِ فراموششده. در هوای بارانی، دلِ آدم... شاعرتر میشود. دستها ناخوداگاه در جیب فرو میروند....
-
شکوفه داد خزان از نگاهت
شنبه 28 تیرماه سال 1404 11:24
شکوفه داد خزان از نگاهت و غزل شکوهیدن گرفت. واژگان به رقص آمدند از طنین طرب گامهایت... چشمانت نازیدن گرفت، تا رنگین کمان هفت رنگ، بر سیاهی اش نماز برد و خداوندت بر تو سجده کند. آوای نخستین نغمه ی ابرهای بهاری و بارش نخستین شبنم مطلوب طلوع، بر گونه ی نخستین شکوفه ی مشعشع آفتاب؛ از نگاه آفتاب گردان ؛ چکیدن گرفت، تا آب...
-
خدایاپناه مون باش
شنبه 28 تیرماه سال 1404 11:23
-
شالِ رنگی
شنبه 28 تیرماه سال 1404 11:19
شالِ رنگی به تنِ کفشِ نگاهم بستم؛ بردمش، تازاندم، تا نگاهش به همه، یکسان شد. فرهاد حیدری
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 28 تیرماه سال 1404 11:16
-
❣سکوت کن...
شنبه 28 تیرماه سال 1404 11:15
❣سکوت کن... فرقی نمیکند از روی رضایت باشد یا دلخوری، این مردم از سکوت کمتر داستان می سازند...! سکوت خطر ناکتر از حرف های نیشدار است !! بدون شک کسی که سکوت می کند ، روزی حرف هایش را سرنوشت به شما خواهد گفت .. گاهی سکوت شرافتی دارد که گفتن ندارد ... سکوت در اثر بستن دهان نیست؛ در اثر باز کردن فکر است، هر چه فکر بازتر،...
-
پیش از دیدار تو، آینه را پر از رؤیا میکنم
شنبه 28 تیرماه سال 1404 11:13
پیش از دیدار تو، آینه را پر از رؤیا میکنم سرخاب را با دقتِ یک شاعر بر گونهام مینشانم، که مبادا لبخندت را کمرنگ کنم… خط چشمی میکشم که مسیر نگاهم را تا دل تو پیدا کند… و لبهایم را همرنگِ شرمِ نخستین بوسه رنگ میزنم… عطرم را آرام بر گردن مینشانم، انگار نامت را بر پوست خود حک کرده باشم… موهایم را چنان شانه میزنم...
-
پرندگان آسمان به یک قفس تنیده اند
شنبه 28 تیرماه سال 1404 11:10
پرندگان آسمان به یک قفس تنیده اند نه ماه یا ستاره ها به چشم خود ندیده اند بخفته در گلو صدا نشسته اند به انزوا بهار رفت و در خزان پران خود بچیده اند طلسم شوم ساحران شکسته پای رفتنش ز جام جان زندگی شراب غم چشیده اند امید دارد ای خدا که بشنوی تو این ندا قسم به نور جاودان به انتها رسیده اند نه شاخه یا که لانه ای میان چاه...
-
زندگی کن
شنبه 28 تیرماه سال 1404 11:09
زندگی کن آزاد حتی اگر بسان آهویی رمیده... جواد واردی
-
پرسیدند: اگر نفهمد مرا؟
شنبه 28 تیرماه سال 1404 11:08
پرسیدند: اگر نفهمد مرا؟ گفتم: ماه میتابد بیخبر از پنجرهی بسته. شمع میسوزد بیانتظارِ نگاه. دریا میرود بینیاز از فهمیدنِ موج. نسیم میوزد حتی اگر راهی نباشد. و آخرش: آدمی اگر دلش باشد میبخشد، میتابد، میماند... حتی اگر نفهمند مرا... مازیار ارجمند
-
که گفته نشانه نیست؟
شنبه 28 تیرماه سال 1404 11:07
که گفته نشانه نیست؟ برای ایمان به برگ گل کافیست شبنم را باور کنی. به فال نیک بگیر اولین سکوت بعد از بلبل را. باز خواهد گشت این پری نواها و سکوت یعنی شکستن یعنی بلبل. به فال نیک بگیر حس خوب اول صبح در میان بیابان تشنه اما پر از نشان پر از خورشید پر از خورشید که گفته نشانه نیست؟ نظری بینداز به آسمان. سراغ از باران بگیر...
-
.. تو، رفتی
جمعه 27 تیرماه سال 1404 11:05
.. تو، رفتی صدای قدم هایت هنوز می نویسد روی استخوانم! محمد ترکمان
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 27 تیرماه سال 1404 11:04
-
هر صبح که خیزم از خواب با اه و ناله خیزم
جمعه 27 تیرماه سال 1404 11:03
هر صبح که خیزم از خواب با اه و ناله خیزم افسوس خورم که از دست رفت روز دیگر از ما ترسم که روز دیگر از خواب نه خیزم هر گز تا نفیر سرایند گویند ز خواب بر پا امروز به دوش گریم فردا به روز دیگر مجهول همیشه مانده تفسیر این معما جانی که در تن ماست روزی زتن بر اید بر ما نماند اخر این مال و ملک دنیا عمر گران چو بادی امد ز باغ...
-
چون غنچه گل میل روئیدن داشت
جمعه 27 تیرماه سال 1404 11:02
چون غنچه گل میل روئیدن داشت در باغ همراه نسیم ،بوئیدن داشت لبِ جوی و لبِ آب بودند به کنار در آغوش هم هوای بوسیدن داشت عبدالمجید پرهیز کار
-
السلام علیک یااباعبدالله
جمعه 27 تیرماه سال 1404 11:01
-
بند کفشم قصهای شد در خیال کوچهها
جمعه 27 تیرماه سال 1404 10:58
بند کفشم قصهای شد در خیال کوچهها رد پایم نقش زد بر خاک سرد کوچهها در صدای زنگها دنیای قلبم زنده شد با مدادم آفریدم آسمان کوچهها نیمکت از چوبِ خسته، تخت شاهی شد مرا خندههای گچ شدند آیین پاک کوچه ها کفشهایم میدویدند از دل رویا،رها تا بدانند انتهای کودکی در ابتدای کوچه ها مادرم خورشید بودو از لبش لبخند ریخت در شب...
-
«سرریز شدهام
جمعه 27 تیرماه سال 1404 10:55
گفتی: «سرریز شدهام از تمامِ ثانیهثانیههایِ زندگیام. هالهای از بودنم را سایهای بینام در آغوش گرفتهست. تمامِ خستگیها مرا در خود فرو بردهاند. نمیدانم سایهٔ کدام آفریده بر زندگیام افتاده است، که لحظهلحظههایِ ناب را از من ربودهست. بهجایِ صدایم، بغضم را میشنوم. گلویم میسوزد؛ و صدا بیصدا شدهست... من، یک...
-
دائمالخمر است
جمعه 27 تیرماه سال 1404 10:54
دائمالخمر است. بیچاره… شاید فرار میکند از هیاهوی بودن. شاید او بیش از من درد دارد. شاید که درمانِ خود را نمیشناسد، شاید هم آسانترین راه را برگزیده، شاید هم خودش «برگزیده» است، تا… جایگاهی باشد برای تاریکی، جایی برای زیستن.. نه خود، بلکه انگلهایی در درون وجودش. میزبانِ موجوداتی میشود، در مغز، در ذهن… آهسته آهسته...
-
تو همیشه ای
جمعه 27 تیرماه سال 1404 10:51
تو همیشه ای گاهی خزانی به دلم گاهی بهار یک من متغییر آواره ات علیرضا عزیزی
-
هر چه باداباد... کاهش میکنم کوهی غرور
جمعه 27 تیرماه سال 1404 10:48
هر چه باداباد... کاهش میکنم کوهی غرور اشک ها بر دیدگانم...مرد بودن را به گور باختم این زندگی، در خاک ویرانم ولی آسمان چیزی به غیر از من بسازش جفت و جور مست تنها، لاابالی، بی نشانی دوره گرد خانه ای متروکه در آن سوی دنیا بی عبور چون جگر را داغ میخواهی بسازم تا ابد چوب خشکی زیر آتش یار جانی با تنور یار اگر با نیمه شب ها،...
-
ریسهٔ رُسته در شعر من
پنجشنبه 26 تیرماه سال 1404 11:45
ریسهٔ رُسته در شعر من چه کوتاه است... در بلندای قصیدهٔ بیپایانِ زمان! بههنگام دلتنگی، خروشِ التهاب است: زخمِ تروما، خندهٔ ساختگیِ یادها، انبارِ واژههای خفهشده در گلو، مثنویِ خونینِ فراق، نالههای بیصدا... جهانی از خورشید، در استکانِ خالیِ من غرق است و طوفان، موجهایِ سرکشاش را به دیوارِ وجودم میکوبد! پلنگِ...
-
حجاب
پنجشنبه 26 تیرماه سال 1404 11:44
-
نقاشِ دهر
پنجشنبه 26 تیرماه سال 1404 11:43
نقاشِ دهر به من آموخت که رنج هایم را بر بومِ تنهایی بکشم و به دنیا نشان ندهم . سحرفهامی
-
بگذار در خیال باور کنم تورا
پنجشنبه 26 تیرماه سال 1404 11:42
بگذار در خیال باور کنم تورا که دستانم را گرفته ای و من خوشبخت ترینم .. در آن دم که شوق، قهقهه می زند و دلم ،سازِ قانونِ نبود را بر هم می ریزد.. تاآهنگی نو از وجود تو بنوازد ... فروزان احمدی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 26 تیرماه سال 1404 11:42
-
تو شاهینی منم گنجشک خُردی
پنجشنبه 26 تیرماه سال 1404 11:41
منم فانوس و تو چون چلچراغی چو خارم من تو هستی گل به باغی منم چون شبنمی بر روی برگی تو چون باران به روز گرم و داغی تو وردی بر زبان هر زن و مرد ز من هرگز نگیرد کس سراغی تو روح افزاتر از پرواز قویی شباویزم من و جغد و کلاغی تو شاهینی منم گنجشک خُردی چگونه باشدم با تو فراغی فروغ قاسمی
-
من به همه چیز فکر میکنم
پنجشنبه 26 تیرماه سال 1404 11:40
من به همه چیز فکر میکنم و این هم نجات من است و هم دوزخم هر فکری دریست که مرا به اتاقی بیپنجره میبرد و من از دری به در دیگر میگذرم بیآنکه بدانم در کجای خانهای هستم که دیوارهایش را با دستان خودم ساختهام من به مرگ فکر میکنم و زندگی از لابهلای انگشتانم چون آب میگریزد به خدا فکر میکنم به بیخدایی به عشق به...
-
امروز مثل دیروز
پنجشنبه 26 تیرماه سال 1404 11:39
امروز مثل دیروز روز متداول تکرار بود پیرزن دست فروش باز بساطش را ولو کرده چند نفر آنطرف تر گدایی می کنند اتوبوسها پشت هم مردم پشت هم خیابان در چرخش گام انسان چه با چرخ چه با کفش مردان کیف به دست زنان ناتوان از کشیدن بار صدای بوق صدای ماشین یک لحظه از تکرار زندگی روزنامه های صبح و عصر از اخبار دیروز نوشتن مثل هر روز...
-
در تنگنای تاریک کمد
پنجشنبه 26 تیرماه سال 1404 11:38
در تنگنای تاریک کمد می رسد به گوش فریاد خاموش لباسهای منتظر کفشهای جفتی که بر طاق فراموشی خانه میخکوب شده اند، دیگر قدم از قدم بر نخواهند داشت چشمان خیرهء آینه بیهوده بازمیجوید تصویری را که تمام قد نقش بسته است، بر محو خاطره اش و ساعتی که زمان، او را از یاد برده است، در جیب جلیقه به خوابی سنگین فرو رفته است نادر...