-
نباشی از غصّه بی جان می شوم
جمعه 23 مهرماه سال 1400 03:50
واژه ها تب دار و شعرها همه مریض نرو که می میرند تمام قافیه ها عزیز دوباره با تو بهار و دوباره بی تو خزان غزل نابِ حافظ در دیوان تفعل عاشقانه لبریز باران کنار سفره ی شب یلدا پیاله ای خمارم و شیدا نباشی از غصّه بی جان می شوم برقص مثل ماهی افتاده در دریا مرتضی سنجری
-
+
جمعه 23 مهرماه سال 1400 03:49
-
پاییز!
جمعه 23 مهرماه سال 1400 03:48
-
گلدان بلوری ست دلم
جمعه 23 مهرماه سال 1400 03:47
گلدان بلوری ست دلم که دست عشق تو را چون شاخه گل های گزیده درآن مرتب کرده است در رنگُ بوئی که هر پروانه ای را دیوانه می کند پرویز صادقی
-
سکوت
جمعه 23 مهرماه سال 1400 03:46
-
تقویم را از هر طرف که ورق می زنم ،
جمعه 23 مهرماه سال 1400 03:45
تقویم را از هر طرف که ورق می زنم ، پاییز است... صدای رفتنت در تمام روزهایش پیچیده وَ ازگریه های من همه ی فصل ها بارانیست ... مینا_آقازاده
-
عاشق هم بودن
جمعه 23 مهرماه سال 1400 03:44
-
خیال می بافم !
جمعه 23 مهرماه سال 1400 03:43
خیال می بافم ! ذهنم برای زمستان، لباس گرم ندارد…. مژگان رشیدی
-
دلم حادثه خیزترین
پنجشنبه 22 مهرماه سال 1400 00:23
دلم حادثه خیزترین نقطهٔ عشق ست محل وقوع چشم های تو پرویز صادقی
-
خیلی نامردیه
پنجشنبه 22 مهرماه سال 1400 00:22
-
هروقت برای آشتی آمدی
پنجشنبه 22 مهرماه سال 1400 00:21
هروقت برای آشتی آمدی گلویت را صاف کن جمله ات را با یک "دوستت دارم" شروع کن یا مثلا "چقدر دلم برایت تنگ شده" زن ها قرار نیست سرداران جنگ باشند یک "دروغ کوچک" کافیست. | زهرا طراوتی |
-
شبیه..
پنجشنبه 22 مهرماه سال 1400 00:19
-
در کنار کوه دلم،
پنجشنبه 22 مهرماه سال 1400 00:18
در کنار کوه دلم، با صدایی که از ققنوس زمان زیباتر بود، یک گل پاک تر از آب زلال آهسته گفت: آیا این سفره سبز، مال شماست! آمده ام ... تا یک امانت ز خدا را پس دهم. بی آنکه، لحظه ای از قرن بگذرد، در سبزی باغچه کوچک دنیا گم شد. و من ماندم و یک پنجره از هیاهوی زمان تا بگویم... قصه عارف کوچک را به همان کس که به من می سپردش......
-
اندامِ تو چون برف به کوهِ سبلان است
پنجشنبه 22 مهرماه سال 1400 00:17
اندامِ تو چون برف به کوهِ سبلان است از شرجیِ لب هایِ تو هم بوسه پزان است تخفیف بده مشتریِ دائمت هستم یک بوسه از این لب چِقَدر وای گران است آن مویِ طلاییِ تو گر عینِ طلا نیست! در باد چرا مثلِ طلا در نوسان است؟ با هر نفست فصلِ بهاری به دل آید وَر نَه دلِ من بی نفست فصلِ خزان است آغوشِ تو را دارم و هر بار نه این بار با...
-
رفیق
پنجشنبه 22 مهرماه سال 1400 00:16
-
برای دوست داشتنت؛ حق انتخابی نداشتم...
پنجشنبه 22 مهرماه سال 1400 00:16
برای دوست داشتنت؛ حق انتخابی نداشتم... دُرست مثل انتخاب خانواده و ملیتم، وگرنه کدام زنِ عاقلی عاشق مردی می شود که دور است، دیر می آید و سخت می گوید " دوستت دارم ! " | ساینا سلمانی |
-
روسری سر کن
پنجشنبه 22 مهرماه سال 1400 00:14
-
گر کنارت هم که باشم بی قرارم روز و شب
پنجشنبه 22 مهرماه سال 1400 00:14
گر کنارت هم که باشم بی قرارم روز و شب دوست دارم سر به دامانت گذارم روز و شب با تمام عاشقی بوسه زنم بر پای تو در پی این لحظه ها در انتظارم روز و شب بی تو در فصل خزانم سرد و زرد و بی رمق با تو اما یار من فصل بهارم روز و شب چشم من غیر تو را اصلا نمی بیند بدان چه کنم اینگونه بر عشقت دچارم روز و شب پای جانم در میان باشد...
-
فراموش کردنت از عمر من بیشتر زمان میخواد
چهارشنبه 21 مهرماه سال 1400 01:30
-
کنار من باش
چهارشنبه 21 مهرماه سال 1400 01:29
کنار من باش که فقط این گونه دیگر سردم نخواهد بود! باد سردی می وزد از فضای پیرامون ... وقتی به بزرگی آن فضا می اندیشم و به خودم آن گاه حس می کنم نیاز دارم به دو شانه ات که پناهند ..! به این دو پرتو آسمانی .... " هالینا پوشویاتوسکا
-
جنایت ومکافات
چهارشنبه 21 مهرماه سال 1400 01:28
-
زیباترین سروده، به موجِ ترانه ام
چهارشنبه 21 مهرماه سال 1400 01:28
زیباترین سروده، به موجِ ترانه ام رنگینکمان ترین نفسِ عاشقانه ام.. سرشار واژه های توشد قطره های شعر تنها تویی ترانهی نابِ زمانه ام عبداله خدابنده
-
اینجا،،، لبریزِ شبست!
چهارشنبه 21 مهرماه سال 1400 01:27
اینجا،،، لبریزِ شبست! خورشیدی بیاور... سعید فلاحی
-
درد..
چهارشنبه 21 مهرماه سال 1400 01:26
-
پائیز ....!
چهارشنبه 21 مهرماه سال 1400 01:26
پائیز ....! بذرهایی که اینک خرمن کوب ها را به تکاپو در گندم زارها وا می دارد افروز ابراهیمی
-
به انتقام کدام بهار
چهارشنبه 21 مهرماه سال 1400 01:25
محبوبم! به من بگو پاییز به انتقام کدام بهار اینگونه بر شاخه های جوانمان شبیخون زده است؟ محبوبم! چرا گریه هامان بند نمی آید؟ چرا اینهمه باران آتش افتاده بر گندمزارمان را خاموش نمی کند؟ مگر پاییز چند فصل است؟ بگو آفتاب کجای قصه خواب مانده است که این شب غمناک اینقدر طولانی ست بگو تا بیدار شدن از این کابوس چند فصل دیگر...
-
یاحسین شهید
چهارشنبه 21 مهرماه سال 1400 01:24
-
تن داده ام در این نبرد از پا بیفتم
چهارشنبه 21 مهرماه سال 1400 01:23
تن داده ام در این نبرد از پا بیفتم حتی اگر از چشم خیلی ها بیفتم دیگر نمی خواهم برای با تو بودن چون بختکی بر جانِ این دنیا بیفتم ... وقتی نمی فهمد کسی گنجشکها را زخمی بزن بر بالهایم تا بیفتم تا سرنوشتِ ماه در دستانِ برکه ست هی می پلنگم تا از این بالا بیفتم ترسی نخواهم داشت از بازیِ تقدیر از اینکه روزی امتحانم را بیفتم...
-
نه مرا کُشتی
چهارشنبه 21 مهرماه سال 1400 01:22
نه مرا کُشتی نه گذاشتی زندگی کنم ...
-
گاهی سنگ ها هم صدایشان در می آید
سهشنبه 20 مهرماه سال 1400 00:34
گاهی سنگ ها هم صدایشان در می آید از این همه پرتاب شدن! به جز آنهایی که برای دیدنت به پنجره اتاقت پرت میکنم... آنقدر مشتاق اند به پنجره اتاقت بخورند که می شمارند ثانیه ها را علیرضا میاحی