یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

روز ها می گذرند شب ها می آیند

روز ها می گذرند
شب ها می آیند
من چنان غرق در این افکارم
که در این تاریکی
نه یک شاخه که چنگی بزنم
نه که یک اسب که با آن بدوم
بروم تا آن شهر
در به رویم باز است
مردمان شعر مرا میخوانند

وسط کوچه شهر
کودکی خرد به من می‌نگرد
سایه آواز هوا میخواند
باد
پیغام مرا تا به سبا می‌راند
وسط کوچه شهر
مرگ به دنبال صدا می گردد
کودک از فتح جهان می‌گوید
گل کمی می‌خندد
و دل اما تنها
وسط آن دریا
به مروارید خودش می نازد

احمد رحمانیان

در ازدحام نبودنت

در ازدحام نبودنت
زیر پلک خیال
هر شب
برهوت وجودم
پر می شود
از اشباح دلتنگی


مرضیه_شهرزادپور

آمدی لبریز از عشقم نمودی

آمدی لبریز از عشقم نمودی
در وجودم عشق را بنیان نهادی
آمدی از بیکران ها
آمدی از دورها
با سپاهی از نگاه و
ارتشی از نورها
در وجودت شعله های راستی
در سخاوت رنگ عشقی
رنگ شعر پارسی


حسن فرخی قراملکی

کلمه ها دیگر برای من معنائی ندارند

کلمه ها دیگر برای من معنائی ندارند
فقط هجوم یک صداست
اینجا کنار نبودت
ثانیه ها به کف هر قدمم چسبیده
با سایه های پر از روشنی
به آفتاب چنگ میزنم
چشمانم را گرو می دهم
راه نفسم در پس این دلتنگی گرفته
باز هم غروب است
روزها با شب دیگر فرقی برایم ندارد
جز صدای خروس پیری که هنوز فراموش نکرده
همه فریادهای مانده از دیروز را
در برابر این باد وحشی ترسناک
و من همچنان در حال زمزمه ام


احسان ناجی

یک مزرعه مریم

در قاب لبخندت
یک مزرعه مریم
موج می زند در من
در سرود نفس هایت
پرویز صادقی

تو کامل تر از آنی ک ماه را می گویند!

تو کامل تر از آنی ک ماه را می گویند!
تو
تو رها تر از معماری بادگیر های یزدی !
تو کامل و آزادی!
مثل باد
مثل ماه


سیّد ستاره حیدری