یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

باران رنگ های آهنگین دارد

باران رنگ های آهنگین دارد
خورشید و بادبان های خیره کننده
سفر خود را در بی نهایت تصویر می کنند.
در بندر آبی چشمانت
پنجره ای گشوده به دریا
و پرنده هایی در دوردست
به جستجوی سرزمین های به دنیا نیامده.
در بندر آبی چشمانت
برف در تابستان می آید.
کشتی هایی با بار فیروزه
که دریا را در خود غرقه می سازند
بی آنکه خود غرق شوند.
در بندر آبی چشمانت
بر صخره های پراکنده می دوم چون کودکی
عطر دریا را به درون می کشم
و خسته باز می گردم چون پرنده ای.
در بندر آبی چشمانت
سنگ ها آواز شبانه می خوانند
در کتاب بسته ی چشمانت
چه کسی هزار شعر پنهان کرده است؟
ای کاش ، ای کاش دریانوردی بودم
ای کاش قایقی داشتم
تا هر شامگاه در بندر آبی چشمانت
بادبان بر افرازم.

نزار قبانی

وقتی که میگویم خوبی ؟

وقتی که میگویم
خوبی ؟
یعنی دارم میبوسمت
یا مثلا
وقتی میپرسم
چه خبر ؟
باز هم دارم میبوسمت ..

حتی آن وقت ها که میگویم
خسته نباشی ،
برایت چـای بریزم ..
مُدام میبوسمت !
در بعضی موارد
بغل هم دارند این حرف ها :)

چه میشود کرد
دوست داشتنت تمـام نمیشود ......

من غبطه می‌خورم به درختان خانه‌ات

من غبطه می‌خورم به درختان خانه‌ات
ای کاش سر گذاشته بودم به شانه‌ات

در فصل جفت‌گیری فولاد و سنگ، کاش
گنجشک من تو باشی و من آشیانه‌ات


گنجشک من تو باشی و من در به در شوم
از صبح تا غروب پی آب و دانه‌ات

وقت غروب از تو بپرسم: چگونه است
با چند استکان مِی روشن، میانه‌ات ؟

بعدش بخواهم از تو کمی درد دل کنی
گاه از زمین بگویی و گاه از زمانه‌ات


یک مشت کودک‌اند، به دور درخت سیب
انگشت‌های کوچک تو زیر چانه‌ات

در بوسه‌ی تو، بذر تغزل نهفته، کاش
روی لبان من بشکوفد جوانه‌ات


راس کلاغ، فرصت کشف شهود نیست
بگذار تا تو را برسانم به خانه‌ات

شاعر: علیرضا بدیع

چو شب؛ به راه تو ماندم

چو شب؛
به راه تو ماندم
که ماه من باشی ...
چراغ خلوت
این عاشق کهن باشی ...


#هوشنگ_ابتهاج

همیشه منتظریم و کسی نمی آید

چه انتظار عجیبی نشسته در دل ما
همیشه منتظریم و کسی نمی آید

#حمید_مصدق

یاد می‌داری که با من جنگ در سر داشتی

یاد می‌داری که با من جنگ در سر داشتی

رای رای توست خواهی جنگ خواهی آشتی

نیک بد کردی شکستن عهد یار مهربان

این بتر کردی که بد کردی و نیک انگاشتی

دوستان دشمن گرفتن هرگزت عادت نبود

جز در این نوبت که دشمن دوست می‌پنداشتی

خاطرم نگذاشت یک ساعت که بدمهری کنم

گر چه دانستم که پاک از خاطرم بگذاشتی
#سعدی

اُفتاده به حوضِ دلم آن ماهىِ عشقت

اُفتاده به حوضِ دلم آن ماهىِ عشقت
فیروزه اى و سرخ چه پیوندِ قشنگى!
#محمود_فهیمى_ــ

پیراهن‌ ات را در آغوش گرفته‌ ام

پیراهن‌ ات را در آغوش گرفته‌ ام
این پرچم سفید من است
در برابر
جنگ‌ های نابرابر دنیا!


"ناهید عرجونی"