یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

از دریچه قلبم عشق گریخت


در اسارتگاه نگاهت
سر و سامان گرفت
زندگی بی تو
مگر چیست؟
صدای خش‌خش باد
در صحرایی تنها
یا که کولاکی
در زمستانی بی انتها
زندگی بی تو
عصر جمعه
یه دنیا دل تنگ
و دگر هیچ
زندگی بی تو
غروب آفتاب
در دشتی پر از سکوت
زندگی بی تو
ارتعاش درد
روی تارهای زندگی
انعکاس پوچی
در گذرگاه زندگی
زندگی بی تو
جوجه‌ای بی‌مادر
را می‌ماند
تشنه و خسته
منتطر فرجام تلخ
دستت را
قلبت را
نگاهت را
همه وجودت را
به من بده
تا که زندگی من
بی تو نماند
با تو شود

مهرداد درگاهی

شاعرانِ عاشق پیشه یِ خسته دل

شاعرانِ عاشق پیشه یِ خسته دل
روزگار ملال انگیز, رخوت بار و گندیست.
که همه امان را شاعر کرده.
شاعرانی عاشق, شایدم عاشق پیشه, با معشوق هایی خیالی.
مینویسیم,
میسراییم,
شاید به چشم معشوق یا معشوق هایمان بیاید.
معشوق هایی که با آنها عاشقی ها کرده ایم,
چه دلها  که نداده و چه قلوه هایی که نستانده ایم.
چقدر زیر باران های خیالی شانه به شانه ی هم قدم زده ایم.
در بسترهای خیالی همآغوشی کرده ایم.
حتی گاهی مادر شده ایم, پدر شده ایم.
شاید
شاید, اگر خودمان بودیم,
فقط خودمان و نه هیچ کسی دیگر,
حالا آنقدر شاعرِ عاشقِ خسته دل نداشتیم!
شاید...

شیما رحمانی

سنجاق کرده ام, دلخوشی های اندکم را

سنجاق کرده ام, دلخوشی های اندکم را
به راه رفته ات
شب گرد کوچه های تنهایی ام و
روز را به انتظاری مدفون,
بر لبه ی سکوت کلام بی کلامی ام,
در نیمه های ایستگاه قطار زمان
بِنشسته ام
تمام دلم را
در چمدان احساسم
جای داده ام,
تا ز کوی رفتنت, بُگذارانم نگاهی
که باز پس گیرد,
عاشقانه های عاشقی ام را....

اعظم_حسنی

من نقش تبسم را گم کردم!

آن گوشه نشسته بودم تا تبسم را بر لبانم نقاشی کنم!
باد آمد!
من نقش تبسم را گم کردم!

غلامحسین افراس

در خشکسالی این

در خشکسالی این

روزهای بارانی

می روید

از بذر

خواهشم

گلهای دلتنگی

زهرا یوسفی

تمام شب حافظه ام پر می شود

تمام شب
حافظه ام پر می شود
از خطوط مورب
درون
قاب‌ عکس‌های شکسته
که در نبرد تکیه
به دیوارهای زشت
اطوار متقابل اشیا را
تسلیم می‌کند
شاید
خطی برهنه
قحطی اندامت ‌ را
به رود دستان من
مماس کند


رضا پورزرین