-
از نوازشهای آن نوش آفرین
جمعه 26 دیماه سال 1399 18:55
از نوازشهای آن نوش آفرین میشود این نالهی نی دلنشین دلنشینتر میشود وقتی که او مینشیند با دلت در گفت و گو
-
در رهِ جانانهی عشقیم هنوز...
جمعه 26 دیماه سال 1399 18:53
جان به کف، خنده به لَب، شعله به دل، شور به سر؛ جان فدا در رهِ جانانهی عشقیم هنوز...
-
از تو تا من هزار دره ره است
جمعه 26 دیماه سال 1399 18:41
از تو تا من هزار دره ره است من به رازِ شنفته می مانم تو به شعرِ نگفته می مانی...
-
زمین برای ناز قدمهایت برف را داشت
جمعه 26 دیماه سال 1399 18:28
زمین برای ناز قدمهایت برف را داشت و من اما فقط به تو نگاه می کردم یوسف وحیدی راد
-
اصلاً زنها را نمیشود به امان خدا رها کرد...
پنجشنبه 25 دیماه سال 1399 19:12
اصلاً زنها را نمیشود به امان خدا رها کرد... هرچقدر هم که بگویی لوس میشوند رویشان زیاد میشود باز باید چهارچشمی هوایشان را داشته باشی خودت را نگاه نکن... با یک دود کردن سیگار با یک قدم زدن با یک موسیقی میشوی مثل روزِ اولت... زنها اما دلشان یک آغوش میخواهد و بس...
-
یک جرعه ز جام عاشقی مینوشم
پنجشنبه 25 دیماه سال 1399 19:11
یک جرعه ز جام عاشقی مینوشم یک جام پر از وداع با سینه ی پر...! شکوفه_باقری
-
گاهی به من فکرکن
پنجشنبه 25 دیماه سال 1399 19:07
گاهی به من فکرکن من حتی به گاهی بودن در فکرت راضی هستم... شاملو
-
گاهی باید دست دلت را بگیری و ببری
پنجشنبه 25 دیماه سال 1399 19:05
گاهی باید دست دلت را بگیری و ببری زیر شاخه ها و در میان چمن زارها زیلویی پهن کنی استکانی چای بریزی و کمی خاطره بنوشی... خیره به آسمان چشم هایت را ببندی نوازش نسیم و لمس صورتت چقدر نیاز است برای خودت و تنهایی میان روزگار بدون عشق کمی عاشقی کنی ... حسین_عربی
-
آرزو نکنید که ای کاش آسان تر بود،
پنجشنبه 25 دیماه سال 1399 19:03
آرزو نکنید که ای کاش آسان تر بود، آرزو کنید خودتان بهتر بودید. «جیم ران»
-
یه نفس عمیق بکش. فقط یه روز بد بود نه یه زندگی بد!
پنجشنبه 25 دیماه سال 1399 19:01
یه نفس عمیق بکش. فقط یه روز بد بود نه یه زندگی بد!
-
و گفت : عبادت ده جزء است ؛
پنجشنبه 25 دیماه سال 1399 19:00
و گفت : عبادت ده جزء است ؛ نه جزء گریختن از خلق و یک جزء خاموشی .
-
مهم نیست که شانههایت تجسم است
پنجشنبه 25 دیماه سال 1399 18:59
مهم نیست که شانههایت تجسم است و آغوشت خیال همه یادت اینجاست نگاهت صدایت خندههایت دیگر چه میخواهم؟!!! ــ هیچ دستانت را در دستهایم جا گذاشتی نگاهت را در نگاهم و خیالت را در خیالم و من آرامم آرامتر از همیشه ... یاشار_عبدالملکی
-
شهدا را یادکنیم با ذکر یک صلوات
پنجشنبه 25 دیماه سال 1399 18:57
-
دلم تنگ است،
پنجشنبه 25 دیماه سال 1399 18:53
دلم تنگ است، بغض سنگینی گلویم را میفشارد و خیال خالی شدن ندارد، انگار مُدام چنگ میزند گلویم را و بودنت را انتظار میکشد، کاش دیروزی نبود تا خاطراتت در آن نقش نمیبست و کاش فردایی نباشد وقتی قرار است تو در آن نباشی... یاشار_عبدالملکی
-
شب
چهارشنبه 24 دیماه سال 1399 19:24
-
هر فقری
چهارشنبه 24 دیماه سال 1399 19:22
هر فقری ، هر شکستی و هر غصهای در عین تلخ بودن، بذر موفقیت نیز هست. #ناپلئون_هیل
-
روستا
چهارشنبه 24 دیماه سال 1399 19:21
-
چه عاشقانه با من بازی کردی
چهارشنبه 24 دیماه سال 1399 19:18
چه عاشقانه با من بازی کردی و من به همین سادگی در پس عاشقانههای تو آب شدم گاهی باید رفت من و عاشقانه هایم به خانه بر میگردیم تو خوش باش با هزار قناری که بر آسمان دلت پرواز میکنند می خواهم ببینم کجای جهان را خواهی گرفت امیر وجود
-
هوا
چهارشنبه 24 دیماه سال 1399 19:16
-
تو اینک عشق هستی
چهارشنبه 24 دیماه سال 1399 19:15
تو اینک عشق هستی چرا پنهان میکنی ؟ از ترانهیی که میخوانی مشخص است به علاوه دختری که دوست میداری تو را دوست نمیدارد از اینها گذشته تو در غربت به سر میبری و در انتظارِ نامهیی هستی ولی نمیآید مظفر طیب اوسلو
-
مثل شعری که گفتم و نخواندی
چهارشنبه 24 دیماه سال 1399 19:12
مثل شعری که گفتم و نخواندی مثل نانی که در انتظار صبحانهی مشترکمان بیات شد مثل تو که یادت به خیر مثل من که هیچ یادت هست؟ مثل زندگی که شبیه هر چیز شد الا زندگی مثل جوانیمان که پتیارهی خاطرهها برایش لالایی خواند که بیآرزو به خواب نرود... ما مثل همه چیز بودیم و هیچ چیز نبودیم...
-
هر بار که تمنایی را در وجودم پس میراندم،
چهارشنبه 24 دیماه سال 1399 19:05
هر بار که تمنایی را در وجودم پس میراندم، قدرت شخصیتم را به خودم تبریک میگفتم. نمیدانستم که به گمانِ آزاد ساختن خودم، بیش از پیش بندهی غرور خویش میشدم! هر یک از این پیروزیها بر خودم به منزلهی پیچ کلیدی بود که بر در زندانِ وجودم بیشتر میچرخاندم.
-
همواره معتقد بودم
چهارشنبه 24 دیماه سال 1399 19:00
همواره معتقد بودم برای خدا عشق بسیار بیشتر از ایمان ارزش دارد...
-
هر زمان از عشق جانانم وفایی دیگرست
چهارشنبه 24 دیماه سال 1399 18:58
گر چه او را هر نفس بر من جفایی دیگرست من برو ساعت به ساعت فتنه زانم کز جمال هر زمان او را به من از نو عنایی دیگرست گر قضا مستولی و قادر شود بر هر کسی بر من بیچاره عشق او قضایی دیگرست باد زلفش از خوشی میآورد بوی عبیر خاک پایش از عزیزی توتیایی دیگرست از لطیفی آفتاب دیگرست آن دلفریب از ضعیفی عاشقش گویی هبایی دیگرست یک...
-
چیزی را بهانه کن
سهشنبه 23 دیماه سال 1399 18:58
چیزی را بهانه کن ترانه ای پاییزی چه میدانم بارانی ، سرفه ای ، حالِ پریشانی دنیا ، پر از همین بهانه هاست تو چرا پیدایت نیست ... حسین_عربی
-
به زندگی قول داده بودم
سهشنبه 23 دیماه سال 1399 18:55
به زندگی قول داده بودم اسیر احساس نشوم , باز گرفتار نشوم شب را کوچه به خیابان نزنم دوباره به زیر باران نروم , آری با صدایش بر باد رفته ام این عشق دوباره ما را بازی داد عبدالله_احتشامی
-
اگر آمـــدی خــبرم کن در خــانه بــمانم
سهشنبه 23 دیماه سال 1399 18:52
اگر آمـــدی خــبرم کن در خــانه بــمانم که از انــدوه نمــیرند شــمعدانیهای ِ منتــظر و ُماهــی های ِحـوض وَ لبخنــدی که بشوق برلبانم میبنـــدد ، که تـــو بیایی ُ کســی خـــانه نبـــاش
-
اتفاق زیبایی باش
سهشنبه 23 دیماه سال 1399 18:51
اتفاق زیبایی باش بگذار امروز همه چیز طور دیگری باشد کافیست کمی دلتنگ شوی و کمی دوست داشتن چاشنی حرف هایت به همین آسانی ... حسین_عربی
-
صفر باش تا صدت را همه ببینند...
سهشنبه 23 دیماه سال 1399 18:50
در جایی که هر چه بیشتر احساس نشان دهی کمتر دیده می شوی صفر باش تا صدت را همه ببینند... (امیر وجود)
-
باید دل من بسوزد و دل بشود
سهشنبه 23 دیماه سال 1399 18:49
باید دل من بسوزد و دل بشود تا این که مقابل تو قابل بشود من شعر سرودهام فقط شرمنده در وصف تو باید آیه نازل بشود... #خلیل_جوادی