یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

بگو دو مرتبه این را که: دوستت دارم

بگو دو مرتبه این را که: دوستت دارم

دلم هنوز به این جمله ی شما گرم است


"نجمه زارع"

مستانه و غرقِ در خیال

مستانه و غرقِ در خیال
دویدم سویِ بیشه و دشت,
اَبرها ترانه میخواندند,
تُندَر ؛ سمفونیِ باران را فریاد می زد....
یک قطره باران,
رویِ گونه ام نشست,
آهسته و آرام,
دستِ نوازشش را بر روح و جانم کشید...
و من سر مست و عاشقانه,
دل به عشقِ بی ریایش سپردم....


سیمین دانشمند پور

ذهنِ من

ذهنِ من
پر از شعرهای منتشر نشده ای است
که کم کم آنها را به روی کاغذ می آورم
و رویاهای صورتی من
همان آرزوهای کودکِ درونِ من هستند
که با سَر نخ بادکنک خیالم کم کم به آنها میرسم


نسترن دانش پژوه

چه کردی با دلم؟ بعد از تو خود را هم نمی‌خواهم

چه کردی با دلم؟ بعد از تو خود را هم نمی‌خواهم
تو بسیاری برایم, من چنینم کم نمی‌خواهم

حضورت را کویری تشنه‌‌ام من, حضرت باران
بباری همچو وابل بایدم, نم‌نم نمی‌خواهم

چو ماهی زنده‌ام با بودنت, دریای من جز تو
نفس در تُنگ یا در برکه‌ای, یک دم نمی‌خواهم


نفس بند آیدم باید, چو سهم دیگران گشتی
هزاران غم رسد بر دل, نفس با غم نمی‌خواهم

مدامی این جهان زیباست, که می‌بینم به چشمانت
نشد آیینه گر چشمت, من این عالم نمی‌خواهم

پس از تو مردنم باید, ولی حتی پس از مرگم
گذر از دیگران جز تو, به خاکم هم نمی‌خواهم

فاطمه محمدی

کاش همچون دیواری که هر شب

کاش
همچون دیواری که هر شب
دستهای سرد و لرزان مرا می گیرد
تا حرفهای دلم
بر سینه اش نقش بندد
تو هم
ذره ای از پنجره ات را
باز میگذاشتی
تا دهه دهه خوابهای
چهل, پنجاه و شصت
و شاید هم هفتاد ات
آغشته به خورشید شوند
و
هشتاد را هر جا که هست
باز یابی!
هشتاد پر از آغوش است ...!

بینش پارسا