یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

وقتی که تو این شعر را بخوانی

وقتی که تو
این شعر را بخوانی
شاید من در شهر دیگری باشم
شعری که از پاییزی تلخ

و عشقی که به عبث می پیمود
سخن می گفت
شعری که در بادها می وزید
و چنان اعلامیه های
پخش نشده
برتکه های کاغذ
نوشته شده بودهمانند مسافری
که به سفری دور و تنها
آماده بود
زیرا که مرگ
قایقی سفید رنگ بود
قایقی غرق شده که تمام دریاهای سیاه
او را می خوانند
مرگ
شکل ستاره های خاموش
و آدرس هایی پاره ،
مرگ

شبیه چمنزاری سوخته بود
وقتی که تو
این شعر را بخوانی
شاید من در شهر دیگری باشم
"بهجت آیسان"

به تشنگی‌ی بهار دلخوش نباش!

به تشنگی‌ی بهار
دلخوش نباش!
...
تا به باران فکر کنی؛
پاییز از راه رسیده‌ست!


لیلا طیبی

وقتی که پوستت:

وقتی که پوستت:

                            - ابریشم سپید تراوا -

نیلوفرینه می شود از نیش  بوسه ها

 احساس می کنم،

 بازارگان عطر و پرند و نورم

 در جاده های خرم ابریشم.

(فرخ تمیمی)

اینجا بوقت ِباران

اینجا بوقت ِباران
دقایق ِّحضور به لحظه های ناب
کوک ست
دل باید سپرد
اینجا معاشقه ی زمین با آسمان ست ...

نیلوفر ثانی

قبله گاه ِ شعرهای ِ ناب بودی در کتابم

قبله گاه ِ شعرهای ِ ناب بودی در کتابم
بند بند ِ هر غزل را می سرودی در کتابم

شوق وصلت در دلم آهنگ شادی می نوازد
شعر گفتن شد برایم تار و پودی در کتابم

در خیالم چون برایت یک غزل از گل نوشتم
باغ گل را جمع کردم با حسودی در کتابم


خاطراتی را که گفتم با صبوری در روایت
می نوشتم یک قصیده با شهودی در کتابم

با دلی پر از هیاهو سر به چاهت برده بودم
ناله هایم شد برایت رهنمودی در کتابم

بر درخت ِ زندگانی می نوشتم نامه هایی
بغض خفته در گلویم می شنودی در کتابم

جای پایت صد هزاران لاله روید در دلم
یک غزل بر روی گلها می سرودی در کتابم


افسانه مهدویان