یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

گفت ما را هفت وادی در ره است

گفت ما را هفت وادی در ره است
چون گذشتی هفت وادی،درگه است
وا نیامد در جهان زین راه کس
نیست از فرسنگ آن آگاه کس
چون نیامد باز کس زین راه دور
چون دهندت آگهی ای ناصبور؟
چون شدند آن جایگه گم سر به سر
کی خبر بازت دهد ای بی خبر؟
هست وادی طلب آغاز کار
وادی عشق است از آن پس ، بی کنار
پس سیم وادی است آن معرفت
پس چهارم وادی استغنا صفت
هست پنجم وادی توحید پاک
پس ششم وادی حیرت صعبناک
هفتمین وادی فقر است و فنا
بعد از این روی روش نبود تو را
در کشش افتی روش گم گرددت
گر بود یک قطره قلزم گرددت

عطار نیشابوری

سلول انفرادی

سلول انفرادی
می‌تواند زندانی را
عاشق زندانبانش کند
یعنی تمام جهان خلاصه شود
در لحظه ای کوتاه...
ساعت‌ها بنشیند چشم به راه دقیقه ای که
آن دست‌ها
دریچه‌ی کوچک را کنار می‌زند
و ظرف غذا را
روی زمین می‌گذارد
...
عظمت این عشق
از بزرگی تو نیست
از تنهایی من است!


"مریم نوابی نژاد"

گفت: عشق نه!

گفت: عشق نه!
بیا تا همیشه "دوست" بمانیم
دستش را رها کردم
گفتم:
ببخشید ما به کسی که
برایش روزی چندبار
از درون فرو میریزیم
دوست نمی گوییم ...


"فرید صارمی"

بهارا زنده مانی زندگی بخش

بهارا زنده مانی زندگی بخش
به فروردین ما فرخندگی بخش

هوشنگ ابتهاج

نمی‌توانم خودم را به دیوار بکوبم

نمی‌توانم خودم را به دیوار بکوبم

نمی‌توانم خودم را به آلبوم بچسبانم

نمی‌توانم بروم خیابان، داد بزنم: «نگاهم کنید!» .

من

خاطرۀ دست‌های توأم

سکانس عاشقانۀ فیلمی اجتماعی 

که پیش از اکران عمومی

باید

بریده می‌شدم.


"لیلا کردبچه" 

از کتاب آوازکرگدن

سرت..

سَرَت

سَرَت

سَرَت

سَرَت

سَرَت

سَرَت

سَرَت

سینه سفره کنم...

بچینی اش توی آغوشم




| حمید جدیدی |

این همه رنج کشیدیم

این همه رنج کشیدیم
و نمی دانستیم،
که بلاهای وصال تو
کم از هجران نیست...

هوشنگ_ابتهاج

ناباوریِ رویا

خوابیده از درخت
پایین آمدم
تمام انجیر ها را
به کودکان خسته ی کار دادم
لبخند هایشان
چه طعم گسی داشت
ناباوریِ رویا را.

مظفر امینی