یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

آمدم .

آمدم .
عاشقانه
آن روز لعنتی
زیر باران
سر قرار ،
نگار

و تو ،
پرنسسی زیبا
در درشکه ی شاه پری یان
هم آغوش جننلمنی ،
نگار


باختم
تمام آرزوهایم
نقش بر سنگ فرشم
شنیدم ،
صدای خرد شدن استخوان هایم را
زیرچرخ های نداری
نگار

امروز هم
بعد سال ها
باغبان مزرعه ی ...
گل سرخم ،
در ستاره ی شازده کوچولو
هنوزم
تو را عاشفم
نگار


اصغر رضامند

در انتظارِ تو،

در انتظارِ تو،
جهان
به بوسه‌ی صبحی تازه قلاب می‌بندد.

پرده‌ی شب
آرام می‌لغزد،
تا نورِ تو بدرخشد
بر شانه‌های خاموشِ سحر.

صبورم
در خلوتِ باران،
که هر قطره
نجواگرِ نامِ توست.

و در چشمانِ باران‌زده‌ام،
بهانه‌ای‌ست
برای آمدنت
آرام،
هم‌چون طلوعِ امید.


زینب حسنی

راهی دشوار پیشِ رو دارم.

راهی دشوار
پیشِ رو دارم.
نمی‌دانم
قایقِ بی‌جانم
به مقصد می‌رسد یا نه؟

فانوسِ شب‌هایم را
همیشه روشن نگه می‌دارم.
نوری کم‌سو دارد.
آیا امیدی به روشنیِ
رو به خاموشی‌اش هست؟

من سال‌هاست
می‌شنوم
خدایی وجود دارد
که غیرممکن را ممکن
می‌سازد.

آیا او حواسش
هست؟
مرا فراموش نکرده؟

من در طول
زندگی‌ام
بارها و بارها
صدایش کردم،
ولی او هرگز
دستِ یاری‌اش را
به سوی من
نیاورد.

گاهی مأیوس
می‌شوم
و شک می‌کنم
به بودنش.

خدایا،
گاهی لازم است
خدایی کنی،
معجزه‌ای
نازل کنی
و قدرتی را
که داری
اثبات کنی.

من با فانوسی
کم‌سو
منتظرت هستم.


زهرا چنانی زاده

کندند ز جانت که تو یک شیر نباشی!

کندند ز جانت که تو یک شیر نباشی!
خاموش‌شوی کور شوی‌ تیر نباشی!

تخت تو شده بالشک حسرت و اندوه؛
دشمن شده دنیا ؛ که تو جاگیر نباشی!

از آذری و اَرمَن و گُرجی ، همه‌سهراب...
دور اند ز آغوش و تو تقصیر نباشی!

رستم‌شده‌ای حیف‌ که سهراب پسرها ؛
یک تکه جدا مانده که پاگیر نباشی!

جمهوریت امنی و اسلام ؛ پناه است!
یک تکّه بهشتی و تو در زیر نباشی!

با خون‌شهیدان همه‌ جا پرچم سرخت.
بالاست که افسانه و تحریر نباشی!

جنگیده که امروز فقط موش بگیرد.
حَیفا شود آتش که تو تسخیر نباشی!

غیرت شده یک‌رنگ؛همان سبزِسپاهی
فتّاح شود تا که‌ تو شمشیر نباشی!

از فکّه و از تنگه و از کوچه خیابان
او رفت که از مملکتت سیر نباشی!

ازهر سه‌نفر یک‌نفر ایرانی‌الاصل است
تحریم نخواهی شد و زنجیر نباشی!

متین رضائی عارف

افتادم

افتادم
فریاد جان دادنم غرق روزه سکوت
این بار افتادنم هزاره شد
پیش پایت جان دادنم ابدی بود
افتادنم ناخواسته دل بود
اما جان دادنم خواسته دل شد
شکستم چهل پاره گشتم
خاکستر ، آه بودنت شدم
من آن قاب عکس دیروزت چشمانت بودم
امروز بوسه چشمانت مستانه می زد

خونابه شراب صد ساله فریاد می کرد
افتادم از ناز نگاه چشمانت
جان دادم ، زیر پای مردم این شهر

حسین اصغرزاده سنگ سپید

در قمار عشق دانستم که اقبالم بد است

در قمار عشق دانستم که اقبالم بد است
دست آخر باختم دل را کنون حالم بد است

درنبودت روزها طعم تباهی می دهد
چهره ی ایام من آشفته و سالم بد است

با سکوت تلخ خود هر بار آزردی مرا
شد یقین اکنون برایم قسمت و فالم بد است

جمله های شعر من همراه رنجم شد بیان
 واژه ها بر خاک غم افتاده، افعالم بد است

جلوه ی دلتنگی ام را دیده ای در چشم من
خوب می دانم زبان ِ طرح امالم بد است

در غزل هایم پیام عشق هست ودلبری
گرچه می دانم که گاهی شکل ارسالم بد است


سارا کاظمی

بدان در شعرهایم قصه‌ای زیباست چشمانت

بدان در شعرهایم قصه‌ای زیباست چشمانت
برایم ساحلی وقتی چنین دریاست چشمانت

تو همچون نقش یا تصویرِ زیبا در خیالاتی
ولی حس می‌کنم بالاتر از رویاست چشمانت

چه شب‌ها با نگاهت این جهان را ناب می‌سازی
و در تقدیرِ بی معنای من معناست چشمانت

جدا کن شاعرت را از زمستان‌های تنهایی
کنارم باش وقتی فصلِ بی سرماست چشمانت

فقط عمری‌ست با چشمت به درمان می‌رسد دردم
که تنها مرهمم در کل این دنیاست چشمانت


مهدی ملکی