-
نه فقط از تو اگر دل بکنم میمیرم
جمعه 7 آذرماه سال 1399 16:07
نه فقط از تو اگر دل بکنم میمیرم سایهات نیز بیفتد به تنم میمیرم بین جان من و پیراهن من فرقی نیست هر یکی را که برایت بکنم میمیرم برق چشمان تو از دور مرا میگیرد من اگر دست به زلفت بزنم میمیرم بازی ماهی و گربه است نظربازی ما مثل یک تُنگ شبی میشکنم میمیرم روح ِ برخاسته از من، ته این کوچه بایست بیش از این دور شوی از...
-
تو ماه بودی و..
جمعه 7 آذرماه سال 1399 16:04
-
مرا به بوی خوشَت ،
پنجشنبه 6 آذرماه سال 1399 16:43
مرا به بوی خوشَت ، جان ببخش و زنده بدار ... که از تو چیزی ، از این بیشتر نمیخواهم.... حسین منزوی
-
دورم از تو
پنجشنبه 6 آذرماه سال 1399 16:42
دورم از تو اگرچه میدانی لحظههایم پر است از یادت...
-
انتظار
پنجشنبه 6 آذرماه سال 1399 16:41
-
آمدند وُ گذشتند؛ بیکه واژهای نو زاده شود.
پنجشنبه 6 آذرماه سال 1399 16:40
آمدند وُ گذشتند؛ بیکه واژهای نو زاده شود. تا تو آمدی وُ قصهْ دیگرگون شد. رحمان نقیزاده
-
پنجشنبه های من از جمعه ها هم دلگیرتر است.
پنجشنبه 6 آذرماه سال 1399 16:39
پنجشنبه های من از جمعه ها هم دلگیرتر است. چون فردایش کسی منتظرم نیست کسی به دیدارم نخواهد آمد مهمان لحظه های هیچکس نخواهم بود. و من کسی هستم که هر هفته با یک عالم دلتنگی از روز پنج شنبه روی دست جمعه باد میکنم. #زیور_شیبانی
-
برهنگی زنان را دیدیم
پنجشنبه 6 آذرماه سال 1399 16:37
برهنگی زنان را دیدیم و فریاد کشیدیم اما پاهای برهنه کودکان را دیدیم و سکوت کردیم شاید.... هنوز راه درازی در پیش داریم تا بفهمیم که گناه برهنگان را به پای خودشان مینویسند اما گناه پاهای برهنه را به پای ما حسین پناهی
-
برای ازعشقنوشتن بهانه میخواهی؟
پنجشنبه 6 آذرماه سال 1399 16:34
برای ازعشقنوشتن بهانه میخواهی؟ از عادتِ گرگها این است که ماه ببینند وُ زوزه سر بدهند رحمان نقیزاده
-
در این سرای بی کسی، کسی به در نمی زند
پنجشنبه 6 آذرماه سال 1399 16:33
شاعر: هوشنگ ابتهاج در این سرای بی کسی، کسی به در نمی زند به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند کسی به کوچه سار شب، در سحر نمی زند نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار دریغ، کز شبی چنین، سپیده سر نمی زند گذرگهی ست پر ستم که اندر او به غیر غم یکی صلای آشنا، به رهگذر نمی زند دل خراب من...
-
گاهی میشود یک جهانِ دوست داشتنى
پنجشنبه 6 آذرماه سال 1399 16:31
گاهی میشود یک جهانِ دوست داشتنى به کوچکى "تــو" داشت... علی_قاضینظام
-
درون خویش به یغما فتادهای
پنجشنبه 6 آذرماه سال 1399 16:31
تو در کرانهی عالم درون خویش به یغما فتادهای کزین هزار هزاران یکی نگفت که بر شانهات چه میگذرد... #محمد مختاری
-
ولــــی تـــو یِک اتفاق خوبــی
چهارشنبه 5 آذرماه سال 1399 16:18
ولــــی تـــو یِک اتفاق خوبــی مثل یک گُـل وسطِ صحنه جنگ محمدصادق_یارحمیدی
-
قشنگیِ عشق به این است
چهارشنبه 5 آذرماه سال 1399 16:17
قشنگیِ عشق به این است که کسی باشد بی وقفه تو را دوست بدارد . . . حمیدرضا_عبداللهی
-
از من که پریشانم
چهارشنبه 5 آذرماه سال 1399 16:16
-
گاهی باید از خانه گریخت
چهارشنبه 5 آذرماه سال 1399 16:15
گاهی باید از خانه گریخت به کوچه، خیابان، پارک و در خود فرو رفت گاهی باید از خود گریخت به جادههای مهآلود، خانههای موهوم خیال او که تو را از خود کردهاست که تو را بی خود کردهاست گاهی باید از او گریخت به کجا؟ شهاب مقربین
-
و شاید عشق، مثل پروانهای بیصدا،
چهارشنبه 5 آذرماه سال 1399 16:14
و شاید عشق، مثل پروانهای بیصدا، حوالیِ ما پرواز کند! فقط کافیست، سکوتش را، خریدار باشیم! نسرین_هداوندی
-
چقدر شیرین است دیدنِ دو نفره هایتان
چهارشنبه 5 آذرماه سال 1399 16:12
چقدر شیرین است دیدنِ دو نفره هایتان لابلاى این شلوغ بازارِ رابطه ها! در عصرى که تعهد برایش تعریف نشده، بمانید براى هم... لطفاً! تا سالها بعد وقتى براى فرزندتان قصه ى شب میگویید داستانِ رسیدنتان را بشنود نه بلاتکلیفى نه عشق هاى بى سر و ته! #علی_قاضی_نظام
-
پاییز رویای غمگینِ زنی ست
چهارشنبه 5 آذرماه سال 1399 16:11
پاییز رویای غمگینِ زنی ست که شالگردنِ یک رج در میان، قرمز و زردِ مردش را نیمه رها کرده ست... بی اعتنایی معشوق گندمگون را همراهِ چایی سرد می نوشد... در سکوت باد را در روسری نارنجیش رها می کند و می رود! پاییز اما درِ خانه را نمی بندد. مهناز_میرنصیری
-
گاهی صخرهها هم گریه می کنند
چهارشنبه 5 آذرماه سال 1399 16:10
گاهی صخرهها هم گریه می کنند ندیدهای تو هرگز هم نخواهی دید اما صخرهها هم گاهی گریه می کنند نمیدانی چرا هرگز هم به تو نخواهم گفت اما گریه میکنند صخرهها دریاها با خود غمی را میآورند و می برند اما صخرهها نمیدانی وقتی که گریه میکنند … وقتی که گریه میکنند … شهاب مقربین
-
بعد از "سکوت" در بیان آنچه قابل گفتن نیست،
چهارشنبه 5 آذرماه سال 1399 16:09
بعد از "سکوت" در بیان آنچه قابل گفتن نیست، هیچ چیز به پای موسیقی نمیرسد. الدوس هاکسلی
-
پاییز
چهارشنبه 5 آذرماه سال 1399 16:09
-
هر وقت ناامید از همه جا شدی
چهارشنبه 5 آذرماه سال 1399 16:08
هر وقت ناامید از همه جا شدی بدون که کارت درست میشه
-
بیا و با بوسه ای
چهارشنبه 5 آذرماه سال 1399 16:08
بیا و با بوسه ای انقلابی دیگر به پا کن در کودتایی ترین فاجعه ی عشق مریم باغ شیرین
-
جهان پیوسته تا کی بر مدار ظلم میگردد؟
سهشنبه 4 آذرماه سال 1399 17:01
جهان پیوسته تا کی بر مدار ظلم میگردد؟ مگر در هم بریزد رادمردی این توالی را...
-
عشق
سهشنبه 4 آذرماه سال 1399 16:59
-
قایقِ قسمت اگر دور کند از "تو" مرا
سهشنبه 4 آذرماه سال 1399 16:56
قایقِ قسمت اگر دور کند از "تو" مرا رود را سمت "تو" برعکس شنا خواهم کرد...!
-
همه چیز خنده دار بود....
سهشنبه 4 آذرماه سال 1399 16:55
همه چیز خنده دار بود.... داشتن تو... بودن من.. ماندن ما... رفتن تو... رفتن من... این همه آه.... گاهی از این همه خنده گریه ام میگیرد...!!!
-
یک زندگی کم است!
سهشنبه 4 آذرماه سال 1399 16:54
یک زندگی کم است! برای انکه تمام شکل های دوستت دارم را با تو در میان بگذارم....
-
عشق
سهشنبه 4 آذرماه سال 1399 16:53
عشق ادم را به جاهای ناشناخته می برد مثلا به ایستگاههای متروک به خلوت زنگ زده ی واگن ها به شهری که فقط انرا در خواب دیده وقتی عاشق شدی ادامه این شعر را تو خواهی نوشت... "رسول یونان"