-
من ماندم و یک عالمه پاییز، بعد از تو
پنجشنبه 18 دیماه سال 1404 12:16
من ماندم و یک عالمه پاییز، بعد از تو با کفش چرم و جاده های لیز، بعد از تو مانند کنجشگی هزاران بار بحثم شد با یک مترسک بر سر جالیز، بعد از تو در جنگ با تاتارهای تار موهایت خونها بپا کرده است بی چنگیز، بعد از تو وقتی که لبهای تو لیوان مرا پر کرد چرخیده شد دور سرم هر چیز، بعد از تو دستم بگیر از جنگل سردت رهایم کن در مه...
-
آواره در این کوچه ها
پنجشنبه 18 دیماه سال 1404 12:13
آواره در این کوچه ها دیدم شبی یک مرد را پرسیدمش این وقت شب ازبهر چه کردی تو تب؟! گفتا در این سرمای سرد من سرکشم می بهر درد گفتم که دردت ازچه هست؟ که مرد شب را کرده مست؟ گفتا که دردم عاشقی است دلبستن و دل باختگی است گفتم که معشوق ات کجاست؟ گفتا که معبودم خداست! گفتم چه کس هم راز توست؟ هم سو و هم آواز توست؟ گفتا به من...
-
جنونِ چشمهایت
پنجشنبه 18 دیماه سال 1404 12:08
جنونِ چشمهایت به رقص درمیآید. در عبور از سرزمین رویاها شعله به شعله در خلأ شب و نور و زمان جاری میشود. سکوت در گرداب خیال به هزار زبان میشکند، و هر پارهاش در حافظهی شبتابی پر به آسمان میساید. حسین محمدیان
-
به نسیمِ صبحدم، گل باز کرد از خوابِ شب
پنجشنبه 18 دیماه سال 1404 12:05
به نسیمِ صبحدم، گل باز کرد از خوابِ شب بر لبِ خورشید خندید، آسمان شد بیتابِ شب چشمه با آوازِ شوق، افتاد در آغوشِ نور دشت، چون ماهِ جوان، سرشار شد از تابِ نور آه دنیا گر ببینی با دلِ بیدارِ خویش هر نفس، آیینهای از عشق و مهرِ نابِ خویش عاشقی گر با خودت آغاز گردد، نغمهایست کز صدای آن، دلِ تنها شادمان شد بوسهای بر...
-
ریشه ای در خاک دارم قلبی جنس هوا
پنجشنبه 18 دیماه سال 1404 12:00
ریشه ای در خاک دارم قلبی جنس هوا پاهایم در زمین اما دلم در آسمان سبکی از نو میسرایم سبکی از جنس جدید بالی از جنس خیالم با دلم آرم پدید رنگ ها من میزنم بر این خیالات سیاه تا که کم کم پر شود شهرم از رنگین کمان بر سیاهی هوا من رنگ آبی میزنم تا که آرامش شود سقف قشنگ روزگار رنگ سبزی میزنم بر فرش سنگی زمین تا که عشق سرشار...
-
زنده باد زندگی
چهارشنبه 17 دیماه سال 1404 12:41
حالم خوش نیست اما دوستت دارم، زندگی کمی افسردگیست کمی پوچیست کمی گمکردنِ مسیر میان هزار راهیِ معنا و باز دوستت دارم من نفهمیدمت نه از آغاز نه از انجام نه از صفرِ پیدایشت نه از حکمتِ زیستنت از قصههای خدا از دینها از تاریخِ پر از چرا از انفجارِ نخستین و آن سؤالِ سمج: از کجا آمدهام؟ آمدنم… بهرِ چه بود؟ علتها در...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 17 دیماه سال 1404 12:39
-
به دیدار تو از دور سلامی کردم
چهارشنبه 17 دیماه سال 1404 12:39
به دیدار تو از دور سلامی کردم چه سلامی چه علیکی چه بهاری چه هوایی چه گویم که هری پاسخ من را تو جوابی نگویم از سلامم که به از هر موضوع نشان از هیچ است نه نشان از دیدار نه نشان از آن درد نه به ان سنت پیشین قدیم به کوتاهی من به حقیری به ذلیلی ورنه ، سلام آن باشد که سر از هر دیدار به یادت افتم یگانه فروزنده
-
کنارِ رودخانه ایستادهای
چهارشنبه 17 دیماه سال 1404 12:32
کنارِ رودخانه ایستادهای تاریکی بود کسی نمیدید و تو تنهاترین کسی بودی که در عمرم دربارهاش حرفزدهبودم . شهرامشیدایی
-
میخندم همینطور میخندم اما
چهارشنبه 17 دیماه سال 1404 12:31
میخندم همینطور میخندم اما دلم شاد نمیشود چون شب که اینهمه ستاره روشنش نمیکند. معیندهاز
-
قاب باران خورده
چهارشنبه 17 دیماه سال 1404 12:13
قاب باران خورده با منظره ی چشم های تو سینه ام را میشکافد و تو را درون آن میگذارد حتی لباس هایت را نمیخواهم چیزی جا بماند لبخندت صدای برگ سپیدار در باد نمیخواهم چیزی جا بماند لب هایت گلبرگ های خون آلود به عشق همه چیز تو زیباست این جادوی اتم های خیره به صبر زمان است که باد را فرا میخواند تا موی تو را به دست من برساند...
-
وقتی از تو مینویسم
چهارشنبه 17 دیماه سال 1404 12:12
وقتی از تو مینویسم قافیهها همچو مویت شکسته و خم میشوند وقتی از تو دم میزنم واژگانِ زبان من همچون گلی که غنچهاش شکفته است در جهانم عطر میزنند آری! اکنون فهمیدهام! اعجاز تویی که نام تو چنین زیبا جهانی را رنگ میزند مبین محمدی
-
گرچه گاهی بالشم از گریه تا فردا تر است
چهارشنبه 17 دیماه سال 1404 11:54
گرچه گاهی بالشم از گریه تا فردا تر است با خیالش خواب هایم شب به شب زیبا تر است مثل دلفینی به دام افتاده در استخرم،آه! طاهرا مشغول رقصیم، چشم هام اما تر است پانتهآ_صفایی
-
عاشقان را می کشی بیگانه را از بیگانگان بیگانه تر
چهارشنبه 17 دیماه سال 1404 11:51
عاشقان را می کشی بیگانه را از بیگانگان بیگانه تر احساس سوزان می کنی از عاشقان بیگانه عاشقانه تر دردی نمایان می کنی، از مرهمان بیگانه درمانه تر در شب هجران تاریک تو، از اختران بیگانه آشنا آشنا تر سایه ی آشفتگی بر قامتت گرداب تر از مرداب شد بشکند اموج غم،ز دوش بر تن عاشق جانان جانانه تر این دلِ عاشق ز اندوه فراقت ماه ها...
-
خوش به حال من که تو شدی پدرم بابا
چهارشنبه 17 دیماه سال 1404 11:47
خوش به حال من که تو شدی پدرم بابا شمع رخشان عمر پر ثمر م بابا هر کجا ترسیدم وراه را برگشتم تو بودی چو کوه پشت سرم بابا نگذاشتی کم بیاورم .. برگردم وقتی گفتی نترس دخترم بابا زیر بار این خرجها ی میلیونی تو نگفتی یه بار هم ..آخ کمرم بابا ما نفهمیدیم که چطور و از کجا آمد با حقوق صنار و کمترم بابا دست و چشم پاک تو بود که...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 16 دیماه سال 1404 12:48
-
مرا که شانهام از حمل آفتاب خَم است
سهشنبه 16 دیماه سال 1404 12:47
مرا که شانهام از حمل آفتاب خَم است به جز پناه دو دست تو سایبانی نیست... قیصرامینپور
-
در تنهایی به یاد میآورم
سهشنبه 16 دیماه سال 1404 12:47
در تنهایی به یاد میآورم که هیچکس نام من را بر زبان نیاورد هیچکس در انتظارم نماند و در خاموشی شب تنها صدای افتادن برگها را شنیدم و آنگاه دانستم که تنهایی همزاد من است احمدرضااحمدی
-
جهان واقعی من و تو دو فنجان چای بود
سهشنبه 16 دیماه سال 1404 12:46
جهان واقعی من و تو دو فنجان چای بود که با هم از آن چای مینوشیدیم و گاهی که در باران راه خانه را گم میکردیم احمدرضااحمدی
-
باشهدا
سهشنبه 16 دیماه سال 1404 12:45
وعده شهدا به کاظم عاملو تاریخ شهادتش را می دانست و این وعده شهدایی بود که در خواب با آنها ارتباط برقرار می کرد. محمد حسن حمزه همرزم کاظم نقل می کند: اولش به دید توّهم نگاه کردیم. شب های بعد به حرفش یقین پیدا کردیم. توی خواب با تک تک دوستان شهیدش حرف می زد و احوالشان را می پرسید. آن شب هم آقایی را دیده بود نورانی...
-
ویرانی چه زیباست
سهشنبه 16 دیماه سال 1404 12:43
ویرانی چه زیباست آنگاه که دلیل ریزش دیواری می شود که حائل بین پیوند دلهاست احمد پویان فر
-
دل رفت و ندانست که جانش بُردی
سهشنبه 16 دیماه سال 1404 12:42
دل رفت و ندانست که جانش بُردی در آینهی وقت، نشانش بُردی من ماندم و یک حاشیه از نامِ تو تو متنِ مرا، تمام، با خود بُردی عمران پشتوان
-
میدانی؟! مرا چه به نقاشی!
سهشنبه 16 دیماه سال 1404 12:42
میدانی؟! مرا چه به نقاشی! حالا را نبین نقاش چهرهام دایره که بماند، قبل از مواجهه با چشمانت مربع را ذوزنقه میکشیدم! یوسف بخشنده
-
لب ِخُشک ِمرا ، بیا تَر کن
سهشنبه 16 دیماه سال 1404 12:41
لب ِخُشک ِمرا ، بیا تَر کن با دِل ِجانگداز ِمن ، سر کن در غُروب ِغُبار فشان ِزمان غربت ِنور ِعشق ، باور کن از فروغ ِزلال ِجان افروز شعله ِسرد را ، پُر اخگر کن با حضور ِدلت به مَجمع ما زندگی ، در مسیر ِبهتر کن پرتو ِعشق را ، به هم برسان عشوه ای ، با شعاع ِخاور کن مثل آن ، رهرو ِبدون ِنیاز شاه راه ِطریقت ، از بَرکن خلعت...
-
بین من و ما شدن
سهشنبه 16 دیماه سال 1404 12:40
بین من و ما شدن فاصله کوتاهی است به اندازه ی سیر نور، در خط استوا فقط مسئله این است زمان یا زمین رسول قنبرزاده
-
چنان دورم که کس هرگز نمی بیند سرابم را/
دوشنبه 15 دیماه سال 1404 12:21
چنان دورم که کس هرگز نمی بیند سرابم را/ نه تن از دردِ من داند نه دل حالِ خرابم را/ نه دل از عاشقی دارم نه سر سودای وامق را/ نه دل دیگر رمق دارد نه تن یک لحظه تابم را/ کجای قصه ی عاشق، غمی سوزانده قلبم را/ در آغوشت بگیر ای غم، تو این عشقِ مذابم را/ شدم شاعر آن چشمت، تو ای یار غزلخوانم/ چه سود این غزل باید نمی خوانی...
-
ـآجرک الله یا صاحب الزمان
دوشنبه 15 دیماه سال 1404 12:20
-
تقویم انتظار
دوشنبه 15 دیماه سال 1404 12:19
تقویم انتظار پراز آمدن است کاش به نام تو ورق بخورد سعیدلطفی صابر
-
به نام مرد که تکیهست وقت ویرانی
دوشنبه 15 دیماه سال 1404 12:19
به نام مرد که تکیهست وقت ویرانی ستون صبر و امید است در پریشانی به نام مرد که میسوزد و نمیگوید که میبرد غم دنیا به دوش پنهانی به نام مرد که لبخند سادهاش یعنی نگران نباش وسط هزار طوفانی نه سنگدل نه بیاحساس فقط آموخته چگونه گریه کند بی صدا مردانی اگرچه خسته اگرچه شکسته در راهش هنوز میایستد پای عهد انسانی روزِ تو...
-
به هر بهانه رو زدم ز یاد برم خاطرات تو را
دوشنبه 15 دیماه سال 1404 12:15
به هر بهانه رو زدم ز یاد برم خاطرات تو را همین خاطرات هر بار خزان نمود نوبهار مرا تنهاتر از تنهایم در این برهوت عشق حال چگونه از سر به در کنم حال و هوای تو را مستی عشق تو کِشاند مرا به هر دام بلا سینه سوختم و بهر طبیبان نبود دوای بلای تو را انگشت نمای خلق گشتم از برای تو چون مجنون بس که کوه غمت همچو فرهاد کَند جان مرا...