-
این واژه های بد خطِ خیس !
پنجشنبه 27 شهریورماه سال 1399 12:22
این واژه های بد خطِ خیس ! تو را با انگشتانی می نویسم که چشم هاشان از گریه نابیناست پرویزصادقی
-
روزها در راه
پنجشنبه 27 شهریورماه سال 1399 12:16
مدتی باران و تاریکی را گوش کردم . چه لذتی دارد از فردای نیامده نترسیدن ، گوش به باران دادن ، چای درست کردن ، پادشاه وقت خود بودن ...
-
❤️ده فرمان حضرت #حافظ
پنجشنبه 27 شهریورماه سال 1399 12:08
❤️ده فرمان حضرت #حافظ ۱) زلف بر باد مده ۲) ناز بنیاد مکن ۳) میمخور با همه کس ۴) زلف را حلقه مکن ۵) طره را تاب نده ۶ ) یار بیگانه مشو ۷) غم اغیار مخور ۸) شمع هر جمع مشو ۹) یاد هر قوم مکن ۱۰) شهره شهر مشو...❤️❤️❤️
-
آیدا در آینه
چهارشنبه 26 شهریورماه سال 1399 13:05
و چشمانت راز آتش است و عشقت پیروزی آدمی ست.. هنگامی که به جنگ تقدیر می شتابند...
-
تو را
چهارشنبه 26 شهریورماه سال 1399 13:04
تو را در تمام زمان ها دوست دارم در نوازشت ابدیت کوچکی ست که حال امروز دیروز و فردای مرا خوب می کند پرویزصادقی
-
برف روی شن
چهارشنبه 26 شهریورماه سال 1399 13:03
هر کی تظاهر به هر چی میکنه، درست تو باطن عکس اونه!
-
خیالت راحت
چهارشنبه 26 شهریورماه سال 1399 13:02
خیالت راحت من همراه گیسوانت به باد رفتم! علیرضا ملایی فر
-
بخاطر "من" بخند
چهارشنبه 26 شهریورماه سال 1399 13:02
بخاطر "من" بخند حتی به "دروغ" گاهی باید به کسی "تنفس"" "مصنوعی" داد.. !!!!!!
-
دوست داشتن
چهارشنبه 26 شهریورماه سال 1399 13:01
عطا: دیدی این "ماشین مسابقهایها" رو که با سرعت میرن، یهو ترمز میکنن دور خودشون میگردن؟! معصومه: آره... عطا: اونجوری دورت بگردم!
-
آدمی بودن حسرتا
چهارشنبه 26 شهریورماه سال 1399 12:59
آدمی بودن حسرتا مشکلیست در مرز ناممکن، نمیبینی؟! احمد شاملو
-
گفته بودم که تورا دوست ندارم دیگر؛
چهارشنبه 26 شهریورماه سال 1399 12:59
گفته بودم که تورا دوست ندارم دیگر؛ "درد" آنجا که عمیق است به حاشا برسد....
-
روزی به خدا خواهم گفت
چهارشنبه 26 شهریورماه سال 1399 12:58
روزی به خدا خواهم گفت هرگز حریف عشقت نشدم! فرشته سنگیان
-
وقتی دلتنگ می شوی
چهارشنبه 26 شهریورماه سال 1399 12:56
وقتی دلتنگ می شوی صادق تری این خاصیت دل است! به اینجا بیا دست های من برای به آغوش کشیدن دلتنگی هایت همیشه باز است قدم بزن فریاد هایت را در خانه ای که مسکوت مانده در لابه لای حرفهایی که موهومند! اینجا در انزوای یک شب تاریک خاطره های بسیاری گُم شده است..! جواد غلامیان
-
یاکریم..
چهارشنبه 26 شهریورماه سال 1399 12:55
-
با عشق پریدم
چهارشنبه 26 شهریورماه سال 1399 12:55
با عشق پریدم که شاید بال دربیاورم ـ بال درآوردم ـ اما... پرواز را بلد نبودم "با عشق"سقوط کردم... پری سوری
-
چشم در چشمت شدم
چهارشنبه 26 شهریورماه سال 1399 12:52
چشم در چشمت شدم فاجعه آغاز شد پرده عشق دریده شد روح من آزاد شد جبرئیل دید بگفت: *اقرأ* اینچین شد آیه عشق نازل شد! علی قهرمانی
-
گویا تو را از سالها قبل دوست داشتهام.
چهارشنبه 26 شهریورماه سال 1399 12:32
گویا تو را از سالها قبل دوست داشتهام. قبلتر از گریههای کودکیام. قبلتر از لیلی قبلتر از زلیخا، شاید قبلتر از آنکه دانهی گندمی، آدمی را به زمین بکشاند. من تو را قبلتر از واژهی عشق، دوست داشتهام. گفته بودم!؟ مهران رمضانیان
-
تو نباشی
چهارشنبه 26 شهریورماه سال 1399 12:21
تو نباشی من از آینده ی خود پیرترم دست و دل بسته از اینده خود میگذرم تو نباشی من از اعماق غرورم دورم زیر بی رحم ترین زاویه ی ساطورم تو نباشی من و این پنجره ها هم زردیم شاید آخر سر ِ پاییز توافق کردیم همه شهر مهیاست مبادا که تو را آتش معرکه بالاست مبادا که تو را این جماعت همه گرگند مبادا که تو را پی یک شام بزرگند مبادا...
-
این، اکنون راهِ من است.
چهارشنبه 26 شهریورماه سال 1399 12:04
به آنانی که راه از من پرسیده اند، چنین پاسخ داده ام: این، اکنون راهِ من است. راهِ شما کدام است؟ زیرا راهِ مطلق در کار نیست !
-
فقط یه دروغ میتونه ،
چهارشنبه 26 شهریورماه سال 1399 12:03
فقط یه دروغ میتونه ، کل راست هایی که گفتی رو زیر سوال ببره..
-
ترک سود و سودا کن،
چهارشنبه 26 شهریورماه سال 1399 12:01
ترک سود و سودا کن، قطع هر تمنا کن می خور و طربها کن، من هم این عمل دارم بیدل دهلوی
-
نپرس: که دوستم داری؟!
چهارشنبه 26 شهریورماه سال 1399 11:36
نپرس: که دوستم داری؟! که داشتم و هنوز هم... . . . نزار_قبانی
-
سر گیسوی تو در مشت گرهخوردهی باد
چهارشنبه 26 شهریورماه سال 1399 11:36
سر گیسوی تو در مشت گرهخوردهی باد خبر از خانهی ویران شده در مه میداد من همان نامهی نفرینشده بودم که مرا بارها خط زد و تا کرد ولی نفرستاد داس بر ساقهی گندم زدی و بی خبری آه یک مزرعه در پشت سرت راه افتاد هر چه فریاد زدم، کوه جوابم میکرد غار در کوه چه باشد؟ دهنی بی فریاد داشتم خواب شفایی ابدی میدیدم که تو از راه...
-
گر باز خیال لبِ تو
سهشنبه 25 شهریورماه سال 1399 12:08
گر باز خیال لبِ تو خواب نفرستد و از راهِ سرابم نَبَرَد کاش از عمر شبی تا به سحر چون مهتاب شبنمِ زُلفِ تو را نوشم و خوابم نبرد . . . مهدی اخوان ثالث
-
زندگی هیچ چیز بزرگی ندارد.
سهشنبه 25 شهریورماه سال 1399 12:07
زندگی هیچ چیز بزرگی ندارد. زندگی پر است از چیزهای کوچک اما اگر تو بدانی که چطور با این چیزهای کوچک خوش باشی آنها را به چیزهای بزرگ دگرگون خواهی کرد. اشو
-
خدایا..!!!!
سهشنبه 25 شهریورماه سال 1399 12:04
خدایا..!!!! یاریمان کن بتوانیم "افکار پریشان" خود را رهایی بخشیم .... و دلمان را مالامال از "نور تو" گردانیم... راه رسیدن به تو "دشوار" است ما را "توان تحمل" این دشواری عنایت کن... و در "تاریک خانه این دنیا" تنها رهایمان نکن... "مرحم" دل غمگینمان باش.
-
تنهاتر از آنم که واقعیت داشته باشم!
سهشنبه 25 شهریورماه سال 1399 12:03
تنهاتر از آنم که واقعیت داشته باشم! به خیابان میروم و ساعتها در خودم قدم میزنم از تو، تنها خاطرهای مانده است که امشب، چون اسبی زینش میکنم، بر آن میتازم و از استخوانهایم بیرون میزنم...!
-
بنفشهها را هنوز به یاد داشتیم
سهشنبه 25 شهریورماه سال 1399 12:02
بنفشهها را هنوز به یاد داشتیم که در ناامیدی و حرمان و حسرتهاى ما گل دادند...
-
بگذار دوستت بدارم
سهشنبه 25 شهریورماه سال 1399 11:56
بگذار دوستت بدارم تا از اندوهِ بیکرانِ درونم رهایی یابم. تا از روزگار زشتی و تاریکی برَهَم. بگذار دمی در بسترِ دستانت بیارامم. ای شیرینترین آفریدهها! با عشق میتوانم هندسهی جهان را دگرگون کنم، میتوانم در برابرِ این پریشانی تاب آورم... نزار قبانی
-
آدم باید کمی از یاد تو را
سهشنبه 25 شهریورماه سال 1399 11:55
آدم باید کمی از یاد تو را خشک کند بگذارد لای کتاب برای روز هایی که نیستی. کتاب را که باز کرد خانه پر شود از عطر حضور تو و یادش برود کی رفته ای.... مصطفی_فروتن