-
دوستت دارم،
چهارشنبه 4 فروردینماه سال 1400 23:54
دوستت دارم، و با خیالی از تو خواهم مُرد. دفن خواهم شد. در جایی که نشانش را نمیدانم...! و سالها بعد شاید کسانی باشند، که از سَر اتفاق، در اعماق زمین یا تکهای از یک شهر سوخته، مشتی خاک خواهند یافت! که بوی عشق میدهد...
-
می بینی ؟
چهارشنبه 4 فروردینماه سال 1400 23:51
می بینی ؟ حتی نرسیدن به تو هم داستانِ پُر از رویایِ خودش را دارد یادت باشد عاشق را نه شب تهدید میکند نه مرگ ! فقط فاصله ... نیکی_فیروزکوهی
-
کار مردونه چیست؟
چهارشنبه 4 فروردینماه سال 1400 23:47
کار مردونه چیست؟ . . . . . . کلا کارهایی که به خر هم بدی زیرش زوزه میکشه کار مردونه میگن
-
خرد
چهارشنبه 4 فروردینماه سال 1400 23:44
-
ای نازنین طبیب ز دردت گداختم
چهارشنبه 4 فروردینماه سال 1400 23:32
ای نازنین طبیب ز دردت گداختم پیش آ، که ناله من بیمار نازک است ... بیدل دهلوی
-
از آتش که چیزی کم نداری
چهارشنبه 4 فروردینماه سال 1400 00:06
از آتش که چیزی کم نداری بیا و شعله بکش بگذار تا گُر بگیرم از نگاه پُر شرری که زیر خاکستر این فاصله پنهان داری بیا و بسوزان مرا تا دوباره آب کنی تمامِ دغدغههای یخبسته شبهای تنهاییام را بیا نگذار تا شبیه چهارشنبه متروکهای شوم که بیسورِ آغوشت پاسوزِ عشق خواهد ماند حمیدرضا هندی
-
تو مگر دل داشتی؟
چهارشنبه 4 فروردینماه سال 1400 00:03
گفته بودی که به جز تو به کسی دل ندهم تو مگر دل داشتی؟ که نخواهی بدهی میتراپرنیان
-
باد می آید
سهشنبه 3 فروردینماه سال 1400 23:51
باد می آید به موهایم دست نمی زند شعله ای را در اعماقم خاموش می کند گروس_عبدالملکیان
-
دستم به سمت تلفن می رود و باز میگردد ...
سهشنبه 3 فروردینماه سال 1400 23:44
دستم به سمت تلفن می رود و باز میگردد ... چون کودکی که به او گفته اند : شیرینی روی میز مال مهمان هاست
-
چه فرقی میکند بر ما، جلو بُردند ساعت را
سهشنبه 3 فروردینماه سال 1400 23:26
چه فرقی میکند بر ما، جلو بُردند ساعت را که هرشب دل همان لحظه برایت تنگ خواهد شد...
-
و جـز اینم هنـــری نیسـت
سهشنبه 3 فروردینماه سال 1400 00:02
و جـز اینم هنـــری نیسـت که آشـیان تُـو باشـم …
-
شده ام مثلِ انسان های اولیه
سهشنبه 3 فروردینماه سال 1400 00:01
شده ام مثلِ انسان های اولیه " دوستت دارم " اما نمیدانم به چه زبانی به تو بگویم!
-
خواب من را نمی برد
دوشنبه 2 فروردینماه سال 1400 23:58
خواب من را نمی برد تو را میآورد، تو را می آورد بی آنکه باشی ...
-
سادگی
دوشنبه 2 فروردینماه سال 1400 23:57
سادگی را هر کجا یافتی همانجا بمان ... پشیمان نمی شوی ، رنگش سبز است...
-
خوب ترین آدم ها
دوشنبه 2 فروردینماه سال 1400 23:55
خوب ترین آدم ها بیشتر به دست خودشان میمیرند.
-
آدمها دو دسته شده ان
دوشنبه 2 فروردینماه سال 1400 23:53
وسائل زندگی را به روز کردن اما با مسائل کهنه زندگی کردن آدمها دو دسته شده ان د دسته ای جاهل برده ابزار و وسائل نو دسته ای احمق ابزار اربابان در حفظ مسائل کهنه
-
اینبار اگر تورا ببینم تحسینت میکنم
دوشنبه 2 فروردینماه سال 1400 23:48
اینبار اگر تورا ببینم تحسینت میکنم و از تو عبور میکنم ترجیح میدهم طوفانی ناغافل باشی که در خیابان غافلگیرم میکند، زیبایی فوقتصوری که یکبار میتوانی شاهدش باشی، بعد سرگردانِ خیابانها شوی مثل آدمی که خدا را در لباس ملوانها دیده امّا کسی باور نمیکند.
-
چه جای صحبتِ سال و مه و بهار و خزان
یکشنبه 1 فروردینماه سال 1400 23:54
چه جای صحبتِ سال و مه و بهار و خزان که دل گرفتهام از روزگار دور از تو ... حسین منزوی
-
ای روزگار
یکشنبه 1 فروردینماه سال 1400 23:38
-
زمستان دارد به بهار برمی گردد
یکشنبه 1 فروردینماه سال 1400 23:35
زمستان دارد به بهار برمی گردد شاید تو هم به من بازگشتی ولی دیگر سیاهی به موهایم بر نمی گردد و عشق هر چقدر هم شعبده بازِ ماهری باشد نمی تواند اندوه را در دست هایش غیب کند و شادی را از کلاهش بیرون بیاورد...! نسترن وثوقی
-
بهار آمد و نیامدی
یکشنبه 1 فروردینماه سال 1400 23:28
-
ازدور به تو نزدیکم
یکشنبه 1 فروردینماه سال 1400 23:26
ازدور به تو نزدیکم از باغ لبهایت تمشک از موج موهایت دریا را به تن شانه هایم می کشم باد دست وپا می زند دور می اندازمش راههای نا بلدم نقشه ی سرزمین توست از دورداستان بلند غم انگیزی ام آبستن دردهای بیشمار به قدر چشمهای دونفر بارانی ام از نزدیک همان اندازه که دور است این زخم دیده نمی شود می نویسم دوستت دارم مریم_نوروزی
-
ما را تو به خاطری همه روز
شنبه 30 اسفندماه سال 1399 23:58
ما را تو به خاطری همه روز یک روز تو نیز یاد ما کن
-
تا الان بهترین عیدی که از فامیل گرفتم
شنبه 30 اسفندماه سال 1399 23:57
تا الان بهترین عیدی که از فامیل گرفتم . . . . . . نیومدنشون بوده
-
تو زندگی
شنبه 30 اسفندماه سال 1399 23:51
[ تو زندگی ازبعضیاتفاقها کهعبورکنی دیگههیچچیز . . . نهاونقدرسختهونهاونقدرقشنگ . . . ]
-
سال نو مبارک
شنبه 30 اسفندماه سال 1399 23:45
یا مقلب ، قلب من در دست توست یا محول ، حال من سرمست توست کن تو تدبیری که در لیل و نهار حال قلب من شود همچون بهار یا مقلب ، قلب او را شاد کن یا مدبر ، خانه اش آباد کن یا محول ، احسن الحالش نما از بدیها فارغ البالش نما سال جدید براتون به خوبی باشه ♥♥♥
-
دوستش دارم
شنبه 30 اسفندماه سال 1399 23:42
دوستش دارم انکار می کند دوستش ندارم انکار می کند ای دوصدلعنت به این فاعل وابسته به مفعول بیژن_سام
-
من آنقدر با تو بوده ام
جمعه 29 اسفندماه سال 1399 23:22
من آنقدر با تو بوده ام که از بودن کنارِ دیگران سردم میشود...!
-
شب تان آرام با یاد شهدا
جمعه 29 اسفندماه سال 1399 23:08
-
مواظب دلت باش!
جمعه 29 اسفندماه سال 1399 22:56
قالَ الاْمامُ علىّ(ع) : وَلاَ تَرْغَبَنَّ فِیمَنْ زَهِدَ عَنْکَ مواظب دلت باش! دلت رو فقط پیش کسی بذار که حاضره دل به تو ببنده! منبع: نهج البلاغه، نامهٔ۳۱، بند۱۰۳