یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

غم اگر هست به دنیا، همه در فالِ من است

غم اگر هست به دنیا، همه در فالِ من است رنج و اندوه جهان، قسمتِ هر سال من است
من همه عمر فراری شدم از غصه و حیف... هرکجا می‌روم اندوه به دنبال من است
هی دویدم پی حالی خوش و یک بار نشد... بدترین حال جهان، شرحی از احوال من است
تخت و بختی هم اگر هست، نشد سهمِ دلم... آخرش یک وجب از خاک زمین مال من است
سهیلا واشیان

+ خودم باورم نمیشه

+ خودم باورم نمیشه 

- چیو باورت نمیشه؟ 

+ اینکه من... بی احساس ترین آدم دنیا ...تا این حد دلم واسه یه نفر ضعف بره...  من واقعا تو رو می خوام...  از روزی که دیدم می خوام

- بیخیال...  ما بهترین دوستای هم هستیم... نمی خوام دوستیمون خراب بشه

+ چرا همیشه این حرفو می زنی؟ چرا فک  می کنی خراب میشه؟ 

- چون دوستی با رابطه فرق داره...تو فک کن مشکل از طرف منه...فک کن من نمی خوام 

+ فک نمی کنم همینطور هست...اون آدمی که من میشناسم از هیچی نمی ترسه

- همه ی آدما تو درونشون یه ترسی دارن... شاید خیلیا ندونن ولی دارن ...خود تو از چیزی نمی ترسی؟ 

+ چرا...من از تاریکی می ترسم 

- خوب چرا از تاریکی می ترسی؟ 

+ بر می گرده به خیلی سال پیش... یه تنهایی و یه طوفان و قطع شدن برقا... همه جا تاریک بود ...باد می خورد به در و پنجره و صدای وحشتناک می اومد...اون شب بدترین شب زندگیم بود 

- چه ترس خوبی...  می تونی از تاریکی فرار کنی

+ من ترسم رو گفتم حالا تو بگو...تو از چی می ترسی؟ 

- من...من از دوس داشته شدن می ترسم...می ترسم از اینکه کسی دوسم داشته باشه!!! این ترسی هستش که نمی تونی ازش فرار کنی 

+ یعنی چی؟ چرا می ترسی؟ 

- بر می گرده به خیلی سال پیش...

 

| حسین حائریان |

شما حرف خودتان را بزنید!

شما حرف خودتان را بزنید!

اما من میگویم:

آدم که شاد نباشد

با شادترین آهنگ گریه میکند..

در بهترین شرایط ناراحت است..

در خانه اش گم میشود..! در خیالش زندگی میکند، در آغوشش میخوابد ، در صدایش نفس میکشد، با عکسهایش جان میگیرد.

میدانی جانم!!!

دلتنگ که باشی دیگر هیچ چیز خوشحالت نمیکند حتی برگشتن به گذشته ای که روزی آرزویت بود!

دیگر خنده های از ته دلت هم به بن بست رسیده است، راه خانه را پیدا نمی کند.

دیگر دیدن دوباره اش هم کار ساز نیست..

اصلاً آدم که دلتنگ باشد چقدر میمیرد ؟

تا به حال فکر کرده اى!!؟..

آدم که دلتنگ میشود با همان چند قطره ی سر خورده از گونه هایش سرد میشود!

میمیرد..

 

| حانیه صادقی |


نمی دانم چه سری دارد این صحرای دلتنگی

نمی دانم چه سری دارد این صحرای دلتنگی به گل می ماند افسون شب یلدای دلتنگی
دلم در پیچ و تاب افتاده بی افسار می پیچد منم افتاده در آغوش غم افزای دلتنگی
هوای قلبم آتش زا و می سوزد در این صحرا و من با اشتیاق افتاده در سودای دلتنگی
جهانی بی سبب گویا مرا از خویش می گیرد میانم باز می پیچد صدای پای دلتنگی
دلم در صبح و شام قاب این دنیا نمی گنجد اسیرم لیک در بند غم دنیای دلتنگی
جهان از من اگر در آب و آتش روی گرداند به سویم باز می ماند ولی درهای دلتنگی
پناهم می شود آن دم که بی تو اشک می بارم دلم را می برد تا اوج غم لالای دلتنگی
فرامرز فرهادی

تو را می ستایم

تو را می ستایم

همچو درمانده ای که خدا را میخواند

تو را می نوازم

همچو باد، که گل شقایقی را لمس میکند

تو را میخوانم

تو را میخوانم امروز

تو را میخوانم فردا

تو را تمام عمر میخوانم

تو را میخوانم وقت دلتنگی همچو عاشقی نا امید

تو را دوست میدارم

نه همچو مجنون

نه همچو فرهاد

تو را دوست دارم مثل خودم که در عشقت خبره شدم

تو را دوست میدارم...

تو را ، برای دوست داشته شدن آفریدند

 

| شریف شهابی |

 

سقف ها

سقف ها

مثل

زن های وطنم صبورند

می دانند

آن که هر شب 

چشم دوخته

به تَرَک هاشان

یا به خواب خواهد رفت

یا به رویایی دیگر

 

| یاور مهدی پور |

 

و با چه قید بگویم که دوستت دارم؟

و با چه قید

بگویم که 

دوستت دارم؟

که تا ابد ؟

که همیشه ؟

که جاودان ؟

که هنوز ؟

 

| محمد سعید میرزایی |

 

بانوی‌ من‌ !

بانوی‌ من‌ !

رسوایی‌ِ قشنگ‌ !

با تو خوش‌بو می‌شوم‌ !

تو آن‌ شعر باشکوهی‌ که‌ آرزو می‌کنم‌

امضای‌ من‌ پای‌ تو باشد !

تو معجزه‌ی‌ زرّین‌ُ لاجوردی‌ کلامی !

مگر می‌توانم‌ در میدان‌ شعر فریاد نزنم‌ :

دوستت‌ می‌دارم‌ ،

دوستت‌ می‌دارم‌ ،

دوستت‌ می‌دارم‌...

 

نزار قبانی