-
السلام علیک یااباعبدالله
جمعه 28 مردادماه سال 1401 01:36
-
هوای دل پریشان است در باران دلتنگی
جمعه 28 مردادماه سال 1401 01:35
هوای دل پریشان است در باران دلتنگی کنارم نیستی می ترسم از زندان دلتنگی بغل میگیرمت در کوچه ی خواب و خیالاتم به خود می آیم و سیلی شده طغیان دلتنگی نگاهم کن که می پوشم لباس نای و نی ها را صدایم را شنو ، بی شکوه ، بی عنوان دلتنگی جهان دربسترم خواب وخزان بی برگ می بارد خدایی کن برایم عشق ، ای آبان دلتنگی پرستو شرّه کرد از...
-
دلم را در خیال رسیدن به تو به دریا سپردم
جمعه 28 مردادماه سال 1401 01:35
دلم را در خیال رسیدن به تو به دریا سپردم دلم را آب برد خیالت را خواب برد رسیدن به تو تنهــا مــاند! علیرضا ایمانی فر
-
چه سعادتی!
پنجشنبه 27 مردادماه سال 1401 00:40
چه سعادتی! جانم گره خورده به عشق! فرشته سنگیان
-
السلام علیک یااباعبدالله
پنجشنبه 27 مردادماه سال 1401 00:39
-
چه اتفاق قشنگیست دوست داشتنت
پنجشنبه 27 مردادماه سال 1401 00:39
چه اتفاق قشنگیست دوست داشتنت قشنگ؛ مثل گل سرخ روی پیرهنت دوباره حرف بزن با ستارهی سردم مرا به عشق ببر با سفینهی سخنت کجایی ابر سفرکرده!؟ جنگلم خشکید ببار باز به آغوش تشنهی وطنت سکوت خانهی تنهایی مرا بشکن به نیمههای شبی با صدای در زدنت بیا که زنده شود خانهی غمانگیزم به نغمههای صدایت به بوی عطر تنت چه اتفاق...
-
چشمانِ تو زیبا شده امشب چه خمار است
پنجشنبه 27 مردادماه سال 1401 00:33
چشمانِ تو زیبا شده امشب چه خمار است من صیدم و چشمان تو دنبال شکار است از لحن و صدای تو دلم نقش زمین شد آهنگِ صدای تو عجب وسوسه دار است ماندم چه بگویم که تو باور کنی امشب از دستِ نگاه تو دلم تحتِ فشار است از دیدنِ چشمانِ تو دل رعشه گرفته امشب ضربانِ دلِ من روی هزار است انگار که در کشور مصریم و نگاهت دروازه ی یک قصرِ...
-
"دوست داشتنت" مشغلهی منست!
پنجشنبه 27 مردادماه سال 1401 00:32
"دوست داشتنت" مشغلهی منست! خدا نکند ختم شود. لیلا طیبی
-
لبیک یا حسین(ع)
پنجشنبه 27 مردادماه سال 1401 00:31
-
من دقایق بیشماری را زنده بوده ام
چهارشنبه 26 مردادماه سال 1401 00:38
من دقایق بیشماری را زنده بوده ام تا ببینم تو را ... روز را ... پرنده را ... اما هوای ابری این شهر بارانی مرا بی تاب می کند وقتی نمی توانم سر در بیاورم تا رسیدن به آزادی چند سرود دیگر باید زمزمه کرد؟ آیا این زمستان را انتهایی نیست ؟! نوشین_درخشانی
-
حرف که میزنی
چهارشنبه 26 مردادماه سال 1401 00:23
حرف که میزنی از دهانت برف می ریزد بگو با این همه سردی چگونه توانستی دل مرا آب کنی ..؟! مهناز الله وردی میگونی
-
و من خسته بودم
چهارشنبه 26 مردادماه سال 1401 00:20
و من خسته بودم و شاید، خسته تر از آهی که در عمقِ حنجره همسایه ی حسرت است و تنها، به تنهاییِ اشکی زلال که یکباره تسلیم گشت و رها شد آنقَدَر از تکرارِ واژه ها دلم گرفته بود و سنگینی لحظه ها باری به دوشم نشانده بود و وقتی که شب بود و ماه بود و من دست شستم و ذکر را با رنگِ خالصانه به نجوا کشاندم و انگشتریِ لاجورد را با...
-
بغلم کن...
چهارشنبه 26 مردادماه سال 1401 00:18
بغلم کن... هیچ نگو هیچ نپرس فقط آغوشت را برای من ویک دنیا خستگی بگشا، جانا! ناوک_مژگان
-
ای عشق!
چهارشنبه 26 مردادماه سال 1401 00:17
ای عشق! چون قندیلی از گلِ یَخ، برلبَم شکوفه زدی!، زمستانی در من فروریخت... ومن هنوز، قطره قطره آب می شوم...! روح انگیز هاشمی
-
بیهوده مرا منع می کنید!
چهارشنبه 26 مردادماه سال 1401 00:17
بیهوده مرا منع می کنید! من حاصل میوه ممنوعه هستم! غلامحسین افراس
-
السلام علیک یااباعبدالله
چهارشنبه 26 مردادماه سال 1401 00:16
-
یازینب کبری
سهشنبه 25 مردادماه سال 1401 00:47
-
غروب و تنهایی
سهشنبه 25 مردادماه سال 1401 00:46
غروب و تنهایی خورشید میرود به جایی در انتهای دریا و من در انتظار تو میمانم تا بیآیی عبدالعظیم_خویی
-
چشمانت سُوژهایست
سهشنبه 25 مردادماه سال 1401 00:35
چشمانت سُوژهایست برایِ تمامِ شعرهایی که نسرودهام تفألهایی که به شهادت نگرفتهام نقالیهایی که نکردهام نقاشیهایی که نکشیدهام طرحهایی که از نو درنینداختهام قصههایی که نگفتهام کتابهایی که ننوشتهام نمایشهایی که برصحنه نبُردهام سکانسهایی که بازی نکردهام اپیزودهایی که مستقل ندیدهام چشمانت هرلحظه در سی...
-
بین الحرمین
سهشنبه 25 مردادماه سال 1401 00:33
-
بی تو
سهشنبه 25 مردادماه سال 1401 00:32
بی تو هر لحظه ای که گذشت قصه ای بود کوتاه ... فصلی بود سرد ... نوشین_درخشانی
-
یا به پا کن عشق را در قلب من
سهشنبه 25 مردادماه سال 1401 00:31
یا به پا کن عشق را در قلب من یا برو تا خو کنم با دردِ بی در مان خود...! فروغ_گودرزی
-
شهیدعلیرضاموحددانش
سهشنبه 25 مردادماه سال 1401 00:31
-
لطیفه
سهشنبه 25 مردادماه سال 1401 00:00
دیشب دیر اومدم خونه.. بابام گفت کجا بودی آواره بدبخت؟:( گفتم خونه دوستم.. برداشت به ده تا از دوستام زنگ زد.. دمشون گرم هر ده تاشون گفتن خونه ما بود...:) دوتاشون که دمشون گرم.. گفتن الان اینجاست خوابه خستس بیدارش نمیکنیم.:) اینا به درک... من حیرون مرام اون دوستمم که سنگ تموم گذاشت.. گفت: اینجاست داره نماز میخونه ...
-
چقدر بی رحمانه می دزدد
دوشنبه 24 مردادماه سال 1401 00:28
چقدر بی رحمانه می دزدد گُل لبخند بنشسته به روی تاقچه ی قسمت نگاه پُر شرار تو .... اعظم حسنی
-
برهنه چون آغوش «ارغوانی»
دوشنبه 24 مردادماه سال 1401 00:25
برهنه چون آغوش «ارغوانی» بی ««سایه» در خزان خاطره ها برگ برگ شعرهایت را در آغوش می فشارم ماریامدانلو
-
پای شعرهایم هنوز
دوشنبه 24 مردادماه سال 1401 00:23
پای شعرهایم هنوز یاد تو، امضامی کند بااشک چَشمان به راه مانده ام؛ اشک بر پا می کند خط به خطِ آن چه در دل مانده است..... اعظم حسنی
-
السلام علیک یااباعبدالله
دوشنبه 24 مردادماه سال 1401 00:15
-
ذهنم،،، اشغال میشود،
دوشنبه 24 مردادماه سال 1401 00:14
ذهنم،،، اشغال میشود، زیر قدمهایی که؛ بر نداشتی! لیلا_طیبی
-
طبیعت
دوشنبه 24 مردادماه سال 1401 00:12