یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

به نسیمِ صبحدم، گل باز کرد از خوابِ شب

به نسیمِ صبحدم، گل باز کرد از خوابِ شب
بر لبِ خورشید خندید، آسمان شد بی‌تابِ شب
چشمه با آوازِ شوق، افتاد در آغوشِ نور
دشت، چون ماهِ جوان، سرشار شد از تابِ نور
آه دنیا گر ببینی با دلِ بیدارِ خویش
هر نفس، آیینه‌ای از عشق و مهرِ نابِ خویش
عاشقی گر با خودت آغاز گردد، نغمه‌ای‌ست
کز صدای آن، دلِ تنها شادمان شد

بوسه‌ای بر زخم‌های کهنه‌ام با مهر دادم
نور بر جانم نشست و حالِ من، سیماب شد
زندگی چون گل شکوفد در بهارانِ امید
هر که با لبخند برخیزد، دلش شاداب و زنده شد

الینا سادات شریعتی

ریشه ای در خاک دارم قلبی جنس هوا

ریشه ای در خاک دارم قلبی جنس هوا
پاهایم در زمین اما دلم در آسمان
سبکی از نو می‌سرایم سبکی از جنس جدید
بالی از جنس خیالم با دلم آرم پدید
رنگ ها من میزنم بر این خیالات سیاه
تا که کم کم پر شود شهرم از رنگین کمان
بر سیاهی هوا من رنگ آبی میزنم
تا که آرامش شود سقف قشنگ روزگار
رنگ سبزی میزنم بر فرش سنگی زمین
تا که عشق سرشار شود از سنگ سختی بر زمین


مهشید کردبچه

زنده باد زندگی

حالم خوش نیست
اما
دوستت دارم، زندگی

کمی افسردگی‌ست
کمی پوچی‌ست
کمی گم‌کردنِ مسیر
میان هزار راهیِ معنا
و باز
دوستت دارم

من نفهمیدمت
نه از آغاز
نه از انجام
نه از صفرِ پیدایشت
نه از حکمتِ زیستنت

از قصه‌های خدا
از دین‌ها
از تاریخِ پر از چرا
از انفجارِ نخستین
و آن سؤالِ سمج:
از کجا آمده‌ام؟
آمدنم…
بهرِ چه بود؟
علت‌ها در پیِ معلول‌ها
راه‌ها در ازدحامِ راه‌ها
صراط‌ها در شلوغی صراط‌های صاف اما بی‌انتها

و من
میان این همه صدا
بی‌صدا
آواره‌ی فکر
حمالِ تردید
با شانه‌هایی
خمیده و سنگین از معنا
سردرگم
اما هنوز زنده‌ام

قاصدک را ببین
چقدر ساده
چقدر درست زندگی می‌کند
نه می‌پرسد
نه می‌جنگد
نه تعریف می‌خواهد
رهاست در هوا
بر زمین

بی‌غرور
بی‌تعصب
بی‌خشم
رها و آرام

و من زندگی را دوست دارم
با همه‌ی نامفهومی‌اش
نمی‌دانم چرا دنبال فهمم
یا چرا اصرار دارم به هرچیز نام بدهم
زندگی را دوست دارم
چایِ مادر که گرمای خانه‌ست
دستِ رفیق در شب‌های بلند
آسمان که همیشه زیباست
زمین که هنوز می‌شود به آن امید بست
درکِ انسانِ خسته
دوست داشتنِ خودم
و رهایی…
رهایی از خود
رهایی از
ذهنِ بسته
من عاشقِ اکنونم
با لحظه می‌رقصم و راه می‌آیم
نه جلوتر
نه عقب تر
و اگر معنایی باشد
شاید
همین باشد:

زنده باد زندگی

کامیار علیزاده

به دیدار تو از دور سلامی کردم

به دیدار تو از دور سلامی کردم
چه سلامی
چه علیکی
چه بهاری
چه هوایی
چه گویم که هری پاسخ من را تو جوابی
نگویم از سلامم که به از هر موضوع نشان از هیچ است
نه نشان از دیدار
نه نشان از آن درد
نه به ان سنت پیشین قدیم
به کوتاهی من
به حقیری
به ذلیلی
ورنه ، سلام آن باشد
که سر از هر دیدار به یادت افتم


یگانه فروزنده

کنارِ رودخانه ایستاده‌ای

کنارِ رودخانه ایستاده‌ای
تاریکی بود  کسی نمی‌دید
و تو تنهاترین کسی بودی که در عمرم درباره‌اش حرف‌زده‌بودم .

شهرام‌شیدایی

می‌خندم همین‌طور می‌خندم اما

می‌خندم
همین‌طور می‌خندم اما
دلم شاد نمی‌شود
چون شب
که این‌همه ستاره روشنش نمی‌کند.


معین‌دهاز

قاب باران خورده

قاب باران خورده
با منظره ی چشم های تو
سینه ام را میشکافد
و تو را درون آن میگذارد
حتی لباس هایت را
نمیخواهم چیزی جا بماند
لبخندت
صدای برگ سپیدار در باد
نمیخواهم چیزی جا بماند
لب هایت
گلبرگ های خون آلود به عشق
همه چیز تو زیباست
این جادوی اتم های
خیره به صبر زمان است
که باد را فرا می‌خواند
تا موی تو را به دست من برساند
همه چیز تو زیباست
این شاهکار محاسبات پنهان جهان
در زوایای چهره ی توست
تا سینه ی مرا بشکافد
و چشم های مرا در تو تسخیر کند
آهای ذرات جا مانده از جهان پیشین و پسین
این چهره ترسیمی از شماست
در چشم های من


حسین دهقان