-
وقتی از سپیدارِ پیر تبر ساختند؛
چهارشنبه 28 اردیبهشتماه سال 1401 00:05
وقتی از سپیدارِ پیر تبر ساختند؛ به زوبینی فکر کرد؛ که از پَرِ عقاب بر سینهاش خلید! لیلا طیبی +زوبین:سلاح،کمان
-
حال خوب
چهارشنبه 28 اردیبهشتماه سال 1401 00:04
-
پیش از تو جهان نثر بود
چهارشنبه 28 اردیبهشتماه سال 1401 00:03
پیش از تو جهان نثر بود آمدی،شعر شد... نزار_قبانی
-
معنا از تو آغاز می شود
چهارشنبه 28 اردیبهشتماه سال 1401 00:02
معنا از تو آغاز می شود رویا در نگاه ت به حقیقت میرسد به بهانه یِ نظاره یِ ایالتِ برفگونِ تنت آفتاب برمی خیزد بهار اکنون از تو می روید هرکجا باد غمگنانه به دنبال تو میگردد ساعت ها در تکرارِ تپشِ قلبِ کوچکت به انتظاری ابدی قدم میزنند درختان به تقلید دخترانه هلهله میکنند و میرقصند افسوس به تاراج می رود به تمنای جاودانگی...
-
انتظار
چهارشنبه 28 اردیبهشتماه سال 1401 00:00
-
نارنجی غروب ،،،
سهشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1401 00:10
نارنجی غروب ،،، و تیره ی سرخابی پسِ آن... پشت حصار برگهای رقصان،، آخرین خیال مرا در واپسین پرتوهای خورشید ناکام گذاشت.. او در اوج ترین نقطه ی بیکران ست .... و من بهت زده یی در پایان ، که به نقطه ی شروع رسیده.... گویی بر گویی قدم میزنم که دل خوش کرده به تکرارهای دوّار ! مانده ام چه کنم ؟ با زلِ چشمهایم در افقِ...
-
آغوشی که تو را دارد
سهشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1401 00:07
آغوشی که تو را دارد صاحبِ زیباترین رخداد جهان است... نیلوفر_ثانی
-
کودکی
سهشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1401 00:05
-
کاش با نگاه تو
سهشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1401 00:04
کاش با نگاه تو شیشهی ترک خوردهی بغض کال، می شکست! تا شاید،آه چرکین شدهی قلب محزون دریچه ای باز می کرد، رو به افق! افقی که در آن،خاطرهی تو را برای همیشه به آغوش خواب داده باشند و من در انعکاس آئینه ها رها باشم!!!! اعظم حسنی
-
برایم کافیست؛
سهشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1401 00:03
برایم کافیست؛ هوای در پیچ و خم زلف سیاه گره خورده ات به مشامم برسد انگار زمستانی رفته و بر سر گل جان برسد آری برایم کافیست؛ از دور بخندی و گواهی از عشق به دل شیدا برسد انگار عطری از باران به تن تشنه خاک بیابان برسد میلاد جعفری
-
خفته بودم و او
سهشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1401 00:01
خفته بودم و او در گشود به رویاهای من به تاراج برد رویایی را که در آن میزیستم و مالکم شد چنان عشق می ورزید که نیمه شبان از خواب بر می خواستم انگار صلات ظهر است کلارا خانس مترجم : محسن عمادی
-
چشم انتظاری
سهشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1401 00:00
-
شهیدابراهیم هادی
دوشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1401 00:09
-
نتوانم به تو پیوستن و نی از تو گسستن
دوشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1401 00:07
نتوانم به تو پیوستن و نی از تو گسستن نه ز بند تو رهایی نه کنار تو نشستن ای نگاه تو پناهم ! تو ندانی چه گناهی ست خانه را پنجره بر مرغک طوفان زده بستن تو مده پندم از این عشق که من دیر زمانی خود به جان خواستم از دام تمنای تو رستن دیدم از رشته ی جان دست گسستن بود آسان لیک مشکل بود این رشته ی مهر تو گسستن امشب اشک من ازرد...
-
زندگی به من آموخت..
دوشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1401 00:06
-
تو اما وارد رگهایم شدی
دوشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1401 00:05
تو اما وارد رگهایم شدی و همه چیز تمام شد خیلی سخت است بخواهم از تو شفا یابم... غسان کنفانی
-
و تمام ابعاد تو را واژهها
دوشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1401 00:03
و تمام ابعاد تو را واژهها تسخیر کرده بودند و از هر کلمهات عشق و از هر کلامت درخششی پیدا بود هیچ گلی بینگاه تو معنا نداشت و هیچ بالی بیچشمِ تو خیالِ پرواز من همان برکهنشینِ شبانگاهم همان خنیاگر ِواژههای تو و راه دوری نیست که بر سینهام تماشایی شود رخ بدرِ ماه تو ... نیلوفر_ثانی
-
از همهچیز غمانگیزتر این بود که
دوشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1401 00:02
از همهچیز غمانگیزتر این بود که زندگی ادامه داشت. اگر معشوقی دنیا را ترک کند زندگی باید برای آن عاشق به پایان برسد. اما هرگز پایانی در کار نبود و دلیل اصلی صبح بلند شدن اغلب مردم همین بود؛ بلند میشدند نه به خاطر اینکه فرقی میکرد، بلکه به این خاطر که فرقی نمیکرد. ترومن کاپوتی
-
خدایاشکرت
دوشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1401 00:00
-
بهار
یکشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1401 00:08
-
تو بگو ترا چگونه رها کنم
یکشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1401 00:06
تو بگو ترا چگونه رها کنم تو بگو چه چاره جویم وقتی دلشادی وشادیت به لبخندی بند است وغم ات باپیامی زود گذر ! غم ات را با من درمیان بگذار و شادی ومهربانیت را با کودکان کار وبی خانمان های در بدر در این روز های آشفته بازار که نه بار است و نه کار دلتنگی ها وغصه هایت را با پرنده ها با باران و رودخانه ! پس نگاهت را از من...
-
"دو چشمانت" چون شرابی ناب ست
یکشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1401 00:05
"دو چشمانت" چون شرابی ناب ست و واژگان اشعارم مست اند از توصیف نگاهت...! چشمانم "تو" را میخوانند کلماتم "تو" را می نویسند و "تو" میانِ کلمه به کلمه ی شعرهایم خلاصه می شوی...! خوشا بحالِ من که زیبایی نگاهت میان اشعارم جاریست و خوشا به حال تو که "خودت" را میخوانی...!...
-
کمی عاشقانه
یکشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1401 00:04
-
شکستی مرا،
یکشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1401 00:02
شکستی مرا، مانند سازِ شکستهام! تعمیر هم بشوم، با دلِ ناکوک چه میکنی؟! لیلا طیبی
-
باران میبارد،
یکشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1401 00:01
باران میبارد، خدا، آرزوی دشت را بر آورده کرد!. رها فلاحی
-
حال خوب
یکشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1401 00:00
-
تمامی گناهانت را میآمرزم
شنبه 24 اردیبهشتماه سال 1401 00:14
تمامی گناهانت را میآمرزم نمیتوانم اما دو گناه از آن انبوه را ببخشایم شعری که نجوا میکنی با خود و بوسهی پرسروصدایت را هی گناه خوش باش و هر سال شکوفه کن نصیحت مادرم را اما از یاد نبر عزیزکم بوسه ، مال گوش نیست فرشتهی من آواز ، مال چشم نیست سوفیا پارنو
-
ما نیمه نیستیم
شنبه 24 اردیبهشتماه سال 1401 00:10
ما نیمه نیستیم تمامیم فاصله فقط از دیده می برد و در دل می نشاند. وحید عمرانی
-
گربه ملوس
شنبه 24 اردیبهشتماه سال 1401 00:08
-
آخرین سرباز یادت
شنبه 24 اردیبهشتماه سال 1401 00:06
آخرین سرباز یادت تفنگ خود را زمین گذاشت و دراز به دراز مرگ را از سر گذراند دیگر نه جانی برای جنگیدن مانده بود و نه نفسی برای فرار شیما_شریعتی