-
تسکین قلب بی قرار
پنجشنبه 16 تیرماه سال 1401 01:45
-
بیا قصه ای برایت چاق کنم ،چه قصه ای !
پنجشنبه 16 تیرماه سال 1401 00:45
بیا قصه ای برایت چاق کنم ،چه قصه ای ! قهوه خانه هم قهوه خانه های قدیم تا می رسیدی چای جلوی می گذاشتند حالا هر چه هر در این شهر پیدا می شود بخر تا قهوه خانه هم که راهی نیست همین بغل پارک می کنیم قهوه چی ! یک جمیله بیاور که روی چای علف سبز شود و من وقتی سوار خر می شوم به قهوه خانه ای پول می دهم که ترا در آن گم کرده بودم...
-
به من فراموشی هدیه کن...
پنجشنبه 16 تیرماه سال 1401 00:43
به من فراموشی هدیه کن... سپس سفر کن اگر می خواهی! نزار_قبانی
-
شهادت
پنجشنبه 16 تیرماه سال 1401 00:42
-
عشق بارور ترین میوه ی زندگی ست
پنجشنبه 16 تیرماه سال 1401 00:07
عشق بارور ترین میوه ی زندگی ست ای نسیم خوش عشق نمی شود که بهار از تو سبزتر باشد گل از تو گلگون تر امید از تو شیرین تر نمی شود ... فاطمه دانشور
-
بر شیب تند کوه
پنجشنبه 16 تیرماه سال 1401 00:05
بر شیب تند کوه هر لحظه نگرانم مبادا بلغزد ابر نازکی که روی پنجه پا باله می رقصد. (ساغر شفیعی)
-
«سؤال»
پنجشنبه 16 تیرماه سال 1401 00:03
«سؤال» اگر تمام شب رؤیا دیدهام، اگر زیر ستارهها کنارم نخوابیدى، پس چرا پیراهنات خیس است و تار بلندى از مویت مثل راه شیرى به بالشم چسبیده است؟ مانا_آقایی
-
کمی آرامش
پنجشنبه 16 تیرماه سال 1401 00:00
-
ساحلت را دور کردی از نگاه عشق من
چهارشنبه 15 تیرماه سال 1401 06:23
ساحلت را دور کردی از نگاه عشق من سالهاست من قایقت را سوی دریا میبرم... پیروز پورهادی
-
انتظار
چهارشنبه 15 تیرماه سال 1401 06:22
-
باران
چهارشنبه 15 تیرماه سال 1401 06:21
کدام فرشتهی خدا، در گوشهای از آسمان، حزنآلود دلش گرفته ست؟! ... باران میبارد... لیلا طیبی
-
مرا خود با تو سِری در میان هست
چهارشنبه 15 تیرماه سال 1401 00:07
مرا خود با تو سِری در میان هست و گر نه روی زیبا در جهان هست وجودی دارم از مهرت گدازان وجودم رفت و مهرت همچنان هست سعدی
-
حال خوب
چهارشنبه 15 تیرماه سال 1401 00:05
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 15 تیرماه سال 1401 00:03
در افق شرق سپیده بر دشت ها می دمد و چون به پشت سر خویش می نگرم ماه در مغرب غروب می کند. (کاکینو موتو نو هیتومارو)
-
همه چیز را لو خواهم داد
چهارشنبه 15 تیرماه سال 1401 00:00
همه چیز را لو خواهم داد جان چگونه میرود را به جانان خواهم گفت! بیـــژن_ســـام
-
زمانی هیچ چیز می آمد
سهشنبه 14 تیرماه سال 1401 01:34
زمانی هیچ چیز می آمد و هیچ کس را به هیچ جا می برد! این هیچ بزرگ تاوان پرسش همیشه ی مادرم است کجا بودی؟ هیچ جا... کجا می روی؟ هیچ جا... علی بهرنگی
-
طبیعت
سهشنبه 14 تیرماه سال 1401 01:31
-
شب
سهشنبه 14 تیرماه سال 1401 00:07
-
بدون تو
سهشنبه 14 تیرماه سال 1401 00:05
بدون تو ثانیه ها را توی سطل می ریزم زمان را مچاله می کنم بی صدا درد می کشم فریاد گویا مرهمی موقت است اما بلد نیستم بلد نیستم از این پنجره ها بگذرم من روزی باد بودم امروز مردابم... (پونه ندایی)
-
تابستان است
سهشنبه 14 تیرماه سال 1401 00:02
تابستان است و بوی انگور می اید وبوی می باید پیاله ای پر کرد رفت تا پیگیری یک خواب ارام وسپید دردلتنگی یک روز بارانی بدور از خانه بدور از دوست ! خانه ها را باید از بن ساخت خانهای برای زندگی خانه ای سر شار از عشق گل ها را باید چید ودر دامن گلدان نهاد برسم دیرین وزندگی را باید پیدا کرد وتا بینهایت حرکت کرد برای زیستن نه...
-
چای آتیشی
سهشنبه 14 تیرماه سال 1401 00:00
-
تو را من چشم در راهم
دوشنبه 13 تیرماه سال 1401 00:42
تو را من چشم در راهم شباهنگام. که می گیرند در شاخ «تلاجن» سایه ها رنگ سیاهی وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم؛ تو را من چشم در راهم. شباهنگام، در آندم که برجا، درّه ها چون مرده ماران خفتگان اند؛ در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام گرم یاد آوری یا نه، من از یادت نمی کاهم؛ تو را من چشم در راهم . (نیما...
-
یاامیرالمومنین
دوشنبه 13 تیرماه سال 1401 00:41
-
در ته تکه آینهای شکسته
دوشنبه 13 تیرماه سال 1401 00:39
در ته تکه آینهای شکسته کسی هست که مرا به اسم کوچکم میخواند بیا، بیا که تو را آنجا کسی، به اینگونه که هستی - نمیخواهد یک درصد از هرچه که هست برمیدارم و میروم میتوان در آن، همه چیزهای ممکن را تا بینهایت به توان صد پیدا کرد از همه همهمههای این دنیا خاطره نگاه دلسوزانه تو را در سررسید کهنه سالها پیش من مخفیانه...
-
طبیعت
دوشنبه 13 تیرماه سال 1401 00:07
-
تا بینهایت میروم در رویا
دوشنبه 13 تیرماه سال 1401 00:05
تا بینهایت میروم در رویا با یادش خیسی خاطراتش، بر گونه هایم و این است، تمام سهم من، از عشق، از کسی که، بود و نبود بامن و جز اعتراف به عشقش چه بگویم؟! باید ادامه داد... چه با سکوت چه با فریاد و اینست زندگی... آی آدمها... من هم یه روز عاشقی کردم.. آن روز،در رویا،با یادش و اشک آب و جاروی مسیرش هرروز هر لحظه هر شب در رویا...
-
دلبرا من کی تو شدم؟
دوشنبه 13 تیرماه سال 1401 00:03
دلبرا من کی تو شدم؟ گرفتم سراغ تو را از نسیم و در آتش عشق تو شعری سرودم اما شعر بهانه بود باری نشان از عشق تو می جویم که دل در گرو توست و جان زنده به بوسه ای از لب توست چو دل و دیده را بهاری با توست ... دلبرا بگو من کی تو شدم؟ فاطمه دانشور
-
طبیعت زیبا
دوشنبه 13 تیرماه سال 1401 00:00
-
کُجامانده سلامِ عطر آگینت بگو ای دوست
یکشنبه 12 تیرماه سال 1401 02:01
کُجامانده سلامِ عطر آگینت بگو ای دوست چرا تلخ است، صدایِ گرم وُ شیرینت بگو ای دوست بگو تا بشنوم امشب شکایت را که میخواهم رها باشی ازین احساس غمگینت بگو ای دوست صدای تو، چو گل باشد که میروید برای من اگرچه با غرور وُ لحنِ خودبینت، بگو ای دوست نمیدانم که در آیین تو حرفِ خدایی هست اگر تنها ستم باشد، از این دینت بگو ای...
-
این روزها..، قلم و دفتر شعرم دلهره ای
یکشنبه 12 تیرماه سال 1401 02:00
این روزها..، قلم و دفتر شعرم دلهره ای عجیب را رقم زده اند چقدر باهم کلنجار رفته اند وقتی اسم تو میان تمام غم های من واژه های ذهن پریشانم را تسکین می دهد؛ که هرشب خطوط پیراهنت مثل واژه ای ناب نگاشته می شود بر روی زخم های قدیمی دلم با خودم می گویم: مبادا بعد از رفتن بهار فراموش شوند این شعرهایی که بوی عطر تن تو را گرفته...