یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

عشقت جنون‌آور شده، دل را تو باری شاد کن

عشقت جنون‌آور شده، دل را تو باری شاد کن
این کلبه‌ی ویرانه را، با یک نظر آباد کن

بینی تو حال زار من؟ غمناک تعبیر من است
بستان تو جان خسته‌ام، یا از قفس آزاد کن

اندوه دنیا بر دلم، سنگین و جانفرسا شده
با گوشه چشمی ای صنم افسرده‌ای را شاد کن

حال خرابم کن نظر ای باعث شور و غزل
این جسم بی تو مرده را حتی به خوابی یاد کن

غرقم به دریای غمت، ای ساحل زیبای من
پایان ده اندوه مرا، حال خوشی ایجاد کن

تو از نظر پنهان شده، من در غمت نالان شده
بازآ بتا و چاره‌ای بر عشق مادرزاد کن

محبوب زیباروی ما با یک گذر بر کوی ما
شیرین‌تر از شیرین شو و، عاشق‌تر از فرهاد کن

حامد خانلو

از کنارِ تو بی‌این‌که بایستم

از کنارِ تو
بی‌این‌که بایستم
گذشتم.

چیزی در من
جا به جا شد

چشم‌هایم
مدتی ست
در مسیر آمدنت
مانده‌اند
و راه
حافظه ندارد.

تمام تو
لغزید
از میانِ انگشتانم
مثل چیزی
که قرار نبود
بماند.

پسرم
دایره‌ی ناتمامِ من،
این حس
نامی ندارد
جز وزنی
که هر روز
با خودم
حمل می‌کنم


طیبه ایرانیان

یک شبی دیگر گذشت،روزی گذشت،ماهی گذشت

یک شبی دیگر گذشت،روزی گذشت،ماهی گذشت
من،منِ آشفته حال، هر دم فقط یاد تو اَم
بعد از آن روز های سرد و من پی چشمان تو
آمد آن یلدای عاشق پیشه و یاد تو ام
در پی چشمان سرد و سردی روز و هوا
گرم تر شد عشق من هر دم به تو، یاد تو ام
آمد آن یلدای پاک و نیک محضر همچنان

در تمام فال ها و بیت ها یاد تو ام
امشب هستم من به فکر تو در این روز و زمان
یک دقیقه بیشتر امشب فقط یاد تو ام

مهدیس حسنی

دل به پرواز گشودن داشتم

دل به پرواز گشودن داشتم
در ره عشق تو سوختن داشتم
همچو شمعی که می سوزم ز خویش
تا نهایت شعله بر تن داشتم
گر کشیدم حسرت دیدار دوست
مهر بیگانه تنیدن داشتم
بی امان گشتم و مضطر از غمی
شاخه ی گل ز تو چیدن داشتم
همچو مهرت جان من دریده بود
مهر اغوشت رسیدن داشتم
بر لبانت گر بشیند بوسه ای
طعم عشق تو چشیدن داشتم


زهرا شعبانی

نهان شدی و دلم در پی تو آواره شد

نهان شدی و دلم در پی تو آواره شد
هزار پرده فرو ریخت و راه بی پاره شد
چهل بهار گذشت و نشان نیافتمت
که هر چه جستم آن سو غبار سواره شد
درون سینه سئوالی نبود جز نامت
ولی جواب ندا دادی و جان شراره شد
نه علت از تو شنیدم نه کز جهان خبری
فقط غمی که درین سینه سپر چاره شد
به هر نفس طلبیدم تو را و راه نبرد
که عقل خسته ز پرسشی آواره شد
اگر چه چشم نداشتم ببینم آن رخ تو
ولی همان نفس پنهانت آشنا تره شد
تو آمدی به دلم لحظه ای بدون صدا
وز آن حضور نهان راز بی پایانه شد
اگر چه قهر تو عمری مرا شکست ولی
شکست جان من آخر کلید این دره شد
دگر نمی پرسمت که چه رفتی از این
جواب گم شده ام بود و سر به سر پره شد
کنون اگر برسی من به طالب گفتارم
که عشق بی جواب تو عین رخ نظاره شد


نرگس اسماعیلی

خواهی بَرَبایی دِلِ ما را ز خَفا

خواهی بَرَبایی دِلِ ما را ز خَفا
با خود بَبَری بهرِ شکستن نه وفا

تا چند تو باید شَکَنی قلبِ مرا
از بعدِ شکستن بَنَمایی تو رها

کردم چه جفابهرِتو من درهمه عمر
خواهی که تلافی بَنَمایی سَرِ ما

آخر به چه جُرمی تو دَهی زجر بَمن
کی کرده ام از بهرِ تو یک بار خطا

از من چه جفا دیده ای آخرتوبَعمر
هر لحظه کشانی تو مرا دامِ بلا

جُز مهر محبّت نَنَمودم به تو من
هردم که نمایی تو به من جور چرا

از ‌ بهر تو آرارم ندارم شب روز
امّا تو کُنی با دِلِ من جور جفا


دلسوز نداری بجهان همچو (خزان)
افسوس ندانی صنما قدرِ مرا

علی اصغر تقی پور تمیجانی

خواهی بَرَبایی دِلِ ما را ز خَفا

خواهی بَرَبایی دِلِ ما را ز خَفا
با خود بَبَری بهرِ شکستن نه وفا

تا چند تو باید شَکَنی قلبِ مرا
از بعدِ شکستن بَنَمایی تو رها

کردم چه جفابهرِتو من درهمه عمر
خواهی که تلافی بَنَمایی سَرِ ما

آخر به چه جُرمی تو دَهی زجر بَمن
کی کرده ام از بهرِ تو یک بار خطا

از من چه جفا دیده ای آخرتوبَعمر
هر لحظه کشانی تو مرا دامِ بلا

جُز مهر محبّت نَنَمودم به تو من
هردم که نمایی تو به من جور چرا

از ‌ بهر تو آرارم ندارم شب روز
امّا تو کُنی با دِلِ من جور جفا


دلسوز نداری بجهان همچو (خزان)
افسوس ندانی صنما قدرِ مرا

علی اصغر تقی پور تمیجانی