-
تو از میان نارونها،
دوشنبه 28 مهرماه سال 1399 11:53
تو از میان نارونها، گنجشک های عاشق را به صبح پنجره دعوت میکردی وقتی که شب مکرر میشد وقتی که شب تمام نمیشد...
-
پل
دوشنبه 28 مهرماه سال 1399 11:51
-
دریا که به خواب رفت
دوشنبه 28 مهرماه سال 1399 11:49
دریا که به خواب رفت در گوشه چشم ها خانه کردیم، و هر روز زیر باران بی امان ابرها تن شستیم، این بود تقدیر ما ماهیانی که هیچ دریایی لبانشان را تَر نکرد...
-
همیشه رد خودم را پیدا میکنم
یکشنبه 27 مهرماه سال 1399 13:09
همیشه رد خودم را پیدا میکنم میان دشتهایی که رازهایشان را فقط ابرها میدانند سیده مریم وهابی
-
عاشق که باشی
یکشنبه 27 مهرماه سال 1399 13:09
عاشق که باشی بی دریغ می بخشی . . . نگاهت را؛ لبخندت را؛ همه ی وجودت را . . . عشق، یک جوری عجیب ات میکند که برای خودت هم باورکردنی نیست مهسا خان زاده
-
گر زِ مسیح پُرسدَت، مُرده چهگونه زنده کرد؟
یکشنبه 27 مهرماه سال 1399 12:54
گر زِ مسیح پُرسدَت، مُرده چهگونه زنده کرد؟ بوسه بده به پیشِ او بر لبِ ما که اینچنین! مولوی
-
بادها در پاییز بیرحمتر میوزند
یکشنبه 27 مهرماه سال 1399 12:40
بادها در پاییز بیرحمتر میوزند بعید نیست آدمها را با درختها اشتباه بگیرند زود به خانه برگرد... زیاد بیرون نمان! این بادها اگر کلاه را ببرند به فکر بردن سرها میافتند رسول یونان
-
سرنوشتِ #تو آن است که محبوبِ من باشی
یکشنبه 27 مهرماه سال 1399 12:37
قدرک أنتِ فهو أن تکونی حبیبتی ولن تهربی من هذا القدر أبداً... سرنوشتِ #تو آن است که محبوبِ من باشی و هرگز از این سرنوشت گریزَت نخواهد بود... #نزار_قبانی
-
وحشتناکترین قسمت رفتن اونجاست که
یکشنبه 27 مهرماه سال 1399 12:33
وحشتناکترین قسمت رفتن اونجاست که . . . . . . نمیدونی قراره دلت واسش تنگ شه یا قراره فراموشش کنی
-
درود بر دستهای تو باد
یکشنبه 27 مهرماه سال 1399 12:33
درود بر دستهای تو باد آنگاه که پر میکشند به سوی من که سپیدیشان آوازم و بوسههاشان حیات من است. پاهایت رودی از تداوم چونان رقاصهای که با جاروبی میآویزد. امروز در رگهایم خون تو جاری است جریانی لطیف ساده و ابدی... پابلو نرودا
-
عیدتون مبارک
یکشنبه 27 مهرماه سال 1399 12:23
-
ترکیب برندهی پاییز
یکشنبه 27 مهرماه سال 1399 12:18
ترکیب برندهی پاییز . . . . . . . هوای بارونی و قهوه و موزیک بیکلامه
-
خورشید رفتهاست
یکشنبه 27 مهرماه سال 1399 12:16
خورشید رفتهاست ولی آبها هنوز رنگیناند گویی یاد خورشید را همچنان با خود دارند و دریا از عشقی سخن میگوید که آن را هنوز به تاریکی شب نسپردهاست...
-
سر بجنبد دل نجنبد این چه سود
شنبه 26 مهرماه سال 1399 12:48
ای که در مسجد روی بهر سجود سر بجنبد دل نجنبد این چه سود #مولانا
-
من از این دنیا نمی ترسم
شنبه 26 مهرماه سال 1399 12:47
-
برای کفشی که
شنبه 26 مهرماه سال 1399 12:45
برای کفشی که همیشه پایت را می زند فرقی نمی کند تو راهت را درست رفته باشی یا اشتباه هر مسیری را با او همقدم شوی باز هم دست آخر به تاول های پایت می رسی آدم ها هم به کفش ها بی شباهت نیستند کفشی که همیشه پایت را می زند آدمی که همیشه آزارت می دهد هیچ وقت نخواهد فهمید تو چه دردی را تحمل کردی تا با او همقدم باشی . "...
-
بهش نگو
شنبه 26 مهرماه سال 1399 12:45
بهش نگو تکلیف منو معلوم کن. هر کسی خودش تکلیف زندگی خودش رو معلوم میکنه ... یعنی خودمون باعث میشیم له شیم یا نشیم وقتی برای کسی مهم نیستید برید ... نمونید له نشید خودتون رو گول نزنین که کار داشت ،وقت نداشت ،منظورش این نبود ،حواسش نبود،از دهنش پرید. نه ! کسی که بخواد هم وقت داره هم میفهمه، هر حرفی رو که نباید نمیزنه...
-
به هوتای دزدیدن اسب ها
شنبه 26 مهرماه سال 1399 12:42
پدرم پرسید: چرا گزنهها رو نمیچینی؟ نگاهی به دستهی کوتاه داس و گزنههای بلند انداختم و گفتم: دستم را زخمی میکنند. پدرم با لبخند ملایمی نگاهم کرد و سر تکان داد و بعد یکهو لحنش جدی شد و گفت: این خود تو هستی که تعیین میکنی کِی دستت را زخمی کنند.
-
من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه ،
شنبه 26 مهرماه سال 1399 12:37
من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه ، چه کرد با دل من آن نگاه شیرین، آه ، مدام پیش نگاهی ، مدام پیش نگاه .... . فریدون مشیری
-
تو می آئی تا معلوم شود
شنبه 26 مهرماه سال 1399 12:34
تو می آئی تا معلوم شود در بیداری هم می شود خواب دید ! پرویز صادقی
-
از مهربانی و سکوت
شنبه 26 مهرماه سال 1399 12:31
از مهربانی و سکوت و صبر خطرناکتر چی...!؟
-
یا امام رضا(ع)
شنبه 26 مهرماه سال 1399 12:31
-
تـنـها خـط قـرمـز بـیـن مـن و تـو
شنبه 26 مهرماه سال 1399 12:30
تـنـها خـط قـرمـز بـیـن مـن و تـو لـب هـای قـرمـز تـوسـت نـمـیـتـوانـم بـشـکـنـمـشـان ولـی مـی بـوسـمـشـان پرویزصادقی
-
آخرش نفهمیدیم
جمعه 25 مهرماه سال 1399 12:16
آخرش نفهمیدیم ز گهواره تا گور دانش بجوییم بریم کار کنیم نگیم چیست کار یا بر لب جوی بشینیم و گذر عمر ببینیم!
-
یک روزهایی هستند که دورند ،
جمعه 25 مهرماه سال 1399 12:16
یک روزهایی هستند که دورند ، دورند ، خیلی دورند ... اما می رسند ... بالاخره از راه می رسند ...
-
کتاب معنا مى آفریند
جمعه 25 مهرماه سال 1399 12:14
کتاب معنا مى آفریند و آن معنا زندگى را مى سازد.
-
من از مرگ نمی ترسم
جمعه 25 مهرماه سال 1399 12:12
من از مرگ نمی ترسم می یک فیزیکدان پیر هستم من از زمان می ترسم !
-
گویند که فردوس برین خواهد بود
جمعه 25 مهرماه سال 1399 12:12
گویند که فردوس برین خواهد بود آنجا مِی ناب و انگبین خواهد بود گر ما مِی و معشوق گزیدیم چه باک؟! چون عاقبت کار همین خواهد بود
-
وارونگی
جمعه 25 مهرماه سال 1399 12:08
-
کودکی
جمعه 25 مهرماه سال 1399 12:03