یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک قفل زدم بر دل و پیمانه شکستم

یک قفل زدم بر دل و پیمانه شکستم
ساقی نظر انداخت به میخانه نشستم

بر چشم زدم طعنه که این بار نبازی
زان مستی ِ چشمش دل ِ دیوانه شکستم


گفتم نزنم زخمه بر این ساز مخالف
با نغمه ی ِ تارش به طربخانه نشستم


#مولانا

می‌دانی.‌‌.. لازم نبود بروی

می‌دانی.‌‌..
لازم نبود بروی
تا باورت شود بی‌تو می‌میرم

من
هربار که گفتم:
«اگر بروی می‌میرم»
- از تصورش -
یک‌‌بار مُردم.

#رحمان_نقیزاده

حرف نزدن دلهره ای بود و

حرف نزدن دلهره ای بود و
حرف زدن و فهمیده نشدن، دلهره ای دیگر...

خانه به دوش ِ فنا در شب طوفانی ام

خانه به دوش ِ فنا در شب طوفانی ام

داغ کدامین خطا خورده به پیشانی ام

همسفر بادها، رفته ام از یادها

فاصله ای نیست تا لحظه ی ویرانی ام

خوب، نه آن گونه خوب، تا به بهشتم بری

بد، نه بدانگونه بد، تا که بسوزانی ام

سایه اهریمن است یا شبحی از من است

این که نفس می کشد در من پنهانی ام

کولی زلفت شبی خیمه بر این دشت زد

آه که تعبیر شد خواب پریشانی ام

در شب غربت مپرس حال خراب مرا

یکسره طوفانی ام، یکسره بارانی ام

محمد رضا ترکی

چشمهایت را می‌بوسم

چشمهایت را می‌بوسم
مى‌‌دانم هیچ کس
هیچ‌گاه در هیچ لحظه‌اى از آفرینش،
آنچه را که من
در گرگ و میش نگاه تو دیدم
نخواهد دید...

شاید امشب را

شاید امشب را در کنار فرزندت

به ستاره چینی بگذرانی

و حتی به یاد نیاوری

ستاره ای که باهم در دل آسمان کاشتیم

و برایش اسم انتخاب کردیم

تا حاصل عشقمان را

هرشب،با چشمکی جشن بگیریم

شاید امشب آن ستاره همانی باشد

که تو

از میان لالایی ها برای دخترت

از آسمان میچینی و

در موهایش میگذاری...

و من چه سرد بیهوده میشوم

در شب های جوانیم.....

و تو نمیدانی

سالها بعد

در پیری انتظار

با آلزایمری که بعد از یک،سه را می شمارد

بی حساب و کتاب،

در پی چشمکی

هنوز هم جشن میگیرم

عشق ستاره ای که دیگر حتی

اسمش یادم نیست....!


((درنا محمودی))

درون آینه ی روبرو چه می بینی؟

درون آینه ی روبرو چه می بینی؟

تو ترجمان جهانی بگو چه می بینی؟

تویی برابر تو -چشم در برابر چشم-

در آن دو چشم پر از گفت و گو چه می بینی؟

تو هم شراب خودی هم شراب خواره ی خود

سوای خون دلت در سبو چه می بینی؟

به چشم واسطه در خویشتن که گم شده ای

میان همهمه و های و هو چه می بینی؟

به دار سوخته ، این نیم سوز عشق و امید

که سوخت در شرر آرزو ، چه می بینی؟

در آن گلوله ی آتش گرفته ای که دل است

و باد می بَرَدَش سو به سو چه می بینی

حسین منزوی