یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

باید بروم

باید بروم
دلتنگ که شدی
گلدان کوچک پشت پنجره را ببوس
من یک روز که خیلی دلتنگت بودم
دلم را همان‌جا خاک کردم
(معصومه صابر)
.

می دونم حق باتوئه!

گاهی وقتا فقط گاهی وقتا
دوست دارم
کسی دستام رو تو دستش بگیره
زل بزنه به چشامو بگه:
می دونم حق باتوئه!

غمگین که باشی ،

غمگین که باشی ،
فرو می ریزم مثل اشک ،
نه مثل دیوار شهر که هرکس چیزی برآن به یادگار نوشته است .
(عباس معروفی)

بخند

بخند
خنده هات
شگفتن غنچه هاست در باغچه
بخند
امسال بهار را
تو به خانه ام بیاور...



((محمد شیرین زاده))

گل می رود از بستان بلبل ز چه خاموشی

گل می رود از بستان بلبل ز چه خاموشی
وقت است که دل زین غم بخراشی و بخروشی
ای مرغ بنال ای مرغ آمد گه نالیدن
گل می سپرد ما را دیگر به فراموشی
آه ای دل ناخرسند در حسرت یک لبخند
خون جگرم تا چند می نوشی و می نوشی
می سوزم و می خندم ، خشنودم و خرسندم
تا سوختم چون شمع می خواهی و می کوشی
تو آبی و من آتش وصل تو نمی خواهم
این سوختنم خوش تر از سردی و خاموشی...

#هوشنگ_ابتهاج

رفتم که از دیـوانه بازی دست بردارم

رفتم که از دیـوانه بازی دست بردارم
تا اخم کردم مطمئن شد دوستش دارم
وا کرد درهای قفس را...گفت:مختاری !
ترجیح دادم دست روی دست بگـذارم...

(مهدی فرجی)

منتظرم...

منتظرم...
یک نفر بیاید که حواسش یک سره
در حیاط خیال من ول بچرخد!
یک نفر که در حوض رویایم تن بشوید!
یک نفر که...
یک نفر نباشد!
یک دنیا باشد!