-
ساعت زندگی تون
پنجشنبه 6 دیماه سال 1397 17:13
-
خانواده
چهارشنبه 5 دیماه سال 1397 16:48
-
فقیر پولدار
چهارشنبه 5 دیماه سال 1397 16:47
فقیر پولدار مرد فقیری از خدا پرسید: چرا من اینقدر فقیر هستم؟ خدا پاسخ داد: چون یاد نگرفتهای که بخشش کنی! مرد گفت: من چیزی ندارم که ببخشم؟ خدا پاسخ داد: داراییهایت کم نیست! یک صورت که میتوانی لبخند برآن داشته باشی! یک دهان که میتوانی از کار نیک دیگران تمجید کنی و حرف خوب بزنی! یک قلب که میتوانی به روی دیگران...
-
شعر افراد
چهارشنبه 5 دیماه سال 1397 16:45
مثل زندان همه چیز در من با سیگار معامله می شود و هر کسی را که دوست دارم پیش از من کسی را دوست داشته است مهدی اشرفی از مجموعه شعر افراد
-
روبهرویت نشستهام
چهارشنبه 5 دیماه سال 1397 16:45
روبهرویت نشستهام روی کاناپه تو به چشمهایم نگاه میکنی در اتاق صدای دریا میپیچد بلند که میشوی راه که میروی و حتی وقتی که میخندی عجیب شبیهش میشوی درست شبیه خودش دلت میگیرد از پنجرههای بسته از پردههایی که بیش از اندازه ضخیماند از لحظههایی که زیاد سیگار میکشم تو حتی مثل خودش به قهوهی ترک حساسیت داری...
-
اگرقرار باشد
چهارشنبه 5 دیماه سال 1397 16:44
-
عشق از دست رفته هنوز هم عشق است.
سهشنبه 4 دیماه سال 1397 17:22
عشق از دست رفته هنوز هم عشق است. فقط شکلش عوض میشود، همین. دیگر نمیتوانی لبخند عشقت را ببینی یا برایش غذا ببری یا موهایش را نوازش کنی و یا با او برقصی. اما وقتی این حسها ضعیف میشوند، حسهای دیگر قدرت مییابند. خاطرات. خاطرات شریکت میشوند. تو آن را غذا میدهی. بغلش میکنی. با آن میرقصی. زندگی باید به پایان برسد...
-
و گاه بی آن که بدانیم در شب سخن میگوییم
سهشنبه 4 دیماه سال 1397 17:20
و گاه بی آن که بدانیم در شب سخن میگوییم و صبح از چشم خود میفهمیم گریستهایم آن قدر که در پلکهایمان انارهایِ شکسته بسیار است... هرمز علی پور
-
تنها که میشوم
سهشنبه 4 دیماه سال 1397 17:19
تنها که میشوم دستی ناگهان از پشت سر چشمهایم را میگیرد، اگر گفتی که هستم؟ با آن که حتی از حدس دوبارهات میترسم در لمس کورمال رویایم نام تو را میبرم، میلرزد و انگشتهایش در چشمانم آب میشود... محموددلفانی
-
محبوبم! رازها را به غیر خودت نمیگویی.
سهشنبه 4 دیماه سال 1397 17:18
محبوبم! رازها را به غیر خودت نمیگویی. چرا که زندگی موضوعی خصوصی است؛ مثل نفس کشیدن. من اغلب رازهایم را به خودم میگویم. امروز به خودم گفتم: "ای کاش یک روز شما را ببینم و به شما بگویم، من آن دستیام که همیشه به سوی شما دراز شده." هر چیزی بهایی دارد و عشق بهای رازهای در دل مانده است... حیف حوصلهام پیر شده/...
-
تو رابطه ای که..
سهشنبه 4 دیماه سال 1397 17:17
-
در زندگی ، بارها
دوشنبه 3 دیماه سال 1397 17:17
در زندگی ، بارها رویاهامان را فرو ریخته و تمناهامان را ناکام می بینیم اما باید به دیدن رویا ادامه بدهیم اگر نه روحمان می میرد و عشق نمی تواند به آن دست یابد « شاعر : پائولو کوئیلو »
-
روشنای زندگی ام
دوشنبه 3 دیماه سال 1397 17:16
روشنای زندگی ام نسیم من فانوس ام بیانیه باغ های من پلی به سمت من بکش از عطر نارنج جایی به من بده چون شانه عاجی در میان شب گیسوانت و آنگاه فراموشم کن « شاعر : نزار قبانی »
-
بیا با من زندگی کن
دوشنبه 3 دیماه سال 1397 17:16
بیا با من زندگی کن تا بنشینیم روی صخرهها کنار رودخانههای کمعمق بیا با من زندگی کن تا میوۀ بلوط بکاریم در دهان یکدیگر و این آیین ما شود برای سلام گفتن به زمین پیش از آنکه پرتمان کند دوباره به میان برفها و حفرههای درونمان لبریز شود از ناگواریها بیا با من زندگی کن پیش از آنکه زمستان دست کشد از تنها بالشتی که...
-
به کعبه ی چشمانت
دوشنبه 3 دیماه سال 1397 17:14
به کعبه ی چشمانت سوگند میتوان خورد باده لبانت دلم را راهی بوسیدنت کرد صدای دلت مثل اب زلال کاش نماز دیدنت بجا اورم مستم ؛نماز چشمانت و بوسیدن دیدگانت جایز نیس بابک غلامی
-
باید تـــــو را همیشه بــــه دقت نگاه کرد
دوشنبه 3 دیماه سال 1397 17:13
باید تـــــو را همیشه بــــه دقت نگاه کرد یعنی نه سرسری، سر فرصت نگاه کرد خاتون! بگو که حضرت خالق خودش تو را وقتــــی کـــــه آفرید چـــه مدت نگاه کرد هر دو مخدرند کـــه بیچاره می کنند باید به چشم هات به ندرت نگاه کرد هر کس نظاره کرد تو را دلسپرده شد فرقــی نمی کند به چه نیت نگاه کرد عارف اگر برای تقرب به ذات حق زاهد...
-
فکر نکن از دوست دآشتن مـن کم میشه
یکشنبه 2 دیماه سال 1397 17:15
فکر نکن از دوست دآشتن مـن کم میشه:0 برعکس عـشـقم دآره به #تو بیشتر میشهD: جـآتو مـحکـم کردم توی قـلبـ❤ـم مـوندی( B منه دیوونه ی بی کله رو به عشق رسوندی!❤...:) #احمد_صفآیی
-
تو رسم دلبری با من به جا آوردی و من هم
یکشنبه 2 دیماه سال 1397 17:12
تو رسم دلبری با من به جا آوردی و من هم ازین پس با تو خواهم گفت رسم دوستداری را به هر کس جز تو خواهم گفت: نه! باشد که بعد از این بگیرم از لبت پروانهی کمیاب آری را ... علیرضا بدیع
-
برخیــــز، تمام شد شب سختی مان
یکشنبه 2 دیماه سال 1397 16:13
برخیــــز، تمام شد شب سختی مان گل بافته خورشیـد به روتختی مان لبخنـــــد بزن، پنجـــره ها را بگشـــا از راه رسیده صبح خوشبختی مان شهراد میدری
-
دلش گرفته و حالا به زور خوابیده
یکشنبه 2 دیماه سال 1397 15:55
دلش گرفته و حالا به زور خوابیده شبیه کودکیـــــــم زیر تور خوابیده لباس خیس کسی روی رخوت شنهاست کسی که خسته شده، لخت و عور خوابیده نگاه کن "غزل"اینجا چقدر راحت آه نگاه کن "غزل"ِ من چه جور خوابیده به خوابهای خودت شک نکن درست ببین فرشتــــــه ای- به خدا- زیر نور خوابیده ...وعکس کهنه ی یک زن شبیه یک...
-
روزگار نکبتـــی شده
یکشنبه 2 دیماه سال 1397 15:44
روزگار نکبتـــی شده ﺁﻧﻘﺪﺭ ﮐﻪ ﺁﺩﻡ ﺩﻟﺶ میخواهد ﻣﺪﺍﻡ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮهﻫﺎﺵ ﭼﻨﮓ ﺑﯿﺎﻧﺪﺍﺯﺩ ﻭ ﺁﻧﺠﺎﻫــــــــــﺎ ﺩﻧﺒــــﺎﻝِ ﭼﯿـــــﺰﯼ ﺑﮕﺮﺩﺩ عباس معروفی
-
تو...
شنبه 1 دیماه سال 1397 22:14
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 1 دیماه سال 1397 22:12
یک سری از آدم ها را حاضری همه جوره کنار خودت داشته باشی ... به عنوان هر چیزی که میشود و امکان دارد ... عشق ، دوست ، رفیق ... مهم ، بودنشان است اینکه مطمئن باشیم که هستند ، چه دور چه نزدیک ... حتی اگر غریبه ترین آشنا شوند ! حتی اگر دیدنشان سالی یک بار ، آن هم در کافه با دوستانِ مشترک باشد ... باز هم به همین قانع هستیم...
-
هیچ چیز زشت نیست،
شنبه 1 دیماه سال 1397 22:09
هیچ چیز زشت نیست، مگر داوری کردن دیگران هیچ چیز گناه نیست مگر چپاول دارایی مردم و مردم آزاری هیچ کس اسطوره نیست مگر در مهربانی و آدمیت
-
زمستان
شنبه 1 دیماه سال 1397 11:49
-
آدمهایی که ما را رنج میدهند
شنبه 1 دیماه سال 1397 11:49
آدمهایی که ما را رنج میدهند ،خیلی اوقات رنج کشیده هایی هستند که از زخمهای خودشان نتوانستند عبور کنند... اروین_یالوم
-
حضورش برایم هیچ اهمیتی نداشت
پنجشنبه 29 آذرماه سال 1397 22:21
حضورش برایم هیچ اهمیتی نداشت اما غیبتش خیلی آزار دهنده بود...
-
در آوازها به سویت می آمدم
پنجشنبه 29 آذرماه سال 1397 22:19
در آوازها به سویت می آمدم و باد ، بالم بود اما تو دور بودی دور... همچون کوهی در رویا...
-
طولش نمیدهم
پنجشنبه 29 آذرماه سال 1397 22:17
طولش نمیدهم چرا که عشق روشن و مختصر است ؛ مَن هلاک کسی چون توام که روزی از راه برسد...
-
زن که باشی دربارهات قضاوت میکنند؛
پنجشنبه 29 آذرماه سال 1397 22:16
زن که باشی دربارهات قضاوت میکنند؛ دربارهی لبخندی که بیریا نثار هر احمقی کردی! دربارهی زیباییات ... که دست خودت نبوده و نیست! دربارهی تارهای مویت که بیخیال از نگاه شکآلودهی احمقها از روسری بیرون ریختهاند! دربارهی روحت، جسمت، دربارهی تو و زن بودنت قضاوت میکنند! تو نترس و زن بمان احمقها همیشه زیادند!