-
یارب دل ما را تو به رحمت جان ده
دوشنبه 24 دیماه سال 1397 12:25
یارب دل ما را تو به رحمت جان ده درد همه را به صابری درمان ده این بنده نداند که چه باید خواست داننده تویی، هر آنچه خواهی ده خواجه عبدالله انصاری
-
انسانیت
یکشنبه 23 دیماه سال 1397 12:52
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 23 دیماه سال 1397 12:51
شبگرد شعرها تو کـه تردید می کنی من را به عمق فاجعه تبعید می کنی کوچه هزار بار ورق خورد و باز هم غم را کنار پنـجره تشدید می کنی شلیک چشـــــم هـای تو تیر خلاص بود خودکامه حکم کردی و تائید می کنی؟! من چندمین اسیر تو هستم که می کُشی؟ شایــد دوبـــاره خاطـــــره تـجــدید می کنی با طعنه های شور همین زخم کهنه را تا روز...
-
گفتند چه سان است عشق تو
یکشنبه 23 دیماه سال 1397 12:50
گفتند چه سان است عشق تو تویی که پیکرت برف است و اویی که چشمش آفتاب ؟ گفتم عشق من آب شدن در پیشگاه اوست پیوسته پی در پی بی پایان « شاعر : کژال ابراهیم خدر »
-
حالا من خودم هستم
یکشنبه 23 دیماه سال 1397 12:49
موهایم را شانه کردم دستت ازمیان موهایم بیرون آمد چشمانت هم جا مانده بود زل زده و ازحدقه بیرون آمده زیر آب که رفتم لب هایت را آرام از تنم شستم پاهایت روی پاهایم سنگینی می کرد اندامم را برهنه کردم از وجودت حالا من خودم هستم و تو کسی نیستی دیگر « شاعر : علویة صبح »
-
#سردارشهید_علی_هاشمی
یکشنبه 23 دیماه سال 1397 12:48
عاشقے افسانه شد شب زنده داران را چه شد⁉ ️ دور عشق ای دل سر آمد بیقراران را چه شد ⁉ ️ #سردارشهید_علی_هاشمی
-
دستت بر روی ماشه بود
شنبه 22 دیماه سال 1397 12:30
دستت بر روی ماشه بود وقتی می گفتی، زندگی کن و عشق بِوَرز..... مهدیه میرزایی
-
چون عاشق بودم
شنبه 22 دیماه سال 1397 12:29
انگار سالها طول کشید که دستهای بوسه از دهانش بچینم و در گلدانی به رنگ سپید در قلبم بکارم اما انتظار ارزشش را داشت چون عاشق بودم ریچارد براتیگان
-
انگشت ها همیشه جا می مانند
شنبه 22 دیماه سال 1397 12:28
انگشت ها همیشه جا می مانند روی ماشه ها دستگیرۀ در دکمه های پیراهن انگشت ها جا می مانند و وزیدن باد هیچ سارقی را به یاد کسی نمی اندازد. محمدصابرشریفی
-
روزها را به خاطر نمیآوریم
شنبه 22 دیماه سال 1397 12:28
روزها را به خاطر نمیآوریم لحظات است که به یاد میمانند غنای زندگی در خاطرات، خفته است خاطرات را فراموش کردهایم فراموش کردهای فراموش کردهام چزاره پاوزه
-
چه وسیع است غزل
شنبه 22 دیماه سال 1397 12:27
چه وسیع است غزل بار سفر میبندد چه وسیع است خیال قایقی ، بی بادبان شفق زلف سیاهت برد از دامن من گرد رخساره خبر میدهد از نوبت من هوس دیدن یار که مرا میبلعد در افقهای پر از پیچش آن تیر و کمان به درشتی دو چشم آهو من تو را میبینم درد من انبوه است مقصدش بی رنگیست و صد افسوس که خواهش ، بیجاست و تو را عزم سفر کردن تا من ........
-
درد
جمعه 21 دیماه سال 1397 12:38
اوّلین قلم حرف حرفِ درد را در دلم نوشته است دستِ سرنوشت آن را با گِلم سرشته است پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟ درد .. رنگُ بوی غنچه ی دل است پس چگونه من رنگُ بوی غنچه را از برگهای تو به توی آن جدا کنم؟ دفتر مرا دست درد می زند ورق شعر تازه ی مرا درد گفته است هم شنفته است پس در این میانه من از چه حرف می زنم؟...
-
حتی اگر ازت عصبانی باشد
جمعه 21 دیماه سال 1397 12:36
حتی اگر ازت عصبانی باشد حتی اگر قهر باشد اگر دوستت داشته باشد، نمیتواند ازت بی خبر بماند اگر غیر از این باشد، بعید میدانم دوست داشتنی در کار باشد. ((نیلوفر اسلامی))
-
ادمها باید یک چیز را درباره خودشان بدانند!
جمعه 21 دیماه سال 1397 12:35
ادمها باید یک چیز را درباره خودشان بدانند! من کجا خوشبختم؟ و لزوما، منظور از جا یک مکان جغرافیایی نیست، منظور نقطه لذت زندگیست. کِی ها و با کی ها و چراهایش مهم است . ((صابر ابر))
-
ما در یک جهان گفتمان زاده می شویم،
جمعه 21 دیماه سال 1397 12:34
ما در یک جهان گفتمان زاده می شویم، گفتمان یا زبانی که از تولد ما پیشی می گیرد و پس از مرگ ما نیز حیات دارد. ((ژاکوب لاکان))
-
خدایامعجزه کن
جمعه 21 دیماه سال 1397 12:33
-
عشق
پنجشنبه 20 دیماه سال 1397 12:05
-
ندیده ای؟
پنجشنبه 20 دیماه سال 1397 12:04
ندیده ای؟ همان انگشت که ماه را نشان می داد ماشه را کشید. #گروس عبدالملکیان
-
من از غروب آفتاب شهرمان فهمیده ام:
پنجشنبه 20 دیماه سال 1397 12:02
من از غروب آفتاب شهرمان فهمیده ام: آدم که تنها می شود، عاشق چه کسها که نمی شود! (بهرنگ قاسمی)
-
باور کنید عشق که می آید
چهارشنبه 19 دیماه سال 1397 17:35
باور کنید عشق که می آید عقل از درِ دیگر بیرون نخواهد رفت! عقل .. میدان را خالی نخواهد کرد! او .. ___ از سپاهیان عشق خواهد شد ___ ! {سید حسین متولیان}
-
اسم اعظم خدا را می دانی
چهارشنبه 19 دیماه سال 1397 17:34
مردی از دیوانه ئی پرسید اسم اعظم خدا را می دانی دیوانه گفت : نام اعظم خدا نان است اما این را جایی نمی توان گفت! مرد گفت: نادان شرم کن،چگونه نام اعظم خدا نان است ؟ دیوانه گفت : در قطحی نیشابور چهل شبانه روز می گشتم، نه هیچ جایی صدای اذان شنیدم و نه درب هیچ مسجدی را باز دیدم ، از آنجا بود که دانستم نام اعظم خدا و بنیاد...
-
آنقدر آرامم
چهارشنبه 19 دیماه سال 1397 17:33
آنقدر آرامم که تمام رنگهای دنیا کنارم سکوت کرده اند نه سوت قطاری نه انتظار آمدنی در این گوشه خلوت ایستگاه لکنت ثانیه شمار برایم مانده با یک فنجان خالی چای و خرده های کیک نیامدنت تقصیر هیچ قطاری نیست وقتی موریانه ها ریل های قطار را در این عکس جویده اند ((سمیه داودیان))
-
اینکه شمعدانی را "جانم" صدا می زنم
چهارشنبه 19 دیماه سال 1397 17:32
اینکه شمعدانی را "جانم" صدا می زنم دست خودمَم نیست همیشه فکر می کنم که گُل ها را تو به دنیا آوردی به گلدان مریمُ نرگسُ یاس یا همین بنفشهُ شب بو نگاه کن .. ___ زیباییِ شان به تو رفته تنهاییِ شان به من ___ ! (حمید جدیدی)
-
صد نامه فرستادم
چهارشنبه 19 دیماه سال 1397 17:31
صد نامه فرستادم صد راه نشان دادم یا راه نمی دانی یا نامه نمی خوانی
-
هوا سرد است
چهارشنبه 19 دیماه سال 1397 17:30
هوا سرد است باید تنت را بپوشانم با پیراهنی تن پوشی یا که نه آغوشی ! ((مریم یزدانی))
-
در ابتدای سفر گفت بی سبب نگرانی
سهشنبه 18 دیماه سال 1397 17:38
در ابتدای سفر گفت بی سبب نگرانی به بوسه گفتمش اما تو نیز چون دگرانی به یوسف تو هزاران عزیز دست به دامان تو مثل برده فروشان به فکر سود و زیانی گل شکفتهء خود را سپرده ام به تو ای رود به شرط اینکه امانت به آشنا برسانی مرا در آینه می بینی و هنوز همانم... تو را آینه می بینم و هنوز همانی هزار صبح توانستی و نخواستی اما...
-
بودنت را شاید نتوان تفسیر کرد
سهشنبه 18 دیماه سال 1397 17:37
بودنت را شاید نتوان تفسیر کرد ولی از نبودنت چه دردهایی که در لفاف ذهن بیداد نمی کند مریم پورقلی
-
اگر اسم این حسى که به تو دارم
سهشنبه 18 دیماه سال 1397 17:37
اگر اسم این حسى که به تو دارم عشق است هیچوقت قبلا عاشق نبوده ام مرا به دیدن جسمانى تو هیچ نیازى نیست! چنان پُرم از تو ، چنان پُر که بیشتر شبیه شوخى زیبایى هستم! رضا براهنی
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 18 دیماه سال 1397 17:28
صدای تو پونهی خشک است در دستانم که هرچه بیشتر خردش می کند بیشتر عطرش زندگی را برمیدارد .. . سیدرسول پیره
-
لبخند نمی زنی
سهشنبه 18 دیماه سال 1397 17:24
لبخند نمی زنی و پنجره بی چاره می میرد و شعر بی چاره و با کتِ پاره دور می شود... لبخند می زنی و جان، جانانه نیست. و عشق آی عشق چه بی چاره جان نمی گیرد! "مهدیه لطیفی"