-
تو که نمی دانی
دوشنبه 26 مهرماه سال 1400 01:08
تو که نمی دانی اما آدمی به نقطه ای می رسد .. که پی می بَرد قرار نیست هیـــــچ اتفاق تازه ای رخ دهد اما ..، صَبر می کند . صَبر ، می کند . صَـبر ... پوریا_نبی_پور
-
شروع به پرواز کرد...!
دوشنبه 26 مهرماه سال 1400 01:07
درست وقتى که کرم ابریشم فکر کرد که زندگیش تمام شده است، شروع به پرواز کرد...!
-
صد سال تنهایی
دوشنبه 26 مهرماه سال 1400 01:06
گذشته دروغى بیش نیست و خاطره بازگشتى ندارد و هر بهارى که میگذرد دیگر برنمیگردد و حتى شدیدترین و دیوانه کننده ترین عشق ها نیز حقیقتى ناپایدار است! صد سال تنهایی گابریل گارسیا مارکز
-
پاییز!
دوشنبه 26 مهرماه سال 1400 01:06
-
"می خواهم بدانی که تمام نشده ای!"
دوشنبه 26 مهرماه سال 1400 01:04
"می خواهم بدانی که تمام نشده ای!" از ذهنم نرفتهای و هنوز در قلبم ادامه داری تو حتی همین حالا که نیستی هم از صبح تا شب در کارهای روزمره من خلاصه شده ای و رویایِ"اینجا بودنت" به خوابِ همیشگیِ بیداری هایم تبدیل شده است... می خواهم بدانی که همه این هابه زبانِ ساده یعنی: "دوستت دارم " و...
-
قوانین رابطه
دوشنبه 26 مهرماه سال 1400 01:03
شاید لابه لای کتاب های زیست شناسی و ریاضی و ادبیات ، باید درسی هم وجود داشت که قوانین رابطه را بازگو کند. که بگوید دانش آموزان عزیز! لطفا هل ندهید و عجله نکنید. به همه عشق می رسد. که بگوید آدم های انتخابی شما، بیانگر سطح فکری و فرهنگی شما هستند. پس تا چشمتان به کسی افتاد حلقه دوستی دستش نکنید و از فردایش با عکس ها و...
-
دائم به سقفی خیره و غرقِ خیالاتم
دوشنبه 26 مهرماه سال 1400 01:02
دائم به سقفی خیره و غرقِ خیالاتم کهایکاش من شالی به دور گردنش بودم یا شانهای مابین آن امواج خرمایی یا وصلهای از هر کجایِ پیرهنش بودم... علیرضاجاوید
-
با حقایق تلخ روبه رو شو
یکشنبه 25 مهرماه سال 1400 01:00
با حقایق تلخ روبه رو شو تا بتونی ی زندگی بی نظیر داشته باشی... کیانو_ریوز
-
دوستت داشتم
یکشنبه 25 مهرماه سال 1400 00:58
-
جای من خالی است ....
یکشنبه 25 مهرماه سال 1400 00:57
جای من خالی است .... جای من در عشق ... جای من در لحظه های بی دریغ اولین دیدار ... جای من در شوق تابستانی آن چشم... جای من در طعم لبخندی .... که از دریا سخن می گفت جای من در گرمی دستی .... که با خورشید نسبت داشت جای من خالی است .... من کجا گم کرده ام آهنگ باران را ... من کجا از مهربانی چشم پوشیدم ... محمدرضا_عبدالملکیان
-
صبح که شعرم بیدار میشود
یکشنبه 25 مهرماه سال 1400 00:56
صبح که شعرم بیدار میشود میبینم بسترم سرشار از گُلِ عشقِ توست و عشق تو آفتاب است آنگاه که درونم طلوع میکنی و میبینمت... شیرکو_بیکس
-
انتظار
یکشنبه 25 مهرماه سال 1400 00:55
-
خدایاپناه مون باش
یکشنبه 25 مهرماه سال 1400 00:54
-
پیشانیت، معدن بوسه گاه من است!
یکشنبه 25 مهرماه سال 1400 00:53
پیشانیت، معدن بوسه گاه من است! و آغوشت مهری، که در آن خودم را سرمایه گذاری می کنم! رویایم، آغشته به عطر تن توست! و خیالت، دربند چشم هایم! نفس هایم، آغشته به وجود توست لب هایمان که به هم نزدیک می شود، جهان گلباران می شود! تو حقّانیّت منی! عشقی که حامی قلب من است، دستچین دوست داشتن توست آغشته به حصار جادویی حریر چشم...
-
تو را در بازوان خویش خواهم دید
یکشنبه 25 مهرماه سال 1400 00:53
تو را در بازوان خویش خواهم دید سرشک اشتیاقم شبنم گلبرگ رخسار تو خواهد شد تنم را از شراب شعر چشمان تو خواهم سوخت برایت شعر خواهم خواند برایم شعر خواهی خواند تبسم های شیرین تورا با بوسه خواهم چید وگر بختم کند یاری در آغوش تو ای افسوس! فریدون_مشیری
-
حال خوب
یکشنبه 25 مهرماه سال 1400 00:51
-
با من بی کس تنها شده، یارا تو بمان
یکشنبه 25 مهرماه سال 1400 00:50
با من بی کس تنها شده، یارا تو بمان همه رفتند از این خانه خدا را تو بمان من بی برگ خزان دیده دگر رفتنی ام تو همه بار و بری، تازه بهارا تو بمان داغ و درد است همه نقش و نگار دل من بنگر این نقش بخون شسته نگارا تو بمان زین بیابان گذری نیست سواران را لیک دل ما خوش به فریبی است، غبارا تو بمان هر دم از حلقه عشاق، پریشانی رفت...
-
وفاکنیم
شنبه 24 مهرماه سال 1400 02:43
-
نمیدانم چرا وقتی به آغوش میگیرمت
شنبه 24 مهرماه سال 1400 02:39
نمیدانم چرا وقتی به آغوش میگیرمت دیگر به هیچ چیز، فکر نمیکنم .. شاید، آغوشِ تو، بُن بستِ تمام افکارم است ... مانی دانته
-
بیشتر وقتها
شنبه 24 مهرماه سال 1400 02:38
بیشتر وقتها از قدرت لبخندی ساده، نوازشی ملایم، حرفی محبتآمیز، گوشی شنوا، تمجیدی صادقانه یا توجهی کوچک غافلیم. تمام اینها ظرفیت تغییر و توسعهی زندگی ما را دارند. ( لیو بوسکالیا)
-
دستم را بگیر!
شنبه 24 مهرماه سال 1400 02:37
دستم را بگیر! همین دست برایت ترانه عاشقانه نوشته؛ همین دست سوخته در حسرت لمس دست های تو؛ همین دست پاک کرده اشک هایی را که در نبودت به گونه دویدند... یغما_گلرویی
-
دستم گیر و نپرس اهل کجایی
شنبه 24 مهرماه سال 1400 02:36
دستم گیر و نپرس اهل کجایی که من در ناکجا آباد قلبم مقیم قلب تو ♥️ شدم... رامتین مجیدی
-
جز عشق گناهی نیست
شنبه 24 مهرماه سال 1400 02:36
جز عشق گناهی نیست در نامه ی اعمالم ... فروغی_بسطامی
-
همیشه هم دنیا بد نیست
شنبه 24 مهرماه سال 1400 02:35
-
گذشتم بی تو از روزها ، ماه ها ، سال ها
شنبه 24 مهرماه سال 1400 02:34
گذشتم بی تو از روزها ، ماه ها ، سال ها در تنهایی وانزوا گذری از جاده های انتظار در سرمای زمهریر خاطراتی منجمد توهمی از عشق توهمی ساکن در گذرگاه صخره ای زمان گذشتم بی تو از خارزار از فصل های سرد انتظار شاخه های شکسته امید وسقوط قلب های ناامید شکستن شکستن وشکستن زخمی ست به یادگار در قلبی که هنوز می تپد وبا هر تپش تورا...
-
حال خوب
شنبه 24 مهرماه سال 1400 02:33
-
به پایان رسیدیم اما نکردیم آغاز
شنبه 24 مهرماه سال 1400 02:32
به پایان رسیدیم اما نکردیم آغاز فرو ریخت پرها نکردیم پرواز ببخشای ای روشن عشق بر ما ببخشای ببخشای اگر صبح را ما به مهمانی کوچه دعوت نکردیم ببخشای اگر روی پیراهن ما نشان عبور سحر نیست ببخشای ما را اگر از حضور فلق روی فرق صنوبر خبر نیست نسیمی گیاه سحرگاه را در کمندی فکنده ست و تا دشت بیداری اش می کشاند و ما کمتر از آن...
-
+
شنبه 24 مهرماه سال 1400 02:32
-
همه چیز علیه عشق است
جمعه 23 مهرماه سال 1400 03:52
-
بر می دارم سبد دلتنگی هایم را
جمعه 23 مهرماه سال 1400 03:51
بر می دارم سبد دلتنگی هایم را مژده ، مژده ، مژده ، پاییز ،پاییز ، پاییز نفس زنان ، نفس زنان میرسد از راه . من اما، میان پریشانی واژه ها برای گفتن از چشمانت تمام فصل، شعر ریزان می کنم... بهنام نجم الدین