-
از پوشیدگان شرف فروش بیزارم...
سهشنبه 13 آبانماه سال 1399 13:29
من؛ از برهنگانِ تن فروش بیزار نیستم از پوشیدگان شرف فروش بیزارم... صادق هدایت
-
بیهوده صدایت را
سهشنبه 13 آبانماه سال 1399 13:28
بیهوده صدایت را به آنسوی پنجره پرتاب میکنی ما بازیگران یک فیلم صامتیم...
-
ﺗﺎ ﮐﯽ ﺑﻪ ﺑﺰﻡ ﺷﻮﻕ، ﻏﻤﺖ ﺟﺎ ﮐﻨﺪ ﮐﺴﯽ؟
دوشنبه 12 آبانماه سال 1399 13:35
ﺗﺎ ﮐﯽ ﺑﻪ ﺑﺰﻡ ﺷﻮﻕ، ﻏﻤﺖ ﺟﺎ ﮐﻨﺪ ﮐﺴﯽ؟ ﺧﻮﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺑﺎﺩﻩ ﺑﻪ ﻣﯿﻨﺎ ﮐﻨﺪ ﮐﺴﯽ؟ ﺍﺑﺮﻭﺕ ﻣﯽﺑﺮﺩ ﺩﻝ ﻭ ﺣﺎﺷﺎﺳﺖ ﮐﺎﺭ ﺍﻭ ﺑﺎ ﮐﺞ ﺣﺴﺎﺏ ﻋﺸﻖ، ﭼﻪ ﺳﻮﺩﺍ ﮐﻨﺪ ﮐﺴﯽ؟ ﺗﺎ ﻣﺮﻍ ﺩﻝ ﭘﺮﯾﺪ ، ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﺩﺍﻡ ﺷﺪ ﺻﯿﺎﺩ ﮐﯽ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﭘﺮ ﻭﺍ ﮐﻨﺪ ﮐﺴﯽ؟ ﺩﻧﯿﺎ ﻭ ﺁﺧﺮﺕ ﺑﻪ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﻓﺮﻭﺧﺘﯿﻢ ﺳﻮﺩﺍ ﭼﻨﯿﻦ ﺧﻮﺵ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﯾﮑﺠﺎ ﮐﻨﺪ ﮐﺴﯽ ﺍﯼ ﺷﺎﺥ ﮔﻞ! ﺑﻪ ﻫﺮ ﻃﺮﻓﯽ ﻣﯿﻞ ﻣﯽﮐﻨﯽ ﺗﺮﺳﻢ ﺩﺭﺍﺯ ﺩﺳﺘﯽ ﺑﯽﺟﺎ ﮐﻨﺪ...
-
من خیس وخواب آلود
دوشنبه 12 آبانماه سال 1399 13:35
-
اگر هنوز نمردهای، عفو کن.
دوشنبه 12 آبانماه سال 1399 13:34
اگر هنوز نمردهای، عفو کن. کینه سنگین است، مال زمین است. آن را روی زمین بگذار و سبک بمیر ...
-
آن را که غمی بُوَد وَ بِتواند گفت
دوشنبه 12 آبانماه سال 1399 13:33
آن را که غمی بُوَد وَ بِتواند گفت غم از دلِ خود به گُفت بِتواند رُفت این طُرفه گُلی نِگَر که ما را بِشِکُفت نی رنگ توان نِمود و نی بوی نَهُفت...
-
(ﺷﻬﺮ ﻋﺸﻖ)
دوشنبه 12 آبانماه سال 1399 13:31
(ﺷﻬﺮ ﻋﺸﻖ) ﻫﺮ ﮐﺲ ﺯ ﺯﻟﻒ ﯾﺎﺭ ﯾﮑﯽ ﺣﻠﻘﻪ ﻭﺍ ﮐﻨﺪ ﺍﯾﺰﺩ ﻫﺰﺍﺭ ﺣﺎﺟﺖ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺭﻭﺍ ﮐﻨﺪ ﺻﺪﻫﺎ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺳﻪ ﺑﺮ ﺁﻥ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﺰﻧﻨﺪ ﮐﺰ ﮐﺎﺭ ﺧﻠﻖ ﯾﮏ ﮔﺮﻩ ﺑﺴﺘﻪ ﻭﺍ ﮐﻨﺪ ﺍﺻﻼﺡ ﮐﺎﺭ ﺧﻠﻖ ﻧﻪ ﺩﺭ ﺣﺪ ﻣﺎ ﻭ ﺗﻮﺳﺖ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﺎ ﭼﻪ ﮐﺎﺭ ﺑﺮﺁﯾﺪ ، ﺧﺪﺍ ﮐﻨﺪ ﮐﺸﺘﯽ ﺷﮑﺴﺖ ﻭ ﺳﺎﺣﻞ ﺍﻣّﯿﺪ ﻧﺎﭘﺪﯾﺪ ﮐﻮ ﯾﮏ ﺩﻝ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺩﻋﺎ ﮐﻨﺪ ﻣﺎ ﻣﯿﻬﻤﺎﻥ ﺧﻮﺍﻥ ﻋﻨﺎﯾﺎﺕ ﺍﯾﺰﺩﯾﻢ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﺧﻄﺎﺳﺖ ﺍﯾﻦﻫﻤﻪ ﭼﻮﻥ ﻭ...
-
چقدر قربانیِ توایم، ای انتظار...
دوشنبه 12 آبانماه سال 1399 13:30
چقدر قربانیِ توایم، ای انتظار...
-
عشقی را که به مرز دوستی برسد،
دوشنبه 12 آبانماه سال 1399 13:29
عشقی را که به مرز دوستی برسد، آنجا که دو تن به یک آهنگ پیش روند، رمق نمیماند و نَفَس میبُرد. تبِ عشق را لذت وصل فرو مینشاند، زیرا تنی که به آن تشنه بود سیراب میشود. از دوستی امّا، هرچه هم کام بیابیم، باز کام میجوییم. در همین عیشِ مدام است که دوستی میبالد و استوار میگردد، زیرا این شرب جان است و جان را میپالاید.
-
آسمان شب
دوشنبه 12 آبانماه سال 1399 13:20
-
به احساسی که دیگران در شما ایجاد می کنند به دقت توجه کنید
دوشنبه 12 آبانماه سال 1399 13:19
به احساسی که دیگران در شما ایجاد می کنند به دقت توجه کنید این بازتاب مستقیمی از انرژی درونی آنهاست در احاطه ی افرادی قرار بگیرید که انرژی شما را بازیابی و احیا می کنند
-
انبوهی آدم در جهان وجود دارند که در جهنم به سر میبرند. زیرا سخت وابسته به داوری دیگرانند.
دوشنبه 12 آبانماه سال 1399 13:16
انبوهی آدم در جهان وجود دارند که در جهنم به سر میبرند. زیرا سخت وابسته به داوری دیگرانند. در جهنم به سر میبرند. زیرا سخت وابسته به داوری دیگرانند.
-
هیچ بذری نه از تاریکی میترسد نه از روشنایی
یکشنبه 11 آبانماه سال 1399 13:32
هیچ بذری نه از تاریکی میترسد نه از روشنایی بلکه از هر دو برای رشد خود استفاده میکند در تاریکی ریشه دار میشود و در روشنایی جوانه میزند
-
بافته
یکشنبه 11 آبانماه سال 1399 13:28
عشق فرّار است، همانطور که میآید، میرود، گاهی در یک چشم برهم زدن.
-
آدم ها تمام نمی شوند.
یکشنبه 11 آبانماه سال 1399 13:25
آدم ها تمام نمی شوند. آدم ها نیمه شب با همه ی آنچه در پس ذهن تو برایت باقی گذاشته اند، به تو هجوم می آورند. هرتا مولر
-
"مرا به هیچ بدادی و من هنوز برآنم
یکشنبه 11 آبانماه سال 1399 13:25
"مرا به هیچ بدادی و من هنوز برآنم که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم..."
-
تنهایی
یکشنبه 11 آبانماه سال 1399 13:23
تقریباً از همهچیز به کُلی کناره گرفتهام و بیشتر و بیشتر به تنهائی اکتفا کردهام. فرانتس کافکا
-
با خیالت زمان را می کشم
یکشنبه 11 آبانماه سال 1399 13:22
با خیالت زمان را می کشم و با زمان کشته می شوم در نفس های بی تو این مرگ های کوچک روزانه پرویزصادقی
-
میان عاشق و معشوق اگر باشد بیابانی
یکشنبه 11 آبانماه سال 1399 13:21
میان عاشق و معشوق اگر باشد بیابانی درخت ارغوان روید، به جای هر مغیلانی... سعدی
-
ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﻣﻦ ﻫﺮ ﻣﺮﮔﯽ ﺷﺒﯿﻪ ﯾﮏ ﮐﯿﺴﻪ ﺍﺳﺖ.
یکشنبه 11 آبانماه سال 1399 13:14
ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﻣﻦ ﻫﺮ ﻣﺮﮔﯽ ﺷﺒﯿﻪ ﯾﮏ ﮐﯿﺴﻪ ﺍﺳﺖ. ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻦ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﻣﯽﻣﯿﺮﺩ، ﮐﯿﺴﻪﺍﯼ ﻟﺒﺮﯾﺰ ﺍﺯ ﮐﻠﻤﺎﺕ، ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﻪﺟﺎ ﻣﯽﮔﺬﺍﺭﺩ.
-
شیطان و دوشیزه پریم"
یکشنبه 11 آبانماه سال 1399 13:07
تابلوی شام آخر لئوناردو داوینچی تابلوی شام آخر لئوناردو داوینچی لئوناردو داوینچی هنگام کشیدن تابلوی شام آخر دچار مشکل بزرگی شد؛ میبایست نیکی را به شکل عیسی و بدی را به شکل یهودا، از یاران مسیح که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند، تصویر میکرد. کار را نیمه تمام رها کرد تا مدلهای آرمانیش را پیدا کند. روزی در یک...
-
دچار شدم، بی آنکه بدانم
یکشنبه 11 آبانماه سال 1399 12:38
دچار شدم، بی آنکه بدانم عاشق شدم بیآنکه بخواهم من کجا !؟ عشق کجا !؟ دستهای «توُ» اصرار داشت.
-
قایق کوچک تنهایی من
شنبه 10 آبانماه سال 1399 14:05
قایق کوچک تنهایی من صبر کن حادثه ها می گذرند شب فرو میریزد پشت آن موج بلند سحری نزدیک است ...
-
تابستان
شنبه 10 آبانماه سال 1399 14:04
در بعضی ساعات چقدر فریبنده است تصور پشت کردن به این جهان غمزده و بیثمر! اما به هر حال، این زمانه، زمانهی ماست و ما نمیتوانیم با احساس بیزاری نسبت به هم زندگی کنیم. درتنزل یافتن این زمانه، افراط در تقوا و بزرگی گناه به یک اندازه سهم دارند.
-
از دست آدما ،
شنبه 10 آبانماه سال 1399 14:03
-
این چیست که..
شنبه 10 آبانماه سال 1399 14:01
-
من خستهام
شنبه 10 آبانماه سال 1399 13:54
من خستهام از کلمه و کلام و دیدار تو مرهمست و بوسههایت شفا دستم را چیزی نمیگیرد جز انتظار و شکافتنِ حوصلهای مدام و صدایِ تیزشدن تیغِ دیوارها... نیلوفرثانی
-
به کجا رفتند
شنبه 10 آبانماه سال 1399 13:53
-
به کسی نخواهم گفت
شنبه 10 آبانماه سال 1399 13:53
به کسی نخواهم گفت با من چه کردی ... نمی خواهم عشق برای آدمها کابوس شود... فهیمه صفاریه
-
بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود؟
شنبه 10 آبانماه سال 1399 13:52
بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود؟ دل چشم نمی گشود اگر عشق نبود از دست تو در این همه سرگردانی تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود؟ قیصر امین پور