-
باد برگ هارا جابجا می کند
چهارشنبه 27 دیماه سال 1396 11:07
باد برگ هارا جابجا می کند باران؛ خاک را کاش دستی این همه بغض در گلو مانده را جابجا می کرد ((فلورا تاجیکی))
-
اگر دوستداشتن را فراموش نکنی
چهارشنبه 27 دیماه سال 1396 11:03
اگر دوستداشتن را فراموش نکنی تمام زیباییها را به یاد خواهی آورد رسول یونان
-
مست شد خواست که ساغر شکند، عهد شکست
سهشنبه 26 دیماه سال 1396 11:03
مست شد خواست که ساغر شکند، عهد شکست فرق پیمانه و پیمان ز کجا داند مست؟ . . **شاعر صائب تبریزی
-
#همسرانه؛ شوهر من اصلا توی کارای خونه کمک نمیکرد
دوشنبه 25 دیماه سال 1396 10:56
#همسرانه؛ شوهر من اصلا توی کارای خونه کمک نمیکرد یه بار که من مریض شده بودم مجبور شد که کمی از کارای خونه رو انجام بده همتون میدونید که یک مرد هیچ وقت نمیتونه کارای منزل رو به خوبی یک زن انجام بده. اما اون روز من کلی ازش تعریف کردم. بهش گفتم تو خیلی بهتر از من جارو میکشی. بهش گفتم من تا الان نمیدونستم که برای جارو...
-
توبه
شنبه 23 دیماه سال 1396 10:53
-
توای شکوهمند من
جمعه 22 دیماه سال 1396 10:48
توای شکوهمند من شکوه دلپسند من تو آن ستاره بوده ای که مهر آسمان شدی ز مهر برتر آمدی فراز کهکشان شدی به دره نگاه کن به ژرف دره نگر به تکه سنگهای سرد به ذرهها نگاه کن به من بتاب که سنگ سرد دره ام که کوچکم که ذره ام به من بتاب مرا ز شرم مهر خویش آب کن مرا به خویش جذب کن مرا هم آفتاب کن حمید مصدق
-
من عاشقانه دوستش دارم و او عاقلانه طردم میکند
پنجشنبه 21 دیماه سال 1396 10:23
من عاشقانه دوستش دارم و او عاقلانه طردم میکند منطق او حتی از حماقت من هم احمقانهتر است!
-
حواست به من نیست!
چهارشنبه 20 دیماه سال 1396 11:27
نگاهت می کنم حواست به من نیست ! و من دوستت دارم را تکرار می کنم نگاهت می کنم حواست به من نیست ! بسان برگ خشکی توی دست باد، که هرچه بیشتر برقصد زودتر از چشم درخت خواهد افتاد ... "صفا سلدوزی"
-
هیچ میگویی اسیری داشتم حالَش چه شد...؟
چهارشنبه 20 دیماه سال 1396 11:26
هیچ میگویی اسیری داشتم حالَش چه شد...؟ خستهی من نیمه جانی داشت، احوالش چه شد؟ " محتشم کاشانی"
-
بود آیا که خرامان ز درم بازآیی؟
سهشنبه 19 دیماه سال 1396 10:35
بود آیا که خرامان ز درم بازآیی؟ گره از کار فروبستهٔ ما بگشایی؟ نظری کن، که به جان آمدم از دلتنگی گذری کن: که خیالی شدم از تنهایی گفته بودی که: بیایم، چو به جان آیی تو من به جان آمدم، اینک تو چرا مینایی؟ "عراقی"
-
مثلث عشق من
دوشنبه 18 دیماه سال 1396 10:40
-
کاش بلد بودیم عاشق "خودمان" شویم
یکشنبه 17 دیماه سال 1396 10:59
کاش بلد بودیم عاشق " خودمان " شویم "خود" ما عجیب لایق دوست داشتن است!
-
مسیر بهشت
یکشنبه 17 دیماه سال 1396 10:59
مسیر بهشت از جاده ی ابریشمی تن تو می گذرد؟! پروانه ملکی
-
حس یک طرفه سخته
یکشنبه 17 دیماه سال 1396 10:58
-
از تو به شعر پناه میبرم
شنبه 16 دیماه سال 1396 11:04
1 از تو به شعر پناه میبرم مثلِ وقتیکه از شیطان به خدا 2 رسیدهام، اما مثل سیبی بهوقتِ افتادن! 3 تو اگر بهار را صدا کنی، میآید حتا اگر دلاَش جا مانده باشد میانِ برفها 4 هوا سرد باشد وُ دلاَت گرم؛ اما به اجاقی روشن جایی زیر برفها مدفون!
-
فقط خدا
جمعه 15 دیماه سال 1396 11:20
-
در آستان غروب
پنجشنبه 14 دیماه سال 1396 11:28
در آستان غروب بر آبگون به خاکستری گراینده هزار زورق سیر و سیاه می گذرد نه آفتاب ، نه ماه بر آبدان سپید هزار زورق آواز خوان سیر و سیاه یکی ببین که چه سان رنگها بدل کردند سپهر تیره ضمیر و ستاره ی روشن جزیره های بلورین به قیر گون دریا به یک نظاره شدند ... در آن زمان که به روز گذشته نام گذاریم ، و بر شب آینده در آن زمان...
-
امان از این دوستان
چهارشنبه 13 دیماه سال 1396 10:06
-
آدم که عاشق شد
چهارشنبه 13 دیماه سال 1396 10:05
آدم که عاشق شد گرما نمیفهمد آدم که عاشق شد من، من نمیفهمد... طوفان نمیفهمد سرما نمیفهمد چیزى نمیفهمد اصلا نمیفهمد...! ((علیرضا آذر))
-
کودک که بودم؛
سهشنبه 12 دیماه سال 1396 15:44
کودک که بودم؛ گمان میکردم سردتر از بستنی چیزی وجود ندارد.. حال که فکر میکنم میبینم سرد تر از بستنی، قلب آدمهاییست که تا میفهمند دوستشان داریم مارا ترک میکنند..! #فاضل_نظری
-
خودم را بغل گرفته ام
سهشنبه 12 دیماه سال 1396 10:45
خودم را بغل گرفته ام و شانه هایم چون گهواره ی کودکی گریان تکان تکان می خورد! غمگینم و می دانم هیچ پرنده ای روی شاخه های لرزان یک درخت لانه نخواهد ساخت! "مهسا چراغعلی"
-
مهربان باشید.
سهشنبه 12 دیماه سال 1396 10:41
-
می آیی
سهشنبه 12 دیماه سال 1396 10:40
می آیی خسته با چمدانی که گویی دسته اش به دستانت قفل بسته کفش های پوشیده بند های بسته می آیی اما آمدنت،شبیه نماندن درست شبیه رفتن است... #لیلا_خراسانی_فر
-
همه چیز را که نمی شود نوشت...!
دوشنبه 11 دیماه سال 1396 10:42
همه چیز را که نمی شود نوشت...! بعضی "دوستت دارم" ها فقط لب مرا می خواهد و گوش تو را که بی فاصله بگویم: "دوستت دارم". "لیلا مقربی"
-
مامانم می گفت:
دوشنبه 11 دیماه سال 1396 10:41
مامانم می گفت: خواب می دیدم بچه شدم مثل گل باغچه شدم پیرهن چین چین پوشیدم دنبال توپم دویدم اما وقتی بیدار شدم دیدم که بچه نیستم یک گل باغچه نیستم خودم یه بچه دارم گل توی باغچه دارم بچه ی من گل منه قمری و بلبل منه
-
بایدیادبگیرم
دوشنبه 11 دیماه سال 1396 10:34
-
آدمهایی را که زیاد دوستت دارند،
دوشنبه 11 دیماه سال 1396 10:33
آدمهایی را که زیاد دوستت دارند، بیشتر دوست داشته باش، و آنهایی را که زود تَرکت می کنند، زودتر فــراموش کن! زندگی همین است. تعادل میانِ عشق و نفرت، تعادل میانِ بودن ها و نبودن ها، تعادل میانِ آمدن ها و رفتن ها. زندگی مرزی ست که می گذاری، تا کسی، هستیِ تو را، نیست نکند. مرزی برای آنهایی که می گویند: "دوستت...
-
زندگی باید جنبشی دائمی شود.
یکشنبه 10 دیماه سال 1396 11:24
زندگی باید جنبشی دائمی شود. جنبشی از نورها در سراسر سال. تنها آنگاه می توانی رشد کنی، شکوفا شوی که چیزهای کوچک و پیش و پا افتاده را به جشن مبدل کنی. "اوشو"
-
کوچک تر از آنم بگویم مالِ من باشی
شنبه 9 دیماه سال 1396 11:18
کوچک تر از آنم بگویم مالِ من باشی پــرواز را از تـــو بگیرم، بالِ من باشی من حولِ تو می چرخم و شاید که یک روزی پیشانـــی ام مال ِ تـو و اقبــــال ِ من باشی پاییــــز هــــم آبستن اردی بهشتم بود فرقی ندارد در کجای سال ِ من باشی ای چشم ِ تو آماده باشِ بی پناهی ها! دیــروز نه، فردا نه، باید حال ِ من باشی کمرو تر از...
-
جامعه ایی که
جمعه 8 دیماه سال 1396 10:59
جامعه ایی که پزشک ازهمه بیشتر محترم باشد مردم آن جامعه بیمارند جامعه ایی که درآن نظامیها ازهمه محترم تر باشند مردم آن جامعه وحشی اند جامعه ایی که درآن معلم ازهمه ارزشمندتر باشد مردمش با فرهنگ هستند