-
ما سزاوار سکوتیم
سهشنبه 18 خردادماه سال 1400 01:21
ما سزاوار سکوتیم و گرفتار غم تنهایی...! رومینا معین زاده
-
نور مهمتر از چراغ است
سهشنبه 18 خردادماه سال 1400 01:17
نور مهمتر از چراغ است شعر مهمتر از دفتر است و بوسه مهمتر از لب است شعرهای من برای تو اما با ارزشترند از هر دوی ما! این شعرها تنها مدارکی هستند که به مردم اثبات میکنند تو چقدر زیبا بودهای من چقدر مجنون... #نزار_قبانی
-
تو که نمیدانی
سهشنبه 18 خردادماه سال 1400 00:46
تو که نمیدانی هر آدمی دلتنگی های مخصوصِ خودش را دارد و تو پنهانی ترین دلتنگیِ منی ...! [ امیر وجود ]
-
امید گاهی به خانۀ ما میآید
سهشنبه 18 خردادماه سال 1400 00:40
امید گاهی به خانۀ ما میآید به خندهاش بیدار میشویم دورش مینشینیم و چای سبز مینوشیم امید دستان لطیفش را روی سرمان میکشد و دلداری میدهد بهخاطر مرگ پدر سل مادر سرمای بیرون دریچه امید چون آهنگی آرام ما را آرام میکند اما پریشان است هنگام رفتن پاهایش ناتوان نفسش میگیرد دردهامان را با خود میبرد «به امید دیدار» به...
-
دستانم را بگیر و ببر
سهشنبه 18 خردادماه سال 1400 00:28
دستانم را بگیر و ببر جایی دور از این آدمها دور از این هیاهو جدا از این همه جداییها ببر به کورترین نقطهی جهان جایی که با آرامش بوسه بر پیشانیات بنشانم.. #ریحانه_سیف
-
در دل و جان خانه کردی عاقبت
سهشنبه 18 خردادماه سال 1400 00:22
در دل و جان خانه کردی عاقبت هر دو را ویرانه کردی عاقبت دانهای بیچاره بودم زیر خاک دانه را دردانه کردی عاقبت مولانا
-
درون من پرسه می زند
دوشنبه 17 خردادماه سال 1400 03:29
درون من پرسه می زند چیزی شبیه حس تنهایی آنگاه که آغوش می گیرم تمام دلتنگی هایم را بجای تو مهناز چالاکی
-
تصادف
دوشنبه 17 خردادماه سال 1400 03:28
به تو فکر می کنم و پشت فرمان ماشینم هستم مردی به تو فکر می کندو از خیابان رد... چه تصادف قشنگی جلیل صفر بیگی
-
تاری از عشق بیاور
دوشنبه 17 خردادماه سال 1400 03:28
تاری از عشق بیاور پودی از جان میخواهم تمام عمرم را خیال ببافم . بیژن طاهری آذرک
-
نصیحت
دوشنبه 17 خردادماه سال 1400 03:27
-
"یکی دیگر از هراسهای ما این بود
دوشنبه 17 خردادماه سال 1400 03:27
"یکی دیگر از هراسهای ما این بود که مبادا زندگی شبیه ادبیات از کار درنیاید .." و دیگه پُرواضحه که چقدر چقدر چقدر زندگی شبیه قصهها نشد که نشد که نشد .. جولین بارنز
-
زنگ ورزش
دوشنبه 17 خردادماه سال 1400 03:25
-
چیزی میان ما برای همیشه تغییر کردهبود.
دوشنبه 17 خردادماه سال 1400 03:24
چیزی میان ما برای همیشه تغییر کردهبود. دیگر به صرافت نمیافتادیم که سراغ هم را بگیریم، دیگر نگران هم نمیشدیم. او تیر خلاص را زدهبود، ما داشتیم از هم دور میشدیم ... نرگس صرافیان طوفان
-
بودنم درد می کند
دوشنبه 17 خردادماه سال 1400 03:24
بودنم درد می کند از هبوط سخت آدم بر زمین ! سامره حمیدیان
-
در خوابی به پهنای خلسه ای هزار ساله غوطه ور بودم
یکشنبه 16 خردادماه سال 1400 01:28
در خوابی به پهنای خلسه ای هزار ساله غوطه ور بودم میان بستری از گلبرگ های بابونه میلم به پَر گرفتن بود و پاهایم پرهیز میکردند از بوسیدنِ پیشانیِ گُر گرفتهِ زمین چون الهه اساطیریِ اسیر میان قابِ تابلویِ قرون وسطی دنبال کسی میگشتم که نبود... باران بود باران بارید آوار ابرها فرو میریخت بر ناوک نحیف مژگانم و باید می رفتم...
-
چراغ پر نور ضروری نیست
یکشنبه 16 خردادماه سال 1400 01:25
چراغ پر نور ضروری نیست برای زندگی در غرابت و شگفتی ، شمعی قلمی کافی است به شرط آنکه صادقانه بسوزد
-
وعده های تو خالی
یکشنبه 16 خردادماه سال 1400 01:24
-
آدم مذهبی ای نیستم
یکشنبه 16 خردادماه سال 1400 01:23
آدم مذهبی ای نیستم اما از آنانی که بیش از حد مذهبی اند، میترسم از هر دین و آئینی که باشد از آنانی که تنها آئین مذهب خود را راه سعادت میداند، میترسم
-
هیچگاه به اطاق یک دیوانه سرک نکش
یکشنبه 16 خردادماه سال 1400 01:21
هیچگاه به اطاق یک دیوانه سرک نکش چون نمیدانی در میان دیوانگی هایش چه پنهان است شاید یادی از عشقی کهنه یا شاید کالبدی بی جان یا شاید شعرهایی که دچار مرگ مغزی شده اند هیچگاه به اطاق یک دیوانه سرک نکش چون ممکن است با کلی تشویش مواجه شوی اطاق دیوانگی پُر از تشویش و بیقراری به اطاق دیوانه ها هیچگاه سرک نکش خیلی چیزها آنجا...
-
میشود بدون توهم خوب بود،
یکشنبه 16 خردادماه سال 1400 01:18
میشود بدون توهم خوب بود، میشود دل کند از تو، میشود خاطرات را به دست باد داد، میشود دیگر برای آن چشم ها نمرد، میشود خوشحال بود،بازهم خندید، میشود شبهای دلتنگی را سر کرد، میشود تنهایی هم زیر باران قدم زد، ولی دوباره عاشق شدن،نمیشود که نمیشود... فاطمه_جوادی
-
تسلیت
یکشنبه 16 خردادماه سال 1400 00:50
-
عاشقِ کبوتر بود !
شنبه 15 خردادماه سال 1400 02:54
عاشقِ کبوتر بود ! می گفت پرنده ای "وفادار" تر از آن نیست . رهایش که می کنی هرجا برود ، خیالت راحت است که بر می گردد ... فقط دو روز حواسش پرت شد ، فقط دو روز فراموششان کرد ، همه شان رفتند ، همه شان گم شدند ! او دانه می ریخت اما دیر بود ، هیچ کدامشان بر نگشتند ! مشکل اینجاست ؛ ما فراموش کرده ایم که هیچ تعهدی...
-
از تو آنی دل دیوانه ی من غافل نیست
شنبه 15 خردادماه سال 1400 02:53
از تو آنی دل دیوانه ی من غافل نیست این که در سینه من هست تو هستی، دل نیست...
-
در رؤیایم تو از آن منی
شنبه 15 خردادماه سال 1400 02:52
در رؤیایم تو از آن منی و در واقعیتم رؤیای منی !
-
مرا ببخش
شنبه 15 خردادماه سال 1400 02:52
مرا ببخش که اینگونه دلتنگ به تو می اندیشم...
-
دوست داشتن
شنبه 15 خردادماه سال 1400 02:51
-
از من میپرسی عشق چیست؟
شنبه 15 خردادماه سال 1400 02:51
از من میپرسی عشق چیست؟ چشم هایم را میبندم به تو فکر میکنم و به بهترین پاسخ ناخود آگاه لبخندی روی لبم مینشیند آری عشق همین است ... سحر_رستگار
-
15خرداد
شنبه 15 خردادماه سال 1400 02:50
-
درمان نخواستم ز تو من درد خواستم
جمعه 14 خردادماه سال 1400 00:47
درمان نخواستم ز تو من درد خواستم یک درد ماندگار! بلایت به جان من می سوزم از تبی که دماسنج عشق را از هرم خود گداخته زیر زبان من تشخیص درد من به دل خود حواله کن آه ای طبیب درد فروش جوان من نبض مرا بگیر و ببر نام خویش را تا خون بدل به باده شود در رگان من
-
گرچه میگفتند و میگفتم شب بلند و
جمعه 14 خردادماه سال 1400 00:45
گرچه میگفتند و میگفتم شب بلند و زندگی در واپسینِ عمر کوتاه است! اما در ضمیرِ من ، یقین فریاد میزد: همتی کُن در صبوری، صبح در راه است... صبح در راه است، باور داشتم این را صبح بر اسب سپیدش تند میتازد وین شبِ شب، رنگ میبازد. صبح میآید و من، در آینه موی سپیدم را شانه خواهم کرد.. قصهٔ بیدادِ شب را با سپیدِ صبحدم...