یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

شب که به آغوش سحر می‌خزد

‌شب که به آغوش سحر می‌خزد
جهان بی رحمانه
از چشمم می‌افتد
هوایت
بازی گوشی می‌کند
در سرم
کاش کمی بیشتر
مهمان چشمانت بودم


آرزو_جهانگیری

گاهی که حواسم ابری ست

‌گاهی که حواسم ابری ست
می‌ترسم ازسکوت ستاره‌ها
دامن ماه را بگیرد

مهری_چراغی_موژان

زیر باران پرسه با رویای تو جان پرور است

زیر باران پرسه با رویای تو جان پرور است
ای که چشمان تو از چشمان آهوها سراست

می رسم گاهی که دیدار ِتو آبادم کند
باز می بینم که دل از دیدنت ویران تر است

زنده با یاد تو ام در را برایم باز کن
عاشقت با دسته گل امروز در پشت در است


کاشکی هر روز می دیدم تو را اما چه سود
مثل گنجشکم که زخمش تازه در بال وپراست

هر که بامن آشنا شد خنجری در دست داشت
سهم من از دوستان تا روز آخر خنجر است

خواب دیدم امدی پیش من اما پا به پا
سایه ای انگار همراه تو در پشت سر است

جز بلا از عشق چیزی قسمتم دیگر نشد
بس که چشمان تو زیبا ونگاه افسونگر است

اکبر میرزائی

خوف دارم که فراموش کنم نامت را

خوف دارم که فراموش کنم نامت را
به سان مورخان
که می‌ترسند از یاد ببرند
آن اسم
که زاده شد از شور جنگ ها
آن کلمه را
که می نماید به موازات فرشتگان
اما
همیشه در خاطرم خواهد ماند
عطرت را صدایت را
همیشه عاشق خواهم بود
تبسمت را
تا ابد خودم نگه خواهم داشت
عشقت را
بدان سان که شاهی
جنگش درهم شکسته
بی‌کس و بی‌مصرف
پاس می‌دارد
پرچمش را...

میلادغریبی زاده

همیشه خواسته ام تو را در بیداری ببینم

همیشه خواسته ام

تو را در بیداری ببینم

که تو از رؤیاها سرتری

وقتی از تو گل می روید

در کویری که فاصله ها

در دلم کاشته اند


پرویز صادقی

تو را کجای زمین

تو را کجای زمین
تورا کجای آسمان پیدا کنم
تمام دشت را با خیال تو پیمودام
ای مسافر همیشگی خوابهایم
کاش خواب بیداری نداشت
تا با تو دنیای واقعی خود را بسازم


یحیی بهرامی باباحیدری