-
شهدا را یادکنیم با ذکر یک صلوات
جمعه 24 اردیبهشتماه سال 1400 01:03
-
خلقت،
جمعه 24 اردیبهشتماه سال 1400 00:47
خلقت، بر زنها سخت گرفته آنقدر خون دل شان کرده که یک عمر هر ماه خون می بارند از جراحت یک نیست که هست نمی شود. وحید عمرانی
-
تنهایک چیزرا؛ بیشترازتودوست دارم؛
پنجشنبه 23 اردیبهشتماه سال 1400 01:15
تنهایک چیزرا؛ بیشترازتودوست دارم؛ اینکه تورادوست دارم. می خواهی بمان،میخواهی برو رفتن تودل انگیزترازآمدن دیگریست... محمد _ابراهیم_جعفری
-
چشم هایت، تمام چیزی ست
پنجشنبه 23 اردیبهشتماه سال 1400 01:12
چشم هایت، تمام چیزی ست که از زندگی میخواهم … نگاهت را که داشته باشم هزاران بهانه دارم برای نفس کشیدن برای زنده ماندن برای عاشق شدن و حتی برای مردن …! فرشته_رضایی
-
در عمق این دره ی آرام
پنجشنبه 23 اردیبهشتماه سال 1400 01:03
در عمق این دره ی آرام رودخانه ی دیوانه ایست چشم هایت را ببند در من سقوط کن فردا تو را در جای بهتری بیدار خواهم کرد
-
شعرم زبانت را می داند
پنجشنبه 23 اردیبهشتماه سال 1400 01:01
شعرم زبانت را می داند وقتی ردیف می شوی. حسین_بکتاش
-
عیدتون مبارک
پنجشنبه 23 اردیبهشتماه سال 1400 00:50
-
ندانم کجا می کشانی مرا
چهارشنبه 22 اردیبهشتماه سال 1400 01:01
ندانم کجا می کشانی مرا سوی آسمان یا به خاموش خاک نییم در هراس از تو ای ناگزیر ندانم کجا می کشانی مرا ندانم کجا لیک دانم یقین کزین تنگنا می رهانی مرا... محمدرضا شفیعی کدکنی
-
تازه پی میبریم...
چهارشنبه 22 اردیبهشتماه سال 1400 00:57
تازه پی میبریم... که تنهایی تلخترین بلای بودن نیست، چیزهای بدتری هم هست: دیر آمدن! دیر آمدن! چارلزبوکفسکی
-
عشق را باید با تمامِ گستردگیاش پذیرفت،
چهارشنبه 22 اردیبهشتماه سال 1400 00:22
عشق را باید با تمامِ گستردگیاش پذیرفت، تنها در جسم نمیتوان پیدایش کرد، بلکه در جسم و روح و هوا، در آینه، در خواب، در نفس کشیدنها .. انگار به ریه میرود و آدم مدام احساس میکند بزرگ و بزرگتر میشود. عباس معروفی
-
ما از نفوذ سایههای شک
چهارشنبه 22 اردیبهشتماه سال 1400 00:19
ما از نفوذ سایههای شک در باغهای بوسههامان رنگ میبازیم...
-
بی شعوریه
چهارشنبه 22 اردیبهشتماه سال 1400 00:16
-
در من سکوت می کنی
سهشنبه 21 اردیبهشتماه سال 1400 01:20
در من سکوت می کنی چون شب در آواز جیر جیرکی ... محمد شیرین زاده
-
وقتی یک حیوان وحشی را
سهشنبه 21 اردیبهشتماه سال 1400 01:16
وقتی یک حیوان وحشی را در سیرک به حیوانی بی آزار مبدل میکنند، آیا وحشی بودن آن را درمان کردهاند یا فقط آن را با توسل به تحمیل ترس و زخم و گرسنگی رام کردهاند؟ کلیسا هم دقیقا همین کار را با انسان کرد: انسان را با زور و ترس رام کرد و اسم این کار را بهبود بخشیدن و درمان انسان نهاد، در حالی که انسان فقط ناتوان و بیمار شد.
-
جانم فدای زلف تو آندم که پُرسَمَت:
سهشنبه 21 اردیبهشتماه سال 1400 01:15
جانم فدای زلف تو آندم که پُرسَمَت: "این چیست؟ مویِ بافته؟" گویی که "دامِ توست..." امیرخسرو دهلوی
-
تنهایی را ترجیح می دهم
سهشنبه 21 اردیبهشتماه سال 1400 01:14
تنهایی را ترجیح می دهم هم آغوشی با حسرت را نیز به بودن در میان آدم هایی که آه_ دم _ اند... لیلا مهتاب
-
شاید یک انقلاب،
سهشنبه 21 اردیبهشتماه سال 1400 01:14
شاید یک انقلاب، به خودکامگیِ فردی یا رژیمی ستمگر یا چپاولگر پایان دهد ؛ اما انقلاب هرگز نمیتواند در شیوههایِ اندیشه، اصلاح واقعی به وجود آورد ...
-
عشق میتونه......!!!
سهشنبه 21 اردیبهشتماه سال 1400 01:12
-
از من به تو نصیحت
دوشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1400 00:41
از من به تو نصیحت شاید من خیلی ساده و معمولی باشم اما یجور خاص و واقعی دوستت دارم عبدالله_احتشامی
-
اولیـن باری کہ "بوسیـدمش"
دوشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1400 00:35
اولیـن باری کہ "بوسیـدمش" فهمیـدم حـق با مادرم حـوا بوده گاهی بعضـی ممنـوعہها ارزش رانـدهشدن از بهشـت را هـم دارنـد. طاهره_اباذری هریس
-
باز شب شد،
دوشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1400 00:27
باز شب شد، تو بگو کجای دل بگذارم این همه دلتنگی را تا نمیرد..! حمیدرضا عبداللهی
-
دلم را "تا" زده ام..
دوشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1400 00:25
دلم را "تا" زده ام.. گذاشته ام ته گنجه ی فراموشی.. تو که نباشی.. دل به چه کارم می آید.. سوسن درفش
-
از نگاه پرنده
دوشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1400 00:05
از نگاه پرنده تو آنسوی پنجره ای. حسین_بکتاش
-
دلم از دوری ات
یکشنبه 19 اردیبهشتماه سال 1400 23:58
دلم از دوری ات گنجشک ِ باران خورده را مانَد که می لرزد به خود... کو آفتابِ روشن ِ مهرت؟ معصومه_صابر
-
بر سبزههای خاک
یکشنبه 19 اردیبهشتماه سال 1400 23:58
بر سبزههای خاک پروانهایم ما با طولِ عمرِ خویش کوتاه، مثلِ آه! منصور اوجی
-
انتخاب
یکشنبه 19 اردیبهشتماه سال 1400 01:23
-
سایه ها تمام می شوند
یکشنبه 19 اردیبهشتماه سال 1400 01:12
سایه ها تمام می شوند از تابش بی دریغ عشق و شبح در پی روزنه ای گم می شود سکوت سرد همین حوالی تنم را می لرزاند انگار که آب در آسمان یخ زده باشد این بار هم به آمدن تو ایمان دارم لیلا موسوی پناه
-
نفسش بوی باد می داد .
یکشنبه 19 اردیبهشتماه سال 1400 01:10
نفسش بوی باد می داد . بوی باران خنک بود و دهانش بوی چوب میداد و من یک باره میان دست هایش شعله ور می شدم ..
-
شب تان آرام با یاد شهدا
یکشنبه 19 اردیبهشتماه سال 1400 01:05
-
و چه بی عدالتی هایی که
یکشنبه 19 اردیبهشتماه سال 1400 00:53
و چه بی عدالتی هایی که در دلها خاک می خورند و به محکمه نمی روند