یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

اشکهایت را آری اشکهایت را می‌گویم!

اشکهایت را
آری
اشکهایت را می‌گویم!
و تو با دست
چکه چکه
دانه‌های
عرق را نشان می‌دادی
و می‌خندیدی
که من,
هنوز
دانه‌های اشک را
از
عرق باز نمی شناسم.


علیرضا غفاری

اندرین گوشه‌ی خاموش فراموش شده

اندرین گوشه‌ی خاموش فراموش شده
کز دم سردش هر شمعی خاموش شده
یاد رنگینی در خاطر من
گریه می انگیزد ...


هوشنگ_ابتهاج

با تو زیر باران

با تو
زیر باران
دست در دستت
مست و حیران می روم

گرچه راهش
سخت و ناهموار و بد
با تو امّا
شتابان می روم

من چه خوشبختم
که کنار توام
با تو تا
انتهای
این خیابان می روم.


مریم ابراهیمی

بر باد نشسته بود تنها

بر باد نشسته بود تنها
یک قاصدک سپید خوشرنگ
می رفت بسوی عشق دلتنگ
می رفت که خانه ای بجوید
از رویش دل جوانه روید
می رفت بسوی بیکرانها
تا پیش خدا به آسمانها
تا تازه کند سلام ما را
یا نقل کند کلام ما را
در خلوت لاله و شقایق
آرام نشست و باز خندید
خندید به چهره شقایق
بر موج قشنگ و رقص قایق
بر موج نشسته گفت این راز
آغاز حیات هست پرواز....

اسماعیل واسعی

تو که رفتی

تو که رفتی؛
ساعت‌های جهان
دهان دراندند
و عقربک‌هایشان را فرو بلعیدند
زمان
برای من به پایان رسید


سمانه فربد

زیبایی مهتاب را,

زیبایی مهتاب را,
در آسمان تماشایی شب
آیینه‌ی آب,
دوچندان می‌کند
مرا
آیینه‌ی چشمان تو
دوچندان زیباتر می‌کند...


هانیه حسینی