-
خوش آن که حلقههای سر زلف واکنی
شنبه 1 آذرماه سال 1399 15:35
خوش آن که حلقههای سر زلف واکنی دیـوانگـــان سلسلـهات را رهــــــا کنی
-
من پله های..
شنبه 1 آذرماه سال 1399 15:22
-
نیامدنش را باور نمیکنم
جمعه 30 آبانماه سال 1399 16:09
نیامدنش را باور نمیکنم غیر ممکن است او نیامده باشد حتماً، حالا زیر باران مانده است و ناامید و خسته در خیابانها قدم میزند من به باز بودنِ درها مشکوکم رسول یونان
-
من زخم تو را...
جمعه 30 آبانماه سال 1399 16:00
-
تو
جمعه 30 آبانماه سال 1399 15:55
تو مثل خنده ی گل ، مثل خواب پروانه تو مثل آن چه که نا گفتنی است ، زیبایی چگونه سیر شود چشمم از تماشایت ؟ که جاودانه ترین لحظه ی تماشایی حسین_منزوی
-
پُر شد از عطرت فضای خانهام
جمعه 30 آبانماه سال 1399 15:52
پُر شد از عطرت فضای خانهام ماهِ بی تکرار من یادت بخیر ... سید حسین رضویان
-
من بچه بودم
جمعه 30 آبانماه سال 1399 15:51
من بچه بودم نه حرکتی نه دلهرهای نه رویایی من فقط بلد بودم کوچک باشم و در آوازهای مادرم پنهان بشوم... نه حرکتی نه دلهرهای نه رویایی من فقط بلد بودم کوچک باشم و در آوازهای مادرم پنهان بشوم...
-
در زندگی، لحظه هایی است ،که ما دچارش میشویم...
جمعه 30 آبانماه سال 1399 15:44
در زندگی، لحظه هایی است ،که ما دچارش میشویم... تداعی یک خاطره در ذهن... سکوتِ ممتدِ یک صدا.. و اما، بی رحم ترین نوعش، یادی که از چشمها جاری می شود...
-
روزهای خوبی نبود
جمعه 30 آبانماه سال 1399 15:42
روزهاىِ خوبى نبود، امّا من در همان روزهاى سخت هم تو را دوست داشتم. "جاهد ظریف اوغلو"
-
بگویم زخمام آنقدر عمیق شده
جمعه 30 آبانماه سال 1399 15:41
برای تو چه بگویم؟ بگویم زخمام آنقدر عمیق شده که میتوان در آن درختی کاشت؟ بگویم غمینگم و مرگ کاری نمیکند؟ "غلامرضا بروسان"
-
دیدم که قلب او
جمعه 30 آبانماه سال 1399 15:36
-
مرا فراموش خواهی کرد
پنجشنبه 29 آبانماه سال 1399 16:43
مرا فراموش خواهی کرد از من جدا خواهی شد پس مرا از غارم بیرون نکش عادت هایم را از من مگیر خصوصا عادتی که به تنهایی دارم را... اوغوز آتای
-
خدا عالم است مادرم میگوید.
پنجشنبه 29 آبانماه سال 1399 16:42
خدا عالم است مادرم میگوید. پشتِ این آسمانِ بلند آسمانِ بلندِ دیگریست ... باز هم پر از ستاره! بعد، پشتِ آن آسمانِ بلند باز آسمانِ بلند دیگریست پر از واژه و پَری! و همین طور ترانه که هی ناتمام ... چقدر خوب است که ما شاعریم سادهایم، باورمان میشود، و حیرت میکنیم وقتی که آفتاب بالا میآید گاهی هنوز ماه ... آن گوشهی...
-
قضاوت
پنجشنبه 29 آبانماه سال 1399 16:38
تا وقتی در جایگاه کسی قرار نگیری نمی تونی قضاوتش کنی ..
-
کاش ما آن دو پرستو بودیم
پنجشنبه 29 آبانماه سال 1399 16:38
کاش ما آن دو پرستو بودیم که همه عمر سفر میکردیم از بهاری به بهاری دیگر فروغ_فرخزاد
-
یک دیکتاتور برای مردمش ترسناک است
پنجشنبه 29 آبانماه سال 1399 16:36
یک دیکتاتور برای مردمش ترسناک است اما خودِ دیکتاتور از یک چیزِ مردم میترسد آگاهی
-
من فقط بلد بودم کوچک باشم
پنجشنبه 29 آبانماه سال 1399 16:34
من بچه بودم نه حرکتی نه دلهره ای نه رویایی من فقط بلد بودم کوچک باشم و در آوازهای مادرم پنهان بشوم ...
-
انتظار
پنجشنبه 29 آبانماه سال 1399 15:52
-
بهت یک نصیحت میکنم؛
پنجشنبه 29 آبانماه سال 1399 15:50
بهت یک نصیحت میکنم؛ شایدم یک وصیّت! «آن چیست؟» «روزشماری مکن! حتّی اگر فکر می کنی در مهلکه افتاده ای روزشماری مکن! حالا هم لحظه شماری مکن! شب نمیتواند تمام نشود... طبیعت شب آن است که برود رو به صبح... نمیتواند یکجا بماند. مجبور است بگذرد... اما وقتی تو ذهنت را اسیر گذر لحظهها کنی، خودت گذر لحظهها را سنگین و...
-
رسیده که باشی
پنجشنبه 29 آبانماه سال 1399 15:40
رسیده که باشی طعمات اشتهای خاک را باز میکند نارس هم ـ فرقی نمیکند تنها بیاشتها جویده میشوی محمد علی بهمنی
-
آیا زندگی ام..
پنجشنبه 29 آبانماه سال 1399 15:31
-
مرا انتظاری چنین نبود از تیغه های زندگی
چهارشنبه 28 آبانماه سال 1399 16:32
مرا انتظاری چنین نبود از تیغه های زندگی لیک در میان تکه های خویش دنبال تو می گردم شایان_منصوری
-
نافرمانی
چهارشنبه 28 آبانماه سال 1399 16:31
زمانی که حوا سیب ممنوع را چید ، " گناه " پدید نیامد ؛ آن روز قدرتی باشکوه زاده شد که به آن می گویند " نافرمانی ".
-
تو سرزمینِ منی
چهارشنبه 28 آبانماه سال 1399 16:21
تو سرزمینِ منی صورت و دست های کوچکت، صدایت، من آنجا متولد شدهام، و همان جا می میرم...
-
تو کشته شدی
چهارشنبه 28 آبانماه سال 1399 16:17
تو کشته شدی و ناچار بودی از رویایت دست بکشی خبر مرگت را چون شاخه یِ پر شکوفه یِ گیلاس آوردند گذاشتند وسط حیاط...
-
تو به بوی غزل و قافیه ، آمیخته ای !
چهارشنبه 28 آبانماه سال 1399 16:15
تو به بوی غزل و قافیه ، آمیخته ای ! به خدا حال مرا ،خوب به هم ریخته ای آنچه خوبان همه دارند تو یکجا داری ! بی سبب نیست،که در کنج دلم جا داری !
-
شنیدم مصرعی شیوا که شیرین بود مضمونش :
چهارشنبه 28 آبانماه سال 1399 16:11
شنیدم مصرعی شیوا که شیرین بود مضمونش : "منم مجنون آن لیلی که صد لیلاست مجنونش"
-
حذف کردن
چهارشنبه 28 آبانماه سال 1399 16:06
-
آن روی دوست داشتنم که بالا بیاید
چهارشنبه 28 آبانماه سال 1399 15:47
آن روی دوست داشتنم که بالا بیاید شک نکن که "میبوسمت
-
با این همه مهر و مهربانی
چهارشنبه 28 آبانماه سال 1399 15:46
با این همه مهر و مهربانی دل میدهدت که خشم رانی وین جمله شیشه خانهها را درهم شکنی به لن ترانی در زلزله است دار دنیا کز خانه تو رخت میکشانی نالان تو صد هزار رنجور بی تو نزیند هین تو دانی دنیا چو شب و تو آفتابی خلقان همه صورت و تو جانی هر چند که غافلند از جان در مکسبه و غم امانی اما چون جان ز جا بجنبد آغاز کنند نوحه...