| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 |
برای بی قراری ام قراری شو
ما
درنهایت روزی از هم
جدا
خواهیم شد
اما امروز نه
امروز روز دیدارست
روز خوشحالی کنار هم بودن
ما درنهایت
از هم
جدا
خواهیم شد
روزی که کاری برای کنار هم بودن از دستمان برنمی آید
اما امروز
کارهای زیادی از دستمان برمی آید
برای کنار هم بودن
امروز می توان قراری شد برای بی قراری های هم می توان...
ما
درنهایت روزی از هم
جدا
خواهیم شد اما رها نه!
یحیی رشیدی
تمام این واژه ها را شستشو کردم
نشستم پیش آنان گفتگو کردم
ترا بر یادم اندازد فقط
"مادر"
غمش از پا گرفته رفته تا فرقم
به دریای غمش افتاده ام غرقم
مرا از غم رها سازد فقط
"مادر"
علی فخری
از کدام سرزمین
آمده ای
از کدام قبیله
کجا بیایم
به دنبال قلبم
که برده ای و
پس نمی دهی
سمیه کریمی درمنی
یک عمر تکیه گاهت بودم و آخر همه چی هیچ شد
از گردنه ها گذشتیم و دلامون اسیر یک پیچ شد!
دیدی ته تموم عاشقی ها ختم به تردید شد
حسی دیگه باقی نمونده همه چی ناپدید شد!
رسم دنیا بی وفائیه، هرچند دردش کم نیست
ولی قطعا قلب عاشق، از این دنیا بی سهم نیست!
همه چی میگذره پس بی خیال، هرچه بادا بادباد
پُر تپش باشه دلی که، تن به عشق و عاشقی داد!
ساراگوهری
جهان من ، دو قسمت است
یک قسمت ،
آندم که چشمان تو باز می شود
یک قسمت ،
آندم که چشمانت در اعتصاب پلک هایت
به خواب می رود...
اقبال طاهری
در باغ تنهاییه، پاییز پر برگی
برگهای درختان در جنگ با مرگی
کفشدوزکی بر آن خسبیده
بیدار میشود و زمستان افسرده
می بیند........ حس می کند دردی را
بی باران و تگرگ و برف وفقط سردی را
خشکی چشمانش بی اَشکهای شور
طبیعت در خشمی ویرانگر ناصبور
نه آبی و نه قوتی و هزاران دهان باز
نه عشقی و نه مهری و صفا یی،
بسان کتمان یک راز......
حتی بهار هم خواب آلود در بامدادی خمار
ببین: چشم زمستان زمهریر،
خشکیده بی برف و باران، بی وقار.....
حسین یونسی
گلِ من یک دونه یار
یاسِ اولِ بهار
سر تا پات یه لاله زار
قابِ خوش نقش و نگار
گونه هات یه سبزه زار
گردنت شکوفه زار
گیسوهات باغِ انار
برقِ لُپات به کنار
تنت آتیش و نار
شاخه ی ِ بدونِ خار
صدات سِهره و سار
روحت یه چشمه سار
قلب از تو به کار
چشمات بیرونِ غار
رگهات سیم هایِ تار
شاهکاره پروردگار
عاشقِ زنگ و فرار
بوسم نداد حتی یه بار
دلِ ما هم بیقرار
واسه اولین قرار
گلِ من دوستم بدار
قالیم از تو به دار
من با حالِ زار
آخه تا کی انتظار؟
اینو آویزه گوشت بذار
دیگه منو تنها نذار
هیچکی مثلِ خودت دریا نمیشه
دُردونه تو همه دنیا نمیشه
کل کهکشونا رو هم بگردی
ستاره ای با نورِ تو پیدا نمیشه
میخندی ازت نمک میریزه
این پوستِ یا پنیره تبریزه ؟
پر از قِر و غمزه و ادا و نازی
قندِ لبات فالوده یِ شیرازی
تو که به چشمِ من
از همه جهان قشنگ تری
خودت بگو انصافه
انقده از حالِ من بی خبری؟
علیرضا دربندی
