یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

این روزها زیاد می‌خوابم

این روزها زیاد می‌خوابم ... خیلی‌ زیاد
و تمام نیستی‌‌های تو در خواب‌هایم هست میشوند
تو به معنای واقعی‌ کلمه رویای منی
رویای من !!!



{ نیکی‌ فیروزکوهی }

زیبایی تو هر روز زنی‌ست

زیبایی تو هر روز
زنی‌ست
که حواس خیابان را پرت می‌کند
و زیر می‌گیرد
مردی را
که حواس‌اش به توست



کامران رسول زاده

....................................

هی‌ دختر باران !

هی‌ دختر باران !
زیاد این دست و آن دست نکن !
بترس از دلی‌ که دارد پرپر می شود !
برای من
هیچ قراری نمانده هست ...

بگو کجای آغوش قرار بگذاریم ؟!
بگو
تا عاشقانه‌‌هایم را
بر اندام آب بسایم
می خواهم تمام دلتنگی‌‌هایم را
قربانی زلالی رویت کنم ...!!
بهرنگ قاسمی

عشق

عشق
شکل های بسیار دل انگیزی دارد
مثل گل سرخ
در دست دختری زیبا
مثل ماه
بالای کلبه ای برفی
اما من
گوش بریده ونسان ونگوگ ام
شکل تلخی از عشق

رسول یونان

دیگر مپرس از حال من غریب زار عشق

دیگر مپرس از حال من  غریب زار عشق فرسوده گشت این همه نجیب کار عشق یک عمر را به عشق تو سر کرده بوده ام افسوس که  برده ای مرا هم به دار عشق طاقت ندارم  از دوری تو ای نور دیده ام فرهاد هم طاقت نداشت از این قرارعشق با ما چه کرده ای که گریان شدم به روزگار هر لحظه را می شمارم بدون توخوار عشق شهری که توسکنا گزیده ای به شور خشت باغ هست و بوستان دیده‌ ام درجوارعشق فرمان قتل مرا تو داده ای و ازدلت بپرس درگیرجستجوی من است او پرده دارعشق جانم فدای توگشته است درسیراین جهان دیدارتوسرنوشت من است شهسوار عشق آرام جان بوده ای و جعفری در وصف دلم مفتون توبوده ام به پیش لیل النهار عشق
علی جعفری

نداشتنت

نداشتنت

اوج ویرانی است

که بر سر آرزوهایم آوار می شود


مجید رفیع زاد

جانم به لب آمد خبر از یار نیامد

جانم به لب آمد خبر از یار نیامد افسوس که آن یار وفادار نیامد
بس صبر نمودم شده ام پیر کهنسال من در عجبم بهر چه دلدار نیامد
این قلب حزینم شده لبریز ز اسرار گویید چرا محرمِ اسرار نیامد
گل گشته شکوفا سرِ هر شاخه ی میخک هیهات که آن بلبلِ گلزار نیامد
آنکس که طبیبم شده بود درهمه عمرم از بهرِ مداوا بَرِ بیمار نیامد
ماهم چو یوسف سرِ بازاربه حراجیم در حیرتِ آنیم که خریدار نیامد
آن یارطبیبی که مداوای دلم بود از بهر علاجِِ دلِ تبدار نیامد
فهمید(خزان)گشته گرفتار به دامش بر دیدنِ این صید گرفتار نیامد
علی اصغر تقی پور تمیجانی

... تو را‌ به من بگو از کدام

... تو را‌ به من بگو از کدام پنجره به کوچه "رها" کردم و نگاه به مردی تنها...؟ که نه ردّ نوری به جا مانده نه غباری _ به رنگ دلتنگی!
محمد ترکمان