| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
اگر چشمهایت بگذارند
اول از همه
مى خواهم براى یگانه گل ِسرخِ صورتت شعرى بسرایم
که شایسته لعل تو باشد و یاقوت سرخ
و بسادگى نگذرم
ازخط گونه هایى که تمام دنیایم را
به دوبخش مساوى
تقسیم کرده است
و ماه وآسمان را، در حوضچه ى لبخند، پنهان
اگر چشمهایت بگذارند
مى خواهم از آبشار گیسوان ِخسته ات بگویم و پنجه هاى بى تابم
که سر هر موج ، مردد مى ماند
ازکدام راه ِ این آبشار ِهوس، فرو ریزد
اگر چشمهایت بگذارند
مى خواهم ازصداى روح نوازى بگویم
که خدایم هنگامه ى آفرینش
گیرائى و کشیدگى آواى همه ى فرشته هاى خودرا
به تارهاى صوتى تو خوانده است
اما چه کنم
که چشمهایت نمى گذارندواز جادو و سحرشان چونان مسحور شده ام
که نه شعرم تمام مى شود
و نه دلم راضى!؟
مجیدفربد
در سمت تو
تمام پنجره ها به تماشا باز می شوند
کویر واحه ای وهمی از گرمای دستان توست
خواب جنگل های هیرکانی، پریشان اساطیر شهرآشوب گیسوانت
و دریا تازه از ساحل خیس چشمان تو آغاز می شود....
تو نقطه طلایی قاب غروب عاشقانی
تو آن آغازین کلمه ای که از اعجاز آینه های پیشارویت ناگفته ماند
آن آغازین شعری که شاعر نخستین زبانی برای بیانش نداشت
تو کوه نیستی، کویر نیستی، تو دریا نیستی
تو خود کوهی، خود کویر، تو خود دریایی!
وقتی که هنگام گفتن از توست کلمات آغاز نمی شوند
پایان می گیرند!
میلاد اصغرزاده
گاهی دلت میخواهد
کسی تو را بردارد و ببرد
هر کجا که شد
تنهایی ...
همه چیز را خراب میکند .
حسین_عربی
بگذار من باز هم عاشق بمانم
بگذار تا گمنام و در بی نامی بمانم
بگذار من روز و شب در خواب بمانم
بگذار من دیوانه وار مجنون تو بمانم
دیوانه عشقت بودم که حال بی یار مانده ام
شانه ای نیست برای دلتنگی هام تنها مانده ام
اشکهایم شده جاری در این فصل سرد سال
یار و دلدار در این شهر غریب هست محال
آسمان قلب من بی تو ابری و سرد مانده
در دلم از رعد و برق، لرزه به تنم افتاده
ببار ای ابر سیاه که باران می خواهم
بارش برف بی صدا، چون دل پاک می خواهم
کجا رفت اون دل صد چاک عاشق پیشه ات
زیر باران می روم شاید بجویم در کنارم یادت
عسل دل در ره عشق دادی بسیار، ترا چه باک
بارش باران از چشم نخواه که دلت هست پاک
عسل ناظمی
دوست داشتنت
همان پرنده ایست
که دانه اش را خورده و دوباره
حوالیِ ایوان دلم
پر میزند ...
حسین_عربی

