| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 |
عمیق تر بگرد
دستانت را
به خون خاک آغشته کن
نگاهی هست؟
شاید!
یافتی؟
نه!
آنگاه به روبرو بنگر.
درست هم شانه ی خودت.
چه می بینی؟
هیچ.
گفته بودم هیچم.
یک هیچ روبرویت ایستاده
بی صدا
بی نگاه.
خجلت زده ی نور و
ماتمکده ی پرسش.
باید لایه لایه جستجویم کنی.
من را
هیچ را.
تا انگشتانت زخمی نگاه نشود
تو هم هیچ خواهی بود.
مرا جستجو کن
پشت نشانه های بودن
پشت تعریف
گفتم که
پشت نگاه.
مرا بیاب.
هیچ را
نگاه را
همه چیز را
و آنگاه ببین
هیچ همه میشود.
به چه فکر می کنی رفیق؟
هیچ خود تویی.
سحر غفوریان
تو را دوست دارم
ورای احساسم
بدون لمست
به درک پوستت رسیده ام
تو را دوست دارم
ورای قلبم
بدون دیدنت
تو را چشیده ام
تو را دوست دارم
ورای حضورت
در کنارم بودنت
و تماشای لبخندت
روزها مدام در چشمم طلوع میکنی
و شبها مدام در قلبم غروب میکنی
تو را می خواهم
برای مراقبت از خودمان
هر روز در چشمم
کلیشه به کلیشه
میایی و می روی
بی انکه ببینندمان
بی آنکه همدیگر را ببینیم
تو را هروز حس میکنم
در بی فاصله ترین مکان
بدون حضور زمان
سالهاست تورا دوست میدارم
ای دوست داشتنی ترین حادثه عمرم
محمد علی اشراقی
تو
آشکارترین رازِ منی
سخت است
پنهان کردنت
زیباترین
آرایه ی شعرهایم
نامِ توست
در تشبیهی زیبا
و کنایه ای گنگ
در مراعات نظیری بی نظیر...
مریم ابراهیمی
همه شب چشم دلم محو تماشای تو بود
زین میان هر هوسی خاک تمنای تو بود
نفس عشق تو زد بر دل و جانم شرری
گرچه آن جور و جفا از لب مینای تو بود
دلم از بهر وجودت به جهان خنده نمود
هرچه بود از سر آن قامت رعنای تو بود
خرد از باده مستانه جانانه بسوخت
وه چه سوزی که از آن نرگس شهلای تو بود
طلب از غیر تو کردیم و ندیدیم وفا
هرچه در پرده که رفت از رخ زیبای تو بود
محمدرضا گلی احمدگورابی
شرمسارم
مرا ببخش
به خاطر گناهی که او کرد.
من هستم و گناه؟
نعوذبالله
من هستم و تیرگی؟
مرا ببخش که آواز جغد شوم است و
مرد جوان به نبودن فکر می کند.
مرا ببخش که کودک همسایه دیریست
مریض احوال است و
دل همسایه دیریست پر درد.
مرا ببخش که دختر کوچک شهرمان
به بی بی دل حسودی می کند.
دخترکم
تو خودت بی بی جهانی.
مرا ببخش اگر...
فراموش کن بخشیدن را
فراموش کن که گناه که بود که ماهی مرد
که کبوتر بی خانه شد.
ببین:
گربه ی ملوس هر روز
به کودکانش شیر می دهد و
مادر زیر لب به سرکشی فرزند
می خندد.
گل های گرما
زیر سوزندگی خورشید
جوانه می زنند و...
راستی ننه سرما
چه موهای زیبایی دارد!
و من برای عید خواب می بینم.
تو؟
تو مرا ببخش
که هر روزمان عید نیست
اما قول می دهم
اگر همیشه بخندی
سر سفره ی هفت سین هر سالت
از عشق
یک "سحر" اضافه کنم.
شش سین دیگرش یا تو.
سحر غفوریان
ای شقایق ز نگاه تو خوشم میآید
وَز دل پاک و سیاه تو خوشم میآید
دل زیبای تو در جامهی ابر سیه است
آنچه پوشد دل ماه تو خوشم میآید
ماهتاب شب تاری به کویر دل من
بودهام چشم به راه تو خوشم میآید
سرو زیبا که به باغ دل من روییدی
من از این جلوه و جاه تو خوشم میآید
شاه شطرج فرو بسته ره کیش مرا
من ز دانایی شاه تو خوشم میآید
جام خود پُر ز می ناب بکن گهگاهی
می بزن من ز گناه تو خوشم میآید
شب یلدا که عزیزی و گرامی اما
از سحرگاه و پگاه تو خوشم میآید
خواندم اشعار تو «سینا» و طرفدار شدم
چون از این ژرف نگاه تو خوشم میآید
رحیم سینایی

