یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺗﻔﮑﺮﺵ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺍﺳﺖ، ﺩﺷﻤﻨﺖ ﻧﯿﺴﺖ،

ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺗﻔﮑﺮﺵ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺍﺳﺖ، ﺩﺷﻤﻨﺖ ﻧﯿﺴﺖ،

ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺳﺖ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﮔﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮ، ﻓﻘﻂ ﻫﻤﯿﻦ.

ﺍﮔﺮ ﻓﻘﻂ ﻫﻤﯿﻦ ﯾﮏ ﺍﺻﻞ ﺭﺍ ﻣﯽﭘﺬﯾﺮﻓﺘﯿﻢ، ﺭﻭﺍﺑﻂﻣﺎﻥ ﺑﻬﺘﺮ ﻣﯽ ﺷﺪ.

ﺁﺭﺍﻣﺸﯽ ﺗﻮﺍﻡ ﺑﺎ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺳﺎﺩﮔﯽ.

خوشبختی مدیون دانستن،

و چگونه دوست داشتن دیگران است،،،

زندگی در بردگی شرمندگی است

زندگی در بردگی شرمندگی است
معنــی  آزاد  بودن  زندگــی  است
ســر که خـــم گردد به پای دیگــران
بر  تن   مــــردان  بــود  بــار  گــران
بندة  حق در  جهـــان  آزاده اســت
مســت وی فارغ زجام و باده است
خلیل الله خلیلی

از گمان بد درباره دیگران

از گمان بد درباره دیگران
که بسیار هم هست
بپرهیزید و به آنها ترتیب اثر ندهید
چرا که پاره ای از گمان ها
گناه است ، و در صدد کشف
عیوب مردم بر نیایید .

زندگی ، فاصله ی آمدن و رفتن ماست

شب آرامی بود
می روم در ایوان ، تا بپرسم از خود ،
زندگی یعنی چه
مادرم سینی چایی در دست ،
گل لبخندی چید ،  هدیه اش داد به من
خواهرم ، تکه نانی آورد ،
آمد آنجا ، لب پاشویه نشست ،
به هوای خبر از ماهی ها
دست ها کاسه نمود ، چهره ای گرم در آن کاسه بریخت
و به لبخندی تزئینش کرد
هدیه اش داد ، به چشمان پذیرای دلم
پدرم دفتر شعری آورد ،
تکیه بر پشتی داد ، شعر زیبایی خواند ،
و مرا برد ، به آرامش زیبای یقین
با خودم می گفتم :
زندگی ، راز بزرگی ست که در ما جاری ست
زندگی ، فاصله ی آمدن و رفتن ماست
رود دنیا ، جاری ست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن ، به همان عریانی ، که به هنگام ورود  آمده ایم
قصه آمدن و رفتن ما تکراری است
عده ای گریه کنان می آیند
عده ای ، گرم تلاطم هایش
عده ای بغض به لب ، قصد خروج
فرق ما ، مدت این آب تنی است
یا که شاید ، روش غوطه وری
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد ، هیچ
زندگی ، باور تبدیل زمان است در اندیشه عمر
زندگی ، جمع طپش های دل است
زندگی ، وزن نگاهی ست  که در خاطره ها می ماند
زندگی ، بازی نافرجامی است
که تو انبوه کنی ، آنچه نمی باید برد
و فراموش شود ، آنچه که ره توشه ماست

باید تظاهر کنم حالم خوب است !

نباید کسی بفهمد

" دل و دستِ این خسته ی خراب ، از خواب زندگی می لرزد ! "

باید تظاهر کنم حالم خوب است !

راحتم ...

راضیم ...

رها ...

راهی نیست !

مجبورم ! ...

سیدعلی صالحی

کجا رواست که از دست دوست هم بکشد!

کجا رواست که از دست دوست هم بکشد!

"دلی" که این همه از دست روزگار کشید؟

"شهریار"