-
بهار
پنجشنبه 14 فروردینماه سال 1404 13:22
-
هر چقدر فاصله چیدم
پنجشنبه 14 فروردینماه سال 1404 13:21
هر چقدر فاصله چیدم نرسیدم به تو من.. در تو ساکن شُدن و مردن و ماندن که نشد. این نشُدها همه در یک کلمه جا شده بود با نگاه هوس ِ دیگری اغوا شده بود... فرزانه فرح زاد
-
فرهاد ز جان کند و به شیرین نرسید
پنجشنبه 14 فروردینماه سال 1404 13:17
فرهاد ز جان کند و به شیرین نرسید مجنون به غم عشق، به لیلی نرسید این قصهی ماست، ای دلِ شوریدهباز عشق است، که بیحاصل و شیرین نرسید ابوفاضل اکبری
-
دل داده بودممنبه ایشان، اشتباهی
پنجشنبه 14 فروردینماه سال 1404 13:16
دل داده بودممنبه ایشان، اشتباهی هی ریختم دریا به فنجان، اشتباهی هر چند گنجایش ندارد قلب گلدان من کاشتم بیدی به گلدان، اشتباهی انگار چشمم غیر او چیزی نمیدید چون لنگه کفشی در بیابان اشتباهی یک شهر زیبایی تماماً پیش رویم تنها امیدم یک خیابان ، اشتباهی وقتیکه دیگرخاطرش پوسیدنی شد بی چتر ماندم زیر باران، اشتباهی با شال...
-
شاید آن گرگِ وحشیِ بیرحم،
پنجشنبه 14 فروردینماه سال 1404 13:14
شاید آن گرگِ وحشیِ بیرحم، که از ژرفای سینهمان ریشهها را کند، و قلبِ بیپناهمان را چون میوهای نارس از شاخهی وجود ربود، همان معرفتِ تلخِ زمانه بود. اما چه سود؟ اگر در این ظلمتزدهی روزگار، قلم به دستِ بیخبری بگیریم، و بر دیوارِ فراموشی نقشِ جهل کشیم، پس تفاوتِ ما با سنگِ خارا چیست؟ سنگ چه میداند؟ نه عشق، نه درد،...
-
آسمان رنگ جنون ،ابرها پر رعد و خروش
پنجشنبه 14 فروردینماه سال 1404 13:12
آسمان رنگ جنون ،ابرها پر رعد و خروش پیله ها از هم دریده پروانه ها غرق خون زمین عصیانگر و دشت ها پر همهمه کوه ها در پی رفتن از سکوت سال ها سارها آشفته در هوا پرهاشان بر چیده غروب وحشی دیوانه وار در گذر از روزها شب اما گریزان از آمدن مانده پشت حصارها ستارگان دور افتاده از دامن سیاره ها زوزه ی گرگان گرسنه بی امان از...
-
زلفت چو آبشار رها گشته در نسیم
چهارشنبه 13 فروردینماه سال 1404 12:42
زلفت چو آبشار رها گشته در نسیم جاریتر از خیال منی در شبانۀ بیم چون موج نرم رود به هر سو کشد دلم با هر نسیم مست شود بختِ ناتمیم اسلم رییسی
-
طبیعت
چهارشنبه 13 فروردینماه سال 1404 12:41
-
ای نوشِ دوشم تا سحر، زیباترین، ماهم بمان
چهارشنبه 13 فروردینماه سال 1404 12:40
ای نوشِ دوشم تا سحر، زیباترین، ماهم بمان باید بمانی در برم، شاهم تویی سلطانِ جان تا دیدمت عاشق شدم، از هر چه غم فارغ شدم عشق مرا کتمان مکن، پیداست در چشمت عیان مست و غزلخوان آمدی، گیسو پریشان آمدی عشقم بمان، عمرم بمان، این نغمه را با من بخوان میبوسمت، میبوسمت، با بوسهها مینوشمت نوشین لبی، شیرین زبان، نوشم از آن...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 13 فروردینماه سال 1404 12:38
-
از همان لحظهی اول که نازک و نرم آمدی
چهارشنبه 13 فروردینماه سال 1404 12:37
از همان لحظهی اول که نازک و نرم آمدی در همان روزی که آرام و خونگرم آمدی گل ز شوقِ روی تو در بسترش لرزید و ریخت نسیمِ عشقی شدی، باوفا، گرچه با شرم آمدی ماه حیرانِ دو چشمت، آسمان آمد فرود موجِ دریا نغمه خواند و همچو شبنم آمدی دستهایم لرزه افتاد از نگاهت، دیدیاش؟ در خیالم، در شبم، با خنده و گرم آمدی همچو خوابی خوش،...
-
سال عوض شدومن هنوز اندرخم خویش
چهارشنبه 13 فروردینماه سال 1404 12:36
سال عوض شدومن هنوز اندرخم خویش همه رفتن سفر من ماندم درخانه وکیش عازم سفر بودیم صاحبخانه به در کوفت گفت یا برون شو یا بعلاوه کن بر پول پیش باز کردیم کیف وساک ااااااز سفر منصرف خوشی نیامده بر منه درمانده و درویش سفربه کنارچه کنم بغض یخ زده ی دخترم را کاش میمردم ان لحظه زین غم افزون وبیش یکسال دویدیم بهر نان بهر یکدم...
-
با دلی پر شده از دلتنگی
چهارشنبه 13 فروردینماه سال 1404 12:34
با دلی پر شده از دلتنگی با خودم می گویم تو دگر از همهمه و هر غوغا بیزاری تو دگر از سرزنش طعنه زنان بیزاری تو دلت می خواهد مثل آن آهنگی که رفیقی می خواند قلب تو قلب پرنده گردد که تو از هر قفسی بیزاری پر گشایی به آن جنگل سبز دشت ها را روز ها را به امید نیم شب های روشن پشت سر بگذاری همچنان بال زنان پر گشایی به آن نقطه ی...
-
جنگیدن واسه دلی که
چهارشنبه 13 فروردینماه سال 1404 12:33
جنگیدن واسه دلی که با تو نیست سخت است ماهی که تو تنگ آب است چه می داند دریا چیست رهاش کنید تو دریا غرق میشه به همین سادگی به همین تلخی مواظب کسی که دوستتون داره باشید شاید دیگه فرصت نشه عشق واقعی رو تجربه کنی محمد کیا حبیب زاده
-
نگهی بر نگهم اندازی ، تا دل خاطره ها خواهم رفت
چهارشنبه 13 فروردینماه سال 1404 12:31
نگهی بر نگهم اندازی ، تا دل خاطره ها خواهم رفت غم در مردمکت را بینم ، چشم بد خواه تو راخواهم بست! یاوه گویی نکنم صاف روم بسر نقطه ی پرگار غمم میروم تا شکنم توبه بسی ، به در میکده گردم پیوست شهد چشمان که را نوشیدم؟ چه بیامد به سر اقبالم؟ سه دهه عمر نمودم اما ! تو بگو : یک شبه رفتی تا شصت!؟ مست گشتم که نفهمم حتی بسرم هر...
-
خورشید،
چهارشنبه 13 فروردینماه سال 1404 11:58
خورشید، در چادرِ زرینِ صبح میچرخید و خندهی گلها کوچه را بیدار کرد... دلِ من با نسیمِ اولِ فروردین کفشهایش را درآورد و دوید، روی چمنِ خیال بیآنکه نگرانِ هیچ بود و نبودی باشد... درختان، برای گنجشکها دست میزدند و چای خانهی کوچکِ دنیا عطرِ بهار را دم کرده بود... چه مهم است که جهان گاهگاهی بینظم میرقصد؟ مگر نه...
-
ای همانی که در اندیشه مرا دار زدی!
سهشنبه 12 فروردینماه سال 1404 11:48
ای همانی که در اندیشه مرا دار زدی! قِصه ی بغضِ فروخوردهِ شبهای مرا جارزدی! سَرِ این قائله را آخر کُن ورقِ آخرِ پاییز،منم لحظه ی مرگِ غم انگیزِ مرا باور کن دگر از حالتِ تردیدِ نفس گیر پُرم خالی از فریادم... از من و خاطرِ دلدادِگی ام ،کنجِ آغوشِ تو همواره،اگر یادی هست! از همان فاصله برگردو و بیا تو فقط فلبِ تَرک خورده...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 12 فروردینماه سال 1404 11:46
-
مثل دریایی که زیبایی، زلالی چون آب
سهشنبه 12 فروردینماه سال 1404 11:43
مثل دریایی که زیبایی، زلالی چون آب چشم من جاشو و چشمت خاطرم را گرداب دست خود را برده ام تا عمق دریای سیه قایقی کِی دیده امواجی چنین جذاب گنج خوشبختی سراسر پر از مرواریدست گنج لبخندت به روی طاقچه ی دل شد قاب خاطرات گرچه در شعرم ندارد جایی تا دلت خواهد خیالاتم شده شعری ناب شعر می گویم که زیبا بخوانی آن را شعر من همچون...
-
بهار
سهشنبه 12 فروردینماه سال 1404 11:41
-
چشمانت مثل برگ درختان پاییز است
سهشنبه 12 فروردینماه سال 1404 11:38
چشمانت مثل برگ درختان پاییز است میگریزند و بر ذهنم میلغزند رخسارت همچو مهتابی از دل ابرهای غربت میدرخشد هر لحظه لحظه وجودم را جای گرفته است صدایت مثل نوای سه تاری که در تنهایی شب می نوازم هر گوشم میچرخد و دلم می نوازد چه کنم تا الان سرودم بیت و مصرع ها ولی روزه ام گناه کارم گناه کارم که به نامحرم دیده دادم ولیکن از...
-
صبح نگشادست به زمین رویش را
سهشنبه 12 فروردینماه سال 1404 11:33
صبح نگشادست به زمین رویش را ورنه آواز غزل خوان تو را میدیدم آفتابی به بهاران نرسیده ست، خفته تاسیان شد ز شب سیه ستاره میچیدم قاصدک گر خبرت بی خبریست، خبر از دلتنگی ست، بی خبر باش و پیامی نفرست! پیک خود را نه بدین سو که به آن سو بفرست خبری ز من روانه که بی تو عمر زندگانی به خموشی ست. نه بهاران نه خبر ز پیک پی خجسته که...
-
جز ما کسی آنجا نبود
سهشنبه 12 فروردینماه سال 1404 11:25
جز ما کسی آنجا نبود گورخوابِ مرگ آگاه گفت چیزی از زنده بودنم نشنیده و گفت چیزی از مرگم نشنیده در کدام حلقه ی فرگشت جا ماندم؟ من منقرض نشدم از نو تعریف شدم خلا در خلا پیچیدم اگر زندگی را می یافتم میتوانستم در مشتم بگیرمش اگر مرگ را می یافتم میخوابیدم! مهیار حریری
-
به گرد شعله
سهشنبه 12 فروردینماه سال 1404 11:24
به گِردِ شعلهُ عشق خم میشوم که سوزِ سرمای درون بسی سخت و جانکاه است حامد غیاثپور
-
«ساربان آهسته ران کارام جانم می رود »
سهشنبه 12 فروردینماه سال 1404 11:21
باده گلگون گشته است و یار ! دل بی بال و پر سر به دامانت گرفتم ، جان من را ، خود ببر در دلم غوغا به پاکردی و جانم جان گرفت ساربان را ره بدادی و بدان ، سامان گرفت «ساربان آهسته ران کارام جانم می رود » دل به دامان در هوایت درد ها را می برد علی پاشائی
-
در کوی طلب بی عشق بدل راهی نبری
سهشنبه 12 فروردینماه سال 1404 11:18
در کوی طلب بی عشق بدل راهی نبری روی نیاز باشدت نه که از بی پناهی ببری در محفل دلشدگان غیر نیکوان جایی نبود جز این عبث است راه به چاهی نبری عبدالمجید پرهیز کار
-
عیدتون مبارک
دوشنبه 11 فروردینماه سال 1404 12:29
-
گیسوی گل است خرمن فروردین
دوشنبه 11 فروردینماه سال 1404 12:28
گیسوی گل است خرمن فروردین گل های جهان به دامنِ فروردین آواز پــرستــو خـبــری دارد از شبهای قرار و گلشن فروردین نیلوفر_سلیمانی
-
چقدر آرام میگرفت
دوشنبه 11 فروردینماه سال 1404 12:27
چقدر آرام میگرفت زبانم. وقتی طعم تند فلفل را حس می کرد . و اینکه هنوز زنده بودم انگار در تن خودم . فیروز ایزانلو
-
شب میرسد تا جان بگیرد روح مان
دوشنبه 11 فروردینماه سال 1404 12:25
شب میرسد تا جان بگیرد روح مان ما نیز بخفتیم تا پا بگیرد رویایمان در خواب ببینیم آنچه در دل داریم در بیداری نرسیدیم به خواست دلمان هر رسیدن و نرسیدن را شکر واجب میرسد از جانب حق تعالی روزیمان امین معماری